چالش بازرسان هستهای؛ نخستین دست انداز در مذاکرات توافق
تقریباً یک سال از زمانی میگذرد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی آخرین بار توانست بهطور منظم از برخی تأسیسات هستهای ایران بازدید کند. جنگ ۱۲ روزه، حملات بعدی به مراکز هستهای و تعلیق همکاریها باعث شد دسترسی آژانس به سایتهایی مانند نطنز، فردو و اصفهان به شدت محدود شود. نتیجه این وضعیت، کاهش توان آژانس برای راستیآزمایی مستقل و ایجاد ابهام درباره وضعیت بخشی از مواد و تجهیزات هستهای ایران بوده است.
حالا در حالی که تهران و واشنگتن از پیشرفت مسیر دیپلماتیک سخن میگویند، موضوع بازرسان هستهای بعد از اجرایی شدن یادداشت تفاهم به نخستین اختلاف علنی میان دو طرف تبدیل شده است.
ماجرا از آنجا آغاز شد که جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد ایران با حضور بازرسان موافقت کرده است. ساعاتی بعد اما اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت هیچ برنامهای برای بازدید از تأسیساتی که هدف حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند وجود ندارد و اساساً نشستی نیز در این باره برگزار نشده است.
در نگاه اول شاید این اختلاف صرفاً یک سوءتفاهم سیاسی به نظر برسد، اما اهمیت موضوع فراتر از یک جدال لفظی است.
اصل اختلاف بر سر ورود چند بازرس به یک ساختمان نیست. پرسش اصلی این است که آژانس قرار است به چه چیزی دسترسی داشته باشد.
بازگشت بازرسان به تأسیسات فعال یک موضوع است. بازدید از سایتهای بمبارانشده موضوعی دیگر. اما حساسترین بخش ماجرا احتمالاً محل نگهداری ذخایر اورانیوم غنیشده است؛ موضوعی که پس از حملات نظامی و جابهجایی احتمالی تجهیزات، به یکی از مهمترین نقاط ابهام تبدیل شده است.
از نگاه آمریکا و کشورهای غربی، بدون نوعی از راستیآزمایی معتبر، توافق نمیتواند پایدار باشد. واشنگتن علاوه بر نیاز سیاسی برای اثبات موفقیت مذاکرات، به دنبال آن است که نشان دهد پس از عملیات نظامی نیز همچنان امکان نظارت بر برنامه هستهای ایران وجود دارد.
در مقابل، ایران با ملاحظات امنیتی و سیاسی روبهرو است. از یک سو نگرانیهایی درباره افشای اطلاعات حساس و آسیبپذیری در برابر حملات احتمالی بعدی مطرح میشود. از سوی دیگر، اعطای دسترسی گسترده بلافاصله پس از جنگ میتواند در داخل کشور به عنوان عقبنشینی یا امتیازدهی زودهنگام تعبیر شود.
اهمیت موضوع زمانی بیشتر میشود که به ابعاد فنی پرونده نگاه کنیم. بر اساس آخرین گزارشهای آژانس، ایران حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با خلوص ۶۰ درصد در اختیار دارد. هرچند این میزان به معنای در اختیار داشتن سلاح هستهای نیست، اما فاصله فنی آن تا سطح مورد نیاز برای تسلیحات بسیار کمتر از گذشته است. به همین دلیل آژانس و کشورهای غربی اصرار دارند درباره محل، وضعیت و سرنوشت این ذخایر تصویر روشنتری داشته باشند.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که پرونده بازرسیها تنها درباره فعالیتهای هستهای نیست.
این پرونده میتواند نخستین آزمون واقعی توافق غیررسمی میان ایران و آمریکا باشد.
در هر مذاکرهای لحظهای فرا میرسد که طرفین باید از بیانیهها و وعدهها عبور کنند و وارد مرحله بدهبستانهای دشوار شوند. بازرسیها دقیقاً چنین نقطهای هستند. آمریکا باید بپذیرد که همه خواستههایش فوراً محقق نخواهد شد و ایران نیز باید بپذیرد که بدون نوعی از راستیآزمایی معتبر، هیچ توافقی دوام نمیآورد.
به همین دلیل سرنوشت این اختلاف میتواند فراتر از موضوع هستهای معنا پیدا کند. اگر تهران و واشنگتن بتوانند بر سر دسترسی بازرسان به فرمولی قابل قبول برای هر دو طرف برسند، احتمال حل اختلافات سختتر در حوزههایی مانند سطح غنیسازی، زمانبندی رفع تحریمها و تضمینهای امنیتی نیز افزایش خواهد یافت.
اما اگر دو طرف حتی بر سر قواعد مشاهده و راستیآزمایی به توافق نرسند، این پرسش جدیتر خواهد شد که چگونه میخواهند درباره موضوعات بزرگتر و پرهزینهتر به تفاهم برسند.
شاید به همین دلیل باشد که بازرسان آژانس امروز فقط در حال سنجش برنامه هستهای ایران نیستند؛ آنها ناخواسته به معیاری برای سنجش میزان آمادگی تهران و واشنگتن برای عبور از سختترین بخشهای توافق تبدیل شدهاند.