جنگ بیش از صد روزه ایران و آمریکا تنها معادلات امنیتی خاورمیانه را تغییر نداد. یک تحلیل منتشرشده در ساوت چاینا مورنینگ پست این پرسش را مطرح میکند که آیا این بحران، ناخواسته به تقویت موقعیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی چین کمک کرده است؟
وقتی نخستین حملات میان ایران و آمریکا آغاز شد، بسیاری انتظار داشتند برندگان و بازندگان جنگ در میدان نبرد مشخص شوند. اما اکنون، با فروکش کردن نسبی درگیریها، برخی تحلیلگران معتقدند شاید مهمترین برنده، کشوری باشد که حتی یک گلوله هم شلیک نکرد.
«دیوید دادول» در یادداشتی در ساوت چاینا مورنینگ پست استدلال میکند که جنگ، برخلاف هدف اولیه واشنگتن، بخشی از اعتبار جهانی آمریکا را تضعیف و همزمان موقعیت چین را تقویت کرده است. این یادداشت یک گزارش خبری نیست، بلکه تحلیلی از پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی جنگ به شمار میرود؛ بنابراین نتیجهگیریهای آن باید در همین چارچوب خوانده شود.
چین چگونه میتواند از بحران سود ببرد؟
نخستین استدلال نویسنده به اعتبار بینالمللی مربوط میشود. او با استناد به چند نظرسنجی از جمله مؤسسههای پیو، ایپسوس و شورای روابط خارجی اروپا میگوید اعتماد به رهبری آمریکا در میان بخشی از افکار عمومی غرب کاهش یافته، در حالی که نگاه مثبت به نقش چین در نظم جهانی افزایش پیدا کرده است.
البته این به معنای جایگزینی فوری چین با آمریکا نیست. اعتماد عمومی تنها یکی از مؤلفههای قدرت است و هنوز فاصله قابلتوجهی میان نفوذ اقتصادی، نظامی و شبکه متحدان دو کشور وجود دارد. با این حال، کاهش اعتماد به واشنگتن میتواند فضای بیشتری برای مانور دیپلماتیک پکن ایجاد کند.
انرژی؛ فرصتی همراه با ریسک
نویسنده سپس به بازار انرژی میپردازد. به باور او، بحران هرمز و بیثباتی عرضه نفت، جهان را بیش از گذشته به سمت سرمایهگذاری در انرژیهای پاک سوق میدهد؛ حوزهای که چین در آن از تولید باتری و خودروهای برقی گرفته تا پنلهای خورشیدی و توربینهای بادی، جایگاه مسلطی دارد.
این استدلال از نظر اقتصادی قابل دفاع است، اما یک روی دیگر هم دارد. چین همچنان بزرگترین واردکننده نفت جهان است و بخش مهمی از انرژی خود را از خلیج فارس تأمین میکند. بنابراین هرگونه اختلال طولانیمدت در صادرات نفت منطقه، هزینه تولید و رشد اقتصادی این کشور را نیز افزایش میدهد. به بیان دیگر، چین از بحران انرژی هم فرصت میسازد و هم هزینه میپردازد.
جنگی که قواعد آن تغییر کرده است
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای یادداشت، مقایسه هزینه تجهیزات نظامی است. نویسنده میگوید پهپادهای ارزانقیمت توانستهاند سامانههای دفاعی بسیار گرانتر را به چالش بکشند و این موضوع نشان میدهد جنگهای آینده بیش از گذشته بر فناوری، هوش مصنوعی و تجهیزات کمهزینه متکی خواهند بود.
این گزاره صرفاً به جنگ ایران محدود نیست و در جنگ اوکراین نیز بارها مطرح شده است. با این حال، هنوز نمیتوان نتیجه گرفت که سامانههای دفاعی سنتی کارایی خود را از دست دادهاند؛ بلکه به نظر میرسد ماهیت جنگ در حال تغییر است و ارتشها ناچارند ترکیبی از فناوریهای قدیم و جدید را به کار بگیرند.
آیا متحدان آمریکا نگران شدهاند؟
دادول همچنین معتقد است جنگ باعث شده برخی متحدان آمریکا، بهویژه در خلیج فارس، درباره میزان اتکاپذیری چتر امنیتی واشنگتن پرسشهای تازهای مطرح کنند. او این موضوع را یکی از عوامل تقویت موقعیت چین میداند.
این برداشت نیز نیازمند احتیاط است. کشورهای عربی خلیج فارس همچنان روابط امنیتی عمیقی با آمریکا دارند و در سالهای اخیر قراردادهای بزرگ تسلیحاتی با واشنگتن امضا کردهاند. اما همزمان تلاش کردهاند روابط اقتصادی و سیاسی خود با چین را نیز گسترش دهند. بنابراین شاید دقیقتر باشد گفته شود که بحران اخیر، روند «تنوعبخشی به شرکا» را تقویت کرده، نه اینکه جای آمریکا را با چین عوض کرده باشد.
برنده پنهان یا برنده نسبی؟
مهمترین ایده این یادداشت آن است که چین بدون ورود مستقیم به جنگ، توانسته از برخی پیامدهای آن بهره ببرد؛ از افزایش اهمیت فناوریهای سبز گرفته تا تقویت موقعیت دیپلماتیک و روایت پکن درباره افول نظم تکقطبی.
اما این نتیجهگیری نیز نباید مطلق تلقی شود. اقتصاد چین همچنان به ثبات تجارت جهانی، امنیت مسیرهای دریایی و جریان آزاد انرژی وابسته است. هرچه بحران طولانیتر شود، هزینههای آن برای پکن نیز بیشتر خواهد شد.
شاید دقیقتر باشد گفته شود که جنگ ایران، بیش از آنکه «اقتصاد چین را تقویت کرده باشد»، برخی مزیتهای نسبی چین را پررنگتر کرده است؛ مزیتهایی که اگر با تداوم بیثباتی جهانی همراه شوند، میتوانند در سالهای آینده به فرصتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی بزرگتری تبدیل شوند.