بزرگ‌ترین اشتباه در حساب و کتاب جنگ

آمریکا چرا ۲۰ سال جنگید؟ پاسخ تلخ درباره افغانستان
سه‌شنبه 9 تیر 1405 - 21:53
مطالعه 5 دقیقه
سربازان آمریکایی در افغانستان
پنج سال پس از سقوط کابل، بزرگ‌ترین پیش‌بینی واشنگتن هنوز محقق نشده است؛ آیا آمریکا برای تهدیدی جنگید که هرگز آن‌گونه که تصور می‌شد به وقوع نپیوست؟
تبلیغات

پنج سال از پایان جنگ ۲۰ ساله آمریکا در افغانستان می‌گذرد؛ جنگی که با تصاویری تلخ از سقوط کابل، هجوم مردم به فرودگاه و فروپاشی ناگهانی دولت افغانستان در حافظه جهان ثبت شد. در واپسین روزهای حضور آمریکا، طالبان بار دیگر قدرت را در دست گرفت و یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های معاصر آمریکا به پایان رسید.

اما امروز، پرسش اصلی این نیست که چه اتفاقی افتاد، بلکه این است که آیا تهدیدی که آمریکا دو دهه برای مقابله با آن جنگید، واقعاً به آن اندازه بزرگ بود که تصور می‌شد یا نه.

کارتر مالکاسیان، استاد راهبرد و سیاست در کالج ملی جنگ آمریکا و از مشاوران سابق نیروهای آمریکایی در افغانستان، در فارن‌افرز استدلال می‌کند که اگر مقام‌های آمریکایی امروز می‌دانستند نتیجه این جنگ چه خواهد بود، احتمالاً بسیاری از آن‌ها از خروج زودتر نیروها حمایت می‌کردند. از نگاه او، خطر اصلی امروز نه بازگشت تروریسم از افغانستان، بلکه خطر «فراموشی جمعی» درباره درس‌های این جنگ است.

آیا تهدیدی که جنگ برای آن آغاز شد، آن‌قدر بزرگ بود؟

پس از حوادث سال ۲۰۲۱ که به سرعت بسیاری از مراکز استان‌ها به دست طالبان افتاد و در نهایت در ۱۵ اوت کابل سقوط کرد، موجی از سرزنش‌ها و بحث‌ها شکل گرفت. طالبان، همان گروهی که پیش‌تر به القاعده پناه داده بود، دوباره به قدرت بازگشت و نگرانی‌ها درباره تبدیل دوباره افغانستان به پناهگاه تروریسم افزایش یافت.

اما آیا این نگرانی‌ها در عمل به واقعیت تبدیل شدند؟

پاسخ، دست‌کم بر اساس آنچه در پنج سال گذشته رخ داده، منفی است.

در پنج سال گذشته، هیچ حمله تروریستی شناخته‌شده‌ای علیه ایالات متحده از خاک افغانستان انجام نشده است. با این حال، آمریکا برای مقابله با تهدیدی که امروز به نظر می‌رسد بیش از اندازه برآورد شده بود، در طول جنگ افغانستان بهای سنگینی پرداخت:

  • حدود یک تریلیون دلار هزینه کرد
  • بیش از ۱۲۰ هزار غیرنظامی افغان کشته یا زخمی شدند
  • بیش از ۷۷۵ هزار نظامی آمریکایی به افغانستان اعزام شدند
  • بیش از ۲۰ هزار و ۷۰۰ نفر از آن‌ها زخمی شدند و بیش از ۲۴۰۰ نفر جان باختند.

مالکاسیان استدلال می‌کند که اگر تصمیم‌گیرندگان آمریکایی امروز همان دانشی را داشتند که اکنون دارند، بسیاری از آن‌ها احتمالاً از خروج زودتر نیروها حمایت می‌کردند.

او تأکید می‌کند که مسئله فقط ارزیابی جنگ نیست، بلکه مسئله اعتماد به فرآیند تصمیم‌گیری، ارزیابی تهدیدها و حتی نقش سوگیری‌های سیاسی در تداوم جنگ است.

و از نگاه او، خطر اصلی امروز دیگر افغانستان نیست؛ بلکه خطر فراموش شدن درس‌های این جنگ است.

۱۱ سپتامبر و تغییر مسیر تاریخ

پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آمریکا در اکتبر همان سال به افغانستان حمله کرد. هدف روشن بود: نابودی القاعده و سرنگونی طالبان.

در ماه‌های ابتدایی، ترکیبی از نیروی هوایی آمریکا، نیروهای ویژه، سازمان‌های اطلاعاتی و نیروهای متحد افغان باعث سقوط سریع طالبان شد. دولت جدیدی به رهبری حامد کرزی در کابل شکل گرفت.

در چهار سال نخست، افغانستان نسبتاً آرام بود؛ اما این آرامش باعث شد توجه اصلی آمریکا به سمت عراق در سال ۲۰۰۳ منتقل شود.

این تغییر تمرکز، فضای لازم را برای بازسازی طالبان فراهم کرد. به نحوی که تا سال ۲۰۰۶، طالبان دوباره سازماندهی شده بود، در حال بازپس‌گیری برخی مناطق بود و به‌طور جدی دولت افغانستان را به چالش می‌کشید.

محور اصلی حضور آمریکا در افغانستان

در تمام این دوره، هرچند اهدافی مانند دولت‌سازی و دموکراسی مطرح بود، اما از نگاه مالکاسیان، محور اصلی سیاست آمریکا یک چیز بود: جلوگیری از بازگشت تهدید تروریستی.

در فضای پس از ۱۱ سپتامبر، ترس از حملات جدید—چه در آمریکا و چه در اروپا—باعث شده بود یک اجماع گسترده شکل بگیرد: افغانستان نباید دوباره به پایگاه تروریسم تبدیل شود.

تجربه یک شاهد در میدان

مالکاسیان خود بخشی از این تصمیم‌سازی بوده است. او بین سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴ به‌عنوان مشاور غیرنظامی در افغانستان، ابتدا در هلمند و سپس در کابل حضور داشت.

در آن زمان، بسیاری از افغان‌ها باور داشتند که بدون حضور آمریکا، طالبان بازخواهد گشت. با این حال، او می‌گوید در تجربه میدانی‌اش، شواهد روشنی از حضور فعال القاعده در جنوب افغانستان دیده نمی‌شد.

او حتی در سال ۲۰۱۲ پیشنهاد کرده بود حدود ۲۵ هزار نیروی آمریکایی برای مدت طولانی در افغانستان باقی بمانند. اما امروز می‌گوید آن ارزیابی‌ها بیش از حد بدبینانه بوده است.

سه رئیس‌جمهور آمریکا و یک تصمیم دشوار

در سال‌های پایانی دولت اوباما، روند خروج نیروها آغاز شد و شمار نیروهای آمریکایی به زیر ۱۰ هزار نفر رسید. مأموریت این نیروها دیگر جنگ مستقیم نبود، بلکه آموزش و انتقال مسئولیت به نیروهای افغان بود.

اما شکست‌های میدانی نشان داد که این انتقال دشوارتر از انتظار است. نهادهای اطلاعاتی آمریکا هشدار می‌دادند که در صورت خروج کامل، ظرف یک تا سه سال ظرفیت تهدید تروریستی دوباره شکل می‌گیرد.

دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ مذاکرات مستقیم با طالبان را آغاز کرد و توافق ۲۰۲۰ خروج کامل نیروها را در برابر تعهد طالبان برای جلوگیری از فعالیت القاعده پیش‌بینی کرد؛ هرچند طالبان هرگز این رابطه را به‌طور کامل قطع نکرد.

با روی کار آمدن جو بایدن، تصمیم نهایی برای خروج گرفته شد. نیروهای آمریکایی خارج شدند و کابل در اوت ۲۰۲۱ سقوط کرد؛ برخلاف پیش‌بینی‌هایی که انتظار پایداری چندماهه دولت افغانستان را داشتند.

افغانستان پس از خروج آمریکا

پس از سقوط کابل، طالبان دوباره قدرت را در دست گرفت. برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، کشور وارد جنگ داخلی گسترده نشد.

مالکاسیان در این مقاله می‌گوید در پنج سال گذشته، افغانستان—به‌جز حملات پراکنده داعش—در وضعیت نسبی ثبات قرار داشته است. بسیاری از افغان‌ها این وضعیت را «آرام» توصیف می‌کنند.

در همین دوره، طالبان کشت خشخاش را به‌شدت محدود کرد؛ اقدامی که طبق برآورد سازمان ملل تولید آن را حدود ۹۵ درصد کاهش داد؛ هرچند پیامدهای اقتصادی سنگینی داشت.

هزینه‌های انسانی و اجتماعی بازگشت طالبان به افغانستان

با این حال، وضعیت اقتصادی افغانستان وخیم‌تر شده است. فقر افزایش یافته، نظام سلامت تضعیف شده و مهم‌تر از همه، محدودیت‌های شدید بر زنان اعمال شده است؛ از جمله ممنوعیت آموزش دختران و محدودیت اشتغال و حضور اجتماعی زنان.

آیا تهدید تروریسم بازگشته است؟

با وجود همه این تحولات، مالکاسیان می‌نویسد در پنج سال گذشته هیچ حمله‌ای از خاک افغانستان علیه آمریکا ثبت نشده است.

با این حال، حضور محدود القاعده، فعالیت داعش خراسان و حملات منطقه‌ای نشان می‌دهد که خطر هنوز به‌طور کامل از بین نرفته است. همچنین، توان نظارتی آمریکا بر افغانستان نسبت به گذشته کاهش یافته و امکان خطای اطلاعاتی وجود دارد.

مالکاسیان در نهایت به یک نتیجه می‌رسد: اگرچه امروز ممکن است برخی تصمیم‌گیرندگان از خروج زودتر حمایت می‌کردند، اما مهم‌ترین خطر آینده نه افغانستان، بلکه فراموشی است.

فراموشی اینکه چگونه ترس از یک تهدید، می‌تواند یک کشور را به جنگی طولانی، پرهزینه و فرسایشی بکشاند.

و پرسش نهایی همچنان باقی است:

اگر دوباره تهدیدی مشابه ظاهر شود، آیا تصمیم‌گیرندگان این بار متفاوت عمل خواهند کرد—یا تاریخ دوباره تکرار خواهد شد؟

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.