الگوی پنهان جنگها | روایت فارنافرز از تکرار تاریخ در خاورمیانه
فارنافرز در مقالهای از گیدئون رز با مشابهتهای تاریخی میگوید که ساختار جنگها میتواند تعیینکننده پایان آنها باشد. او در این قیاس تاریخی تلاش میکند نشان دهد که جنگها، وقتی ساختار مشابهی داشته باشند، معمولاً به پایانهای مشابه میرسند. از نگاه او، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران شباهت زیادی به جنگ ویتنام دارد و جنگ اوکراین هم از نظر ساختار بیشتر شبیه جنگ کره است و احتمالا سرنوشتی مشابه آن پیدا خواهد کرد.
گیدئون رز (GIDEON ROSE) عضو ارشد شورای روابط خارجی و نویسنده کتاب «چگونه جنگها پایان مییابند» است.
او در فارنافرز نوشت: جنگها همیشه دقیقاً تکرار نمیشوند، اما وقتی ساختار مشابهی داشته باشند، معمولاً به پایانهای مشابهی هم میرسند. جنگ ایران و اوکراین نیز از این قاعده مستثنا نیستند. یکی بیش از هر چیز یادآور ویتنام است؛ جنگی که با امید به پیروزی سریع آغاز شد اما در نهایت به توافقی ناتمام ختم شد. دیگری شباهت زیادی به جنگ کره دارد؛ جنگی که به جای پیروزی قطعی، به یک آتشبس پایدار رسید.
مسیر ایران؛ از حمله تا بنبست
مداخله آمریکا در جنگ ایران طی مدت کوتاهی مسیری را طی کرد که جنگ ویتنام در سالها پشت سر گذاشته بود؛ ورود به درگیری با ادعای جلوگیری از یک تهدید روبهرشد، تشدید عملیات نظامی، ناتوانی در تغییر رفتار طرف مقابل، رسیدن به بنبست و سپس حرکت به سمت مذاکره.
در هر دو مورد، تصور اولیه این بود که نمایش قدرت و حملات سنگین میتواند طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کند، اما جنگ بهتدریج به وضعیتی فرسایشی و پرهزینه تبدیل شد.
تجربه ویتنام؛ وقتی فشار نظامی کافی نبود
در ویتنام، آمریکا برای جلوگیری از سقوط ویتنام جنوبی وارد عمل شد. ابتدا کمک اقتصادی و مشاور نظامی فرستاد، سپس بمباران آغاز شد و در ادامه نیروهای زمینی وارد میدان شدند. اما با وجود تشدید مداوم فشار، ویتنام شمالی از اهداف اصلی خود عقب ننشست.
هزینههای انسانی و مالی جنگ افزایش یافت، بحران سیاسی داخلی در آمریکا شدت گرفت و در نهایت امید به پیروزی قاطع از بین رفت.
پس از دوره تشدید جنگ، آمریکا به راهبردی مبتنی بر تهدید، فشار و مذاکره همزمان روی آورد. امید این بود که با ترکیبی از حملات سنگین، تهدیدهای شدید و فشار دیپلماتیک، طرف مقابل امتیاز بدهد. اما این راهبرد نیز نتیجه قطعی نداشت.
در نهایت، آمریکا به سمت خروج تدریجی از جنگ رفت و توافقی حاصل شد که امکان توقف درگیری و خروج نیروها را فراهم کرد، اما بسیاری از مسائل اصلی حلنشده باقی ماندند. همین ابهامها باعث شد بحران چند سال بعد به شکلی دیگر تعیینتکلیف شود.
جنگ ایران؛ ضربه سنگین، اما بدون نتیجه نهایی
گیدئون رز در فارنافرز به جنگ ایران میپردازد و مدعیست که این جنگ نیز الگوی مشابهی پیدا کرده است. حملات آمریکا و اسرائیل آسیبهای مهمی به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران وارد کرد، اما به فروپاشی ساختار قدرت منجر نشد. در عوض، ایران توانست با محدود کردن عبور و مرور در تنگه هرمز، حملات منطقهای و فشار بر بازار جهانی انرژی، هزینههای جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهد.
در ادامه، راهبرد از تشدید صرف نظامی به سمت ترکیبی از تهدید، ضربالاجل و مذاکره تغییر کرد. تلاش برای فشار حداکثری و در عین حال باز گذاشتن مسیر توافق، به آتشبس موقت و مذاکرات غیرمستقیم منجر شد، اما فاصله میان خواستههای دو طرف همچنان زیاد باقی ماند.
از یکسو، ادامه جنگ خطر بحران انرژی، رکود اقتصادی و فرسایش سیاسی را بالا برد و از سوی دیگر، عقبنشینی کامل بدون دستاورد روشن دشوار شد.
توافقی ناتمام میان ایران و آمریکا؛ شبیه پایان ویتنام
گیدئون رز در این مقاله مدعیست که در چنین شