ایران و آمریکا در شرایطی قرار گرفتهاند که آتشبس میان آنها تازه است، اما بهجای تثبیت، مدام در معرض آزمون قرار میگیرد. در مرکز این وضعیت، یک نقطه قرار دارد: تنگه هرمز.
نیویورکتایمز در مقالهای با این گزاره نوشت: اهمیت این تنگه صرفاً جغرافیایی نیست. این مسیر، یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان است و هر اختلال در آن، مستقیماً به بازار جهانی انرژی فشار وارد میکند. همین ویژگی است که آن را به یک ابزار سیاسی تبدیل کرده است، نه فقط یک مسیر دریایی.
از نگاه تحلیلگران، ایران این آبراه را نه یک موضوع قابل مذاکره فرعی، بلکه یک اهرم راهبردی میداند. نکته مهم اینجاست: در چنین منطقی، واگذاری کنترل تنگه—حتی جزئی— معادل تضعیف موقعیت کلان کشور تلقی میشود.
تنگه هرمز؛ اهرمی که ایران حاضر نیست از آن بگذرد
به همین دلیل، زمانی که عمان و یک نهاد وابسته به سازمان ملل مسیر جدیدی برای عبور کشتیها پیشنهاد کردند—مسیرهایی که بیشتر از آبهای عمان عبور میکند و کمتر وارد حوزه تحت نفوذ ایران میشود—موضوع از یک تصمیم فنی فراتر رفت.
نیویورکتایمز در ادامه این سوال را مطرح میکند: آیا تغییر مسیر کشتیرانی صرفاً برای افزایش ایمنی و تنوع مسیر است، یا در عمل به معنای کاهش تدریجی قدرت چانهزنی ایران در تنگه هرمز؟
این نشریه به این سوال از منظر تهران پاسخ میدهد:
در نگاه تهران، پاسخ به این سؤال دوم نزدیکتر است.
ایران در هر سناریویی به این اهرم نیاز دارد—چه زمانی که مذاکره در جریان است، چه زمانی که تنش بالا میگیرد. در این منطق، تنگه هرمز فقط ابزار فشار نیست، بلکه بخشی از ساختار بازدارندگی است.- علی واعظ از گروه بینالمللی بحران
در همین چارچوب است که تنگه هرمز یک بار دیگر میتواند وارد معادله مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا شود.
البته هنوز مشخص نیست این مذاکرات چه زمانی آغاز میشود، اما ساختار موضوعات روشن است: ایران به دنبال کاهش فشار تحریمهاست و آمریکا بر محدودیتهای هستهای تأکید دارد.
به نوشته نیویورکتایمز، در چنین فضایی، یک سؤال بهطور طبیعی در مرکز تصمیمگیری قرار میگیرد:
کدام ابزار در میز مذاکره وزن بیشتری دارد—برنامه هستهای یا کنترل مسیر انرژی جهانی؟
در سالهای گذشته، تمرکز اصلی بر برنامه هستهای ایران بود. اما تحولات اخیر نشان داده که ظرفیت ایران برای ایجاد اختلال در تنگه هرمز نیز بهعنوان یک عامل بازدارنده جدی وارد معادله شده است. این تغییر، معنای سادهای ندارد؛ یعنی بازدارندگی دیگر فقط در سطح فناوری هستهای تعریف نمیشود، بلکه به جغرافیا و مسیرهای انرژی نیز گره خورده است.
برخی تحلیلگران معتقدند که بیاعتمادی میان دو طرف باعث شده هر توافق احتمالی، بیشتر بهعنوان یک وقفه موقت دیده شود تا یک راهحل پایدار. اگر چنین باشد، حفظ ابزار فشار—از جمله تنگه هرمز—برای ایران اهمیت دوچندان پیدا میکند.
این منطق، در واکنشهای اخیر نیز قابل مشاهده است. زمانی که مسیرهای جدید کشتیرانی اعلام شد و مقامات آمریکایی بر عبور آزاد تأکید کردند، ایران این تغییر را نه صرفاً یک اصلاح فنی، بلکه بخشی از یک روند تدریجی برای کاهش نفوذ خود تفسیر کرد.
در همین دوره، گزارشهایی از حمله به یک کشتی تجاری که از مسیر جدید استفاده کرده بود منتشر شد. هرچند ایران مسئولیت آن را بر عهده نگرفت، اما این رویداد در چارچوب کلی افزایش تنشها در اطراف تنگه هرمز تحلیل شد. البته پاسخهای متقابل نیز این چرخه را تشدید کرد.
در سطح سیاسی، مقامات ایرانی هشدار دادهاند که هرگونه تلاش برای تغییر ترتیبات موجود میتواند پیامدهای گستردهتری ایجاد کند.
از نگاه تهران، این فقط یک اختلاف فنی نیست، بلکه به معنای بازتعریف قواعد بازی در یکی از حساسترین نقاط جهان است.
در سوی دیگر، تحلیلگران میگویند ایران در حال ترکیب دو رویکرد همزمان است: مذاکره و فشار.
این ترکیب به معنای یک سیاست دوگانه است—حفظ آمادگی برای توافق، در حالی که ابزارهای بازدارندگی نیز فعال باقی میمانند.
اما همین دوگانه از منظر نیویورکتایمز یک مسئله ایجاد میکند:
آیا میتوان همزمان هم در مسیر کاهش تنش حرکت کرد و هم ابزارهایی را حفظ کرد که ذاتاً تنشزا هستند؟
با وجود همه این تنشها، یک واقعیت پابرجاست: هیچیک از دو طرف تمایلی به بازگشت به یک جنگ گسترده ندارند. برای آمریکا، هزینههای اقتصادی و سیاسی چنین درگیریای بالاست. برای ایران نیز فشار اقتصادی و خطر تشدید بحران داخلی قابل چشمپوشی نیست.
به همین دلیل، هر دو طرف—حتی در شرایط تنش—به نوعی به ادامه گفتوگو و تمدید آتشبس شکننده تمایل دارند.
با این حال نیویورکتایمز میگوید این وضعیت یک نتیجه دیگر هم دارد: صلح نه بهعنوان یک نقطه پایان، بلکه بهعنوان یک وضعیت دائماً در حال آزمون تعریف شده است.
در نهایت، تنگه هرمز نه فقط یک موضوع درگیری، بلکه بخشی از ساختار این آزمون است—آزمونی که هر تغییر کوچک در آن میتواند مسیر مذاکره، تنش یا حتی درگیری را تغییر دهد.
و سؤال اصلی که همچنان بدون پاسخ قطعی باقی میماند این است:
آیا این گذرگاه حیاتی در نهایت به نقطهای برای تثبیت توافق تبدیل میشود یا همچنان یکی از متغیرهای دائمی بیثباتی باقی خواهد ماند؟