ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.
به گزارش زومان به نقل از فارن افرز، سه ماه پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، جرقه جنگی در خاورمیانه زده شده که اکنون ایالات متحده را در یک بلاتکلیفی استراتژیک و بدون چشمانداز خروج گرفتار کرده است. محاصرههای متقابل، تنگه هرمز را به روی تقریباً تمام ترافیک دریایی بسته است. با وجود هفتهها بمباران ویرانگر، جمهوری اسلامی همچنان سرپا و سرسخت ایستاده است. در این میان، دیپلماسی با میانجیگری پاکستان در جریان است و مقامات دو طرف از نزدیک بودن یک توافق سخن میگویند. اما در واقعیت، مواضع آمریکا و ایران فرسنگها با هم فاصله دارد. دلیل اصلی این شکاف روشن است: ایالات متحده در میانه مذاکرات صلح، به بمباران اهداف نظامی ایران ادامه میدهد و دور اخیر این حملات، با تهدیدهای متقابل تهران روبهرو شده است. این وضعیت دیگر قابل تحمل نیست. هرچند دونالد ترامپ برای پایان دادن به این بحران به شدت نیازمند یک توافق است، اما تصمیمات خود او روند دیپلماسی را فلج میکند. برای رسیدن به صلح، ترامپ ابتدا باید خواستههایش را با واقعیت میدان جنگ که اکنون به نفع ایران تغییر کرده، تطبیق دهد.
قمار بیحاصل در قلب خاورمیانه
هنگامی که ایالات متحده عملیات «خشم حماسی» را در ۲۸ فوریه آغاز کرد، دولت ترامپ تصور میکرد میتواند در حین مذاکره، تهران را به پذیرش توافقی به مراتب بهتر از گذشته وادار کند. هدف او رسیدن به توافقی بهتر از «برجام» بود؛ یعنی همان توافق هستهای دولت اوباما که محدودیتهایی موقت بر برنامه اتمی ایران وضع میکرد. اما اکنون ترامپ با یک بحران فوریتر روبهروست: بازگشایی تنگه هرمز. ایران از زمان آغاز درگیری، این شریان حیاتی انرژی را بسته نگه داشته است.
رسیدن به امتیازات هستهای از طریق بمباران اولیه، اکنون به یک سراب شبیه است. دلیل آن ساده است: موقعیت چانهزنی آمریکا امروز ضعیفتر از دوران پیش از جنگ است. ایران انعطافپذیری بسیار بیشتری از آنچه رئیسجمهور آمریکا پیشبینی میکرد نشان داد و رویای یک پیروزی سریع و آسان، مشابه آنچه در برابر دولت مادورو در ونزوئلا رخ داد، نقش بر آب شد. علاوه بر این، توانایی موشکی و پهپادی ایران ثابت کرد که تهران میتواند ترانزیت جهانی سوخت را مختل کرده و به پایگاههای آمریکا و متحدانش ضربات دردناکی وارد کند.
تغییر کفه ترازو به نفع تهران
موضع رسمی واشنگتن این است که هرگونه توافق باید شامل توقف غنیسازی هستهای، تحویل ذخایر اورانیوم با غنای بالا (مادهای که میتواند برای ساخت سلاح استفاده شود) و بازگشایی بیقید و شرط تنگه هرمز باشد. در مقابل، آمریکا تنها محاصره بنادر را لغو میکند و لغو تحریمها را به تعطیلی کامل تأسیسات هستهای ایران موکول کرده است.
برای رهبران ایران، این یک پیشنهاد غیرقابل قبول است. توازن قوا از زمان آغاز جنگ تغییر کرده و آمریکا از آنجا که پیروز میدان نبوده، نمیتواند شرایط تسلیم کامل را دیکته کند. ایران نیز پیروز مطلق نیست، اما اکنون دو برگ برنده در دست دارد: برنامه هستهای و کنترل تنگه هرمز. علاوه بر این، مشکل اساسی نبود «تضمینهای معتبر» است؛ یعنی سازوکاری قطعی که به تهران اطمینان دهد واشنگتن پس از توافق دوباره زیر میز نمیزند. لفاظیهای تند ترامپ در فضای مجازی، مانند تهدید به نابودی «یک تمدن کامل»، و سابقه بدعهدیهای گذشته، کلمه آمریکا را برای تهران بیاعتبار کرده است.
شمارش معکوس برای بحران انرژی
در این نقطه، واشنگتن با مجموعهای از گزینههای بسیار بد مواجه است. یک گزینه، ادامه محاصره به امید تسلیم شدن ایران است. اما شش هفته فشار اقتصادی نتوانسته موضع مذاکراتی تهران را تغییر دهد.
در مقابل، هزینه این بنبست نامحدود برای اقتصاد جهانی به سرعت در حال افزایش است. طبق گزارش آژانس بینالمللی انرژی، نهادی که به عنوان دیدهبان انرژی در جهان فعالیت میکند، ذخایر جهانی نفت با سرعتی بیسابقه در حال اتمام است. تاکنون بیش از ۱ میلیارد بشکه نفت خلیج فارس از بازارها حذف شده است. کارشناسان هشدار میدهند اگر تنگه هرمز تا ماه ژوئن بسته بماند، قیمتها به شکل فلجکنندهای افزایش یافته و اقتصاد جهانی را به ورطه بحران میکشاند.
بنبست نظامی و گزینههای تاریک
گزینه دیگر، تشدید حملات نظامی است. ترامپ شاید امیدوار باشد که بمباران تأسیسات نفتی ایران کارساز شود، اما چنین اقدامی قطعاً با حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای نفتی همسایگان همراه خواهد شد که قیمت نفت را برای مدتی طولانی در اوج نگه میدارد. عملیات زمینی نیز به دلیل خطر تلفات بالای نیروهای آمریکایی و تحلیل رفتن ذخایر تسلیحاتی پنتاگون، عملاً منتفی است.
گزینه سوم این است که ترامپ اعلام پیروزی کرده و صرفاً از منطقه عقبنشینی کند. هرچند حملات آمریکا برنامه هستهای ایران را سالها به عقب انداخته و زرادخانه هستهای خود آمریکا برای بازدارندگی کافی است، اما عقبنشینی بدون توافق، از نظر سیاسی برای ترامپ به معنای پذیرش ضعف و شکست است و به اعتبار او در داخل کشور ضربه مهلکی میزند.
بهای تلخ یک صلح اجباری
در نهایت، تنها راه خروج، پذیرش یک توافق محدود اما پایدار است. توافقی که در آن آمریکا باید در ازای بازگشایی تنگه هرمز و محدودیتهای هستهای، امتیازات دردناکی به ایران بدهد. این شامل لغو فوری محاصره، آزادسازی پولهای بلوکهشده و پذیرش حفظ توان موشکی ایران به عنوان یک عامل بازدارنده است. به هر حال، طبق برآوردهای اطلاعاتی آمریکا، حدود ۷۰ درصد از ذخایر و پرتابگرهای موشکی ایران از جنگ جان سالم به در بردهاند و نابودی کامل آنها غیرواقعبینانه است.
برای حل مسئله اورانیوم غنیشده نیز میتوان از راهحلهای میانی استفاده کرد. مثلاً آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، که یک نهاد ناظر سازمان ملل است، میتواند مالکیت این مواد را بر عهده بگیرد تا هم خیال آمریکا راحت شود و هم ایران احساس امنیت کند. همچنین، واشنگتن باید به تهران تضمین دهد که در صورت پایبندی به توافق، جلوی هرگونه حمله احتمالی اسرائیل را خواهد گرفت و حتی ممکن است فروش تسلیحات به این متحد خود را مشروط کند.
چنین توافقی برای تندروهای واشنگتن که به دیکته کردن شرایط عادت دارند، مانند زهر تلخ خواهد بود. اما این کمهزینهترین راه برای خروج از جنگی شکستخورده است که ایالات متحده را در وضعیت بدتری نسبت به روز آغازین آن قرار داد. اگر این امتیازات پرداخت شود، شاید بتواند پایهای برای یک خاورمیانه باثباتتر با دخالت کمتر آمریکا در آینده فراهم کند.