فارن‌افرز: چرا چین هنوز نمی‌تواند جای آمریکا را بگیرد؟

دوشنبه 8 تیر 1405 - 20:00
مطالعه 4 دقیقه
چین فارن افرز
فارن‌افرز در تحلیلی از شانه خالی کردن چین از یک مسئولیت مهم می‌گوید؛ پذیرش هزینه‌های رهبری جهانی و تعهدات امنیتی پایدار، با وجود گسترش نفوذ.
تبلیغات

به گزارش زومان، حالا با شکل‌گیری تردید فزاینده درباره تداوم نقش سنتی آمریکا در نظم بین‌الملل، این پرسش برجسته‌تر شده که آیا چین می‌تواند جای خالی ایالات متحده را پر کند یا نه؟

این پرسشی‌ست که فارن‌افرز در یک مقاله مطرح و تلاش می‌کند به آن پاسخ دهد.

این نشریه تحلیلی می‌گوید پاسخ کوتاه منفی است؛ نه به این دلیل که پکن فاقد ابزار نفوذ است، بلکه چون اساساً تمایلی به پذیرش الزامات رهبری جهانی ندارد.

استدلال اصلی این است که سیاست خارجی چین بر گسترش نفوذ با حداقل تعهد بنا شده است. پکن در سال‌های اخیر روابط خود را با طیف بزرگی از کشورها و نهادهای منطقه‌ای توسعه داده و کوشیده خود را مدافع چندجانبه‌گرایی و شریک جهان در حال توسعه معرفی کند. اما این شبکه گسترده، بیشتر بر انعطاف و امکان عقب‌نشینی سریع استوار است تا بر تعهدات سخت، پرهزینه و بلندمدت.

در این الگو، چین می‌خواهد اثرگذار باشد، اما نه به بهای آنکه مسئول مدیریت بحران‌ها یا تضمین امنیت دیگران شود.

فارن‌افرز در این تحلیل تاکید می‌کند که این ترجیح ریشه تاریخی دارد.

تجربه اتحاد با شوروی در دهه ۱۹۵۰، از نگاه رهبران چین، نشان داد ائتلاف رسمی می‌تواند آزادی عمل پکن را محدود و این کشور را درگیر هزینه‌های ناشی از منازعات دیگران کند. از همین رو، چین در دهه‌های بعد به‌تدریج به سمت الگوی همسویی‌های منعطف رفت؛ الگویی که در آن می‌توان با بازیگران مختلف رابطه داشت، بدون آنکه به تعهدات الزام‌آور تن داد.

این منطق بعدتر در قالب نگاه چین به جهان، از جمله تأکید بر مانور میان قدرت‌ها و پرهیز از بسته‌شدن در یک بلوک ثابت، تثبیت شد.

شی جین‌پینگ و گسترش نفوذ با حاشیه امن بالا

در دوره شی جین‌پینگ، این رویکرد از نظر دامنه و جاه‌طلبی گسترش یافت. چین با بیش از ۱۰۰ کشور و سازمان منطقه‌ای وارد اشکال مختلف شراکت شده و همزمان از سازوکارهایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس برای افزایش وزن دیپلماتیک خود استفاده کرده است.

با این حال، این شراکت‌ها به‌عمد مبهم و منعطف طراحی شده‌اند؛ یعنی پکن می‌تواند هر جا سود بیشتری ببیند، رابطه را تعمیق کند و هر جا هزینه بالا برود، فاصله بگیرد. همین ویژگی، اگرچه انعطاف ایجاد می‌کند، اما مانع شکل‌گیری بلوکی منسجم و قابل اتکا می‌شود.

فارن‌افرز برای توضیح این محدودیت، به رفتار چین در قبال شرکای نزدیکش اشاره می‌کند.

در جنگ اوکراین، پکن به روسیه از نظر اقتصادی و دیپلماتیک کمک کرده، خرید انرژی را حفظ کرده و در حوزه کالاهای دومنظوره نیز در کنار مسکو مانده است؛ اما از ورود به سطحی از حمایت نظامی که مستقیماً هزینه‌زا و تعیین‌کننده باشد خودداری کرده است.

در قبال ایران نیز الگو مشابه توصیف می‌شود: ادامه خرید نفت، حمایت سیاسی و برخی همکاری‌های حساس، اما پرهیز از دادن تضمین امنیتی یا بر عهده گرفتن مسئولیت مستقیم در مدیریت درگیری.

