عامل پنهان قدرت نظامی آمریکا؛ هشدار فارنافرز بعد از جنگ ایران
یک تحلیل در نشریه فارنافرز میگوید یکی از جنبههای کمتر مورد توجه در بحث درباره رویارویی آمریکا با ایران، توانایی واشنگتن برای آغاز جنگ در هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود است؛ قابلیتی که به نوشته این نشریه، بیش از آنکه صرفاً به قدرت نظامی آمریکا وابسته باشد، به همکاری و دسترسی به خاک کشورهای دیگر گره خورده است.
فارنافرز مینویسد اگرچه انگیزههای دولت دونالد ترامپ برای ورود به جنگ با ایران همچنان محل اختلاف و بحث است، اما یک واقعیت روشن باقی مانده: آمریکا توانست در فاصلهای بیش از شش هزار مایل از خاک خود عملیات نظامی انجام دهد؛ اقدامی که بدون شبکهای از پایگاهها و حمایت لجستیکی شرکای منطقهای و بینالمللی بسیار دشوار بود.
آمریکا چگونه در آن سوی جهان میجنگد؟
به نوشته این تحلیل، کشورها معمولاً برای اعمال قدرت نظامی در فواصل دور با محدودیتهای جدی روبهرو هستند؛ از محدود بودن برد هواپیماها و تسلیحات گرفته تا دشواری تأمین و پشتیبانی نیروها در میدانهای نبرد دوردست.
با این حال، ارتش آمریکا طی سالهای گذشته بارها در نقاط مختلف جهان عملیات انجام داده است؛ از ونزوئلا، نیجریه و سومالی گرفته تا ایران، عراق، سوریه و یمن.
فارنافرز یادآوری میکند که این الگو سابقهای طولانی دارد. از زمان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده در کشورهایی چون افغانستان، بوسنی و کوزوو، کامبوج، جمهوری دومینیکن، گرانادا، ایران، عراق، کره، لبنان، لیبی، پاناما و ویتنام وارد جنگ یا عملیات رزمی شده است؛ تا جایی که به باور نویسنده، توانایی آمریکا برای رساندن قدرت نظامی به نقاط مختلف جهان به امری عادی در نگاه بسیاری از کشورها تبدیل شده است.
راز قدرت نظامی آمریکا چیست؟
به باور نویسنده، پاسخ اصلی به این سوال که راز قدرت نظامی آمریکا چیست، در دسترسی به خاک و پایگاههای نظامی سایر کشورها نهفته است.
برای مثال، ازبکستان پس از حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ اجازه داد نیروهای ویژه آمریکا از خاک این کشور برای حمله به افغانستان استفاده کنند. پاکستان نیز با فراهم کردن مسیرهای تدارکاتی و همکاری اطلاعاتی، نقش مهمی در پشتیبانی از این جنگ داشت.
در حمله سال ۲۰۰۳ به عراق نیز عملیات از خاک کویت آغاز شد و نیروهای ویژه آمریکا از طریق اردن وارد غرب عراق شدند. همچنین در عملیات «الدورادو کنیون» علیه معمر قذافی در سال ۱۹۸۶، جنگندههای آمریکایی از پایگاههایی در بریتانیا به پرواز درآمدند.
فارنافرز میگوید عملیات اخیر موسوم به «خشم حماسی» نیز از همین الگو پیروی کرده است؛ الگویی که در آن کشورهای میزبان با فراهم کردن امکان عبور نیروها، سوختگیری ناوهای پشتیبانی و استفاده از پایگاههایشان، اجرای عملیات نظامی آمریکا را ممکن میکنند.
پایگاههای خارجی؛ مزیت یا عامل تشویق به جنگ؟
این تحلیل میگوید: دسترسی به پایگاههای خارجی هزینه عملیات نظامی آمریکا را کاهش میدهد و امکان اقدام نظامی در نقاط دوردست را فراهم میکند. از یک سو، چنین ظرفیتی میتواند نقش بازدارنده داشته باشد؛ چرا که کشورها میدانند آمریکا قادر است حتی از فاصلهای بسیار دور نیز به آنها ضربه بزند.
اما از سوی دیگر نویسنده هشدار میدهد همین کاهش هزینهها و سهولت عملیاتی ممکن است واشنگتن را به استفاده سریعتر از گزینه نظامی سوق دهد؛ حتی در شرایطی که هنوز روشن نیست جنگ بهترین راه برای دستیابی به اهداف سیاسی باشد.
آیا جنگ با ایران قواعد بازی را عوض میکند؟
فارنافرز معتقد است تجربه جنگ با ایران ممکن است برخی کشورها را وادار کند درباره میزان همکاری نظامی با آمریکا تجدیدنظر کنند؛ بهویژه در منطقه خلیج فارس که واشنگتن نتوانست بهطور کامل از شرکای خود در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کند.
به نوشته این گزارش، ایران در جریان درگیریها بیش از پنج هزار موشک و پهپاد به اهداف منطقهای شلیک کرد و پایگاههایی در عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین و امارات متحده عربی هدف قرار گرفتند. حمله سوم ژوئن حتی موجب اختلال در فعالیت فرودگاه اصلی کویت شد.
به باور نویسنده، چنین حملاتی فقط برای اخلال در عملیات آمریکا انجام نمیشود؛ بلکه هدف دیگر آن، افزایش فشار بر کشورهای میزبان برای محدود کردن حضور نظامی ایالات متحده است.
پایان هژمونی نظامی آمریکا؟
در پایان، فارنافرز نتیجه میگیرد اگر کشورهای بیشتری استفاده آمریکا از خاک خود برای عملیات نظامی را محدود کنند، توانایی واشنگتن برای اعمال قدرت نظامی در جهان نیز کاهش خواهد یافت؛ تغییری که میتواند نشانهای از محدود شدن هژمونی نظامی آمریکا در دوره پس از جنگ جهانی دوم باشد، هرچند شاید همزمان احتمال ورود به جنگهای شتابزده را نیز کمتر کند.