زندگی هزاران ایرانی هنوز پشت درهای دوبی مانده است
خبر، در ظاهر ساده بود: پرواز مستقیم تهران به دوبی از دهم تیر دوباره برقرار میشود. یک فعال اقتصادی تصویری از برنامه پروازی منتشر کرد و نوشت مسیر تهران–دبی برمیگردد. اما چند دقیقه بعد، زیر همان خبر کوتاه، بحث اصلی آغاز شد؛ یکی پرسید وقتی ویزای توریستی صادر نمیشود، پرواز مستقیم به چه درد میخورد؟ دیگری نوشت: «نشانه است، نه نفس یک پرواز.»
همین دو واکنش، شاید دقیقترین تصویر از وضعیت این روزهای ایرانیانی باشد که زندگی، کار یا رفتوآمدشان به امارات گره خورده است. هواپیما ممکن است برگردد، اما دوبی برای همه هنوز برنگشته است.
برای بسیاری از ایرانیها، دوبی فقط یک مقصد تفریحی یا شهری در آن سوی خلیج فارس نبود. دوبی سالها نقش دفتر دوم، مسیر ترانزیت، مرکز خرید کالا، نقطه اتصال به بانکها، نمایشگاهها، درمان، مهاجرت، تجارت و حتی زندگی خانوادگی را بازی میکرد. اگر تاجری در تهران کالایی را پیدا نمیکرد، یکی از پاسخهای رایج این بود: از دوبی میآوریم. اگر خانوادهای برای سفر، درمان یا ادامه مسیر به اروپا و کانادا دنبال راهی میگشت، دوبی اغلب یکی از نزدیکترین درها بود.
جنگ اما این در را ناگهان سنگین کرد.در هفتههای تنش، پروازها مختل شد، مسیرهای هوایی ناامن شد، وضعیت ویزاها مبهم ماند و بخشی از ایرانیان مقیم یا در رفتوآمد با امارات با مسئلهای روبهرو شدند که از یک اختلال موقت فراتر بود: آیا دوبی هنوز برای ایرانیها همان دوبی سابق است؟
گزارشهای بینالمللی در هفتههای گذشته نشان میداد امارات در واکنش به فضای امنیتی جنگ، محدودیتهایی برای ورود یا بازگشت برخی ایرانیان اعمال کرده است. همزمان روایتهایی از لغو یا تمدید نشدن اقامت برخی ایرانیان منتشر شد. در یکی از نمونههای انسانی، یک زوج ایرانی که در دوبی پرستارند، در گفتوگو با بیبیسی از وضعیتی گفتند که پس از لغو ویزا هنگام تغییر محل کار، امکان درخواست ویزای جدید برایشان فراهم نشده و حالا با خطر ترک اجباری امارات روبهرو شدهاند.
این روایت فقط داستان یک خانواده نیست. برای فعالان اقتصادی، کارمندان، پرستاران، دانشجویان، صاحبان شرکتهای کوچک و خانوادههایی که زندگیشان میان ایران و امارات تقسیم شده، پرسش اصلی همین است: آیا راه دوبی واقعاً باز شده یا فقط پروازش برگشته است؟
از سمت دولتها، نشانههای ترمیم دیده میشود. تماسها و رایزنیهای سیاسی جریان دارد. خبرهایی از باز شدن برخی مسیرهای مالی و تجاری منتشر شده است. دبی نیز برای حفظ جایگاه خود بهعنوان هاب تجارت، گردشگری و مالی منطقه، بستههای حمایتی و جلسات گسترده با فعالان اقتصادی را در دستور کار قرار داده است. این یعنی خود امارات هم میداند اعتماد، با اعلام یک پرواز یا یک تصمیم اداری فوراً برنمیگردد.
اما در سطح زندگی روزمره، مسئله هنوز حل نشده است. ویزای توریستی، اقامت شرکتی، ترانزیت، تمدید اقامت، امکان تغییر شغل، بازگشت شرکتها و امنیت رفتوآمد هنوز برای بخشی از ایرانیان در ابهام است. حتی اعلام مهلتهای موقت برای تعیین تکلیف وضعیت ویزا نشان میدهد بحران فقط مربوط به پرواز نبوده؛ پای اقامت، کار و زندگی در میان است.
به همین دلیل، خبر بازگشت پرواز تهران–دبی بیش از آنکه پایان بحران باشد، آغاز یک آزمون است. آزمونی برای اینکه معلوم شود دوبی دوباره میتواند همان نقش قدیمی خود را برای ایرانیها بازی کند یا نه.
در روابط رسمی، دولتها ممکن است سریعتر از مردم آشتی کنند. سفیران دیدار میکنند، پروازها از سر گرفته میشود، کالاها دوباره حرکت میکنند و بازارها به نشانههای آرامش واکنش نشان میدهند. اما زندگی مردم کندتر برمیگردد. یک تاجر تا وقتی مطمئن نباشد میتواند حساب، شرکت، اقامت و مسیر حملونقل خود را حفظ کند، دوبی را مثل گذشته نمیبیند. یک پرستار تا وقتی نداند ویزایش تمدید میشود، بازگشت پرواز برایش خبر کامل نیست. یک خانواده تا وقتی از ترانزیت، ورود و اقامت مطمئن نباشد، بلیت برایش فقط یک امکان نیمهکاره است.
دوبی در سالهای گذشته برای بخشی از جامعه ایران، چیزی فراتر از یک مقصد بود؛ بخشی از زیرساخت زندگی و کسبوکار بود. جنگ نشان داد این زیرساخت چقدر آسیبپذیر است. حالا خبر پرواز مستقیم، نخستین نشانه باز شدن مسیر است، اما پاسخ نهایی هنوز در فرودگاه داده نمیشود.
پاسخ در اداره ویزا، در شرکتهای ثبتشده، در بیمارستانها، در حسابهای بانکی، در دفاتر کوچک تجاری و در خانه ایرانیانی روشن میشود که هنوز نمیدانند دوبی دوباره برایشان قابل استفاده شده یا نه.
فعلاً شاید دقیقترین جمله همان کامنت کوتاه باشد: این فقط یک نشانه است، نه خود بازگشت.