در ونزوئلا هم، به‌رغم سال‌ها حمایت اقتصادی، واکنش چین در لحظه بحران از محکومیت فراتر نرفته است.

شرکای پکن تا کجا روی قدرت چین حساب می‌کنند؟

از دل این نمونه‌ها یک جمع‌بندی بیرون می‌آید: چین تا جایی همراهی می‌کند که هزینه‌ها مهارپذیر بمانند. این رویکرد برای پکن مزیت داشته، چون بدون ورود به جنگ‌ها و تعهدات مستقیم، دامنه نفوذش را وسیع‌تر کرده است.

اما بهای آن هم روشن است. شرکایی که بدانند در لحظه خطر از حمایت کامل برخوردار نمی‌شوند، معمولاً رابطه با چین را به بیمه‌ای همه‌جانبه تبدیل نمی‌کنند. آن‌ها ترجیح می‌دهند همزمان با پکن، با رقبای آن نیز کانال‌های ارتباطی و همکاری خود را حفظ کنند.

به همین دلیل، شبکه روابط چین اگرچه در سطح نمادین و دیپلماتیک گسترده است، اما الزاماً به وفاداری عمیق یا قدرت جمعی مؤثر تبدیل نمی‌شود.

این محدودیت در نگاه نویسنده، در موضوع تایوان آشکارتر از هر جای دیگر خواهد بود.

اگر بر سر تایوان بحرانی بزرگ شکل بگیرد، چین احتمالاً بتواند از برخی شرکا کمک‌های محدود، موردی و معامله‌محور بگیرد؛ مثلاً در حوزه انرژی، اطلاعات، تجهیزات یا برخی اقلام دومنظوره. اما این با نوع پشتیبانی یکپارچه، از پیش‌ طراحی‌شده و نهادمند که در ائتلاف‌های رسمی دیده می‌شود فاصله زیادی دارد.

شراکت‌های چین عموماً فاقد برنامه‌ریزی عملیاتی مشترک، لجستیک یکپارچه و زیرساخت نهادی لازم برای اقدام جمعی در مقیاس بالا هستند. در نتیجه، پکن در یک بحران بزرگ احتمالاً باید بخش اصلی هزینه را خود به تنهایی تحمل کند.

تحلیل فارن‌افرز همچنین می‌گوید مدل چینی، با وجود موفقیت در گسترش نفوذ، از نظر تولید اعتماد پایدار هم با مانع روبه‌روست. بسیاری از کشورها حاضرند در برخی مجامع بین‌المللی از مواضع چین حمایت لفظی کنند، اما این حمایت اغلب در سطحی باقی می‌ماند که هزینه سنگینی بر دوش آن‌ها نگذارد.

از سوی دیگر، نگرانی درباره بدهی، عدم توازن تجاری، فشار اقتصادی و رفتار تهاجمی چین در برخی مناقشات مرزی و دریایی، باعث شده حتی کشورهایی که از نظم موجود ناراضی‌اند نیز به پکن به‌عنوان رهبر باثبات یک نظم جایگزین نگاه نکنند.

جهان در سایه احتیاط قدرت‌های بزرگ

مقاله فارن‌افرز تاکید دارد که جهان احتمالاً نه با انتقالی ساده از رهبری آمریکا به رهبری چین، بلکه با دوره‌ای کم‌رهبرتر و آشفته‌تر مواجه است. در چنین وضعی، قدرت‌های بزرگ بیش از آنکه در فکر ساختن نظم و تأمین کالاهای عمومی جهانی باشند، به حفظ آزادی عمل خود و محدودکردن هزینه‌های تعهداتشان فکر می‌کنند.

تجربه چین نشان می‌دهد این مدل در کوتاه‌مدت می‌تواند جذاب باشد، اما در بلندمدت به روابط کم‌عمق، همسویی شکننده و بحران‌هایی منجر می‌شود که مدیریت آن‌ها دشوارتر خواهد شد.

نویسنده در نهایت تجربه چین را فقط توصیفی درباره پکن نمی‌داند بلکه آن را هشداری برای آمریکا هم تلقی می‌کند. از این منظر، سیاست خارجی‌ای که بیش از حد معامله‌محور شود و تعهدات گسترده‌تر را کنار بگذارد، شاید در ظاهر بار کمتری ایجاد کند، اما در نهایت با کاهش اتکاپذیری شرکا و بی‌ثبات‌تر شدن محیط بین‌المللی، هزینه‌های بیشتری به همراه خواهد آورد.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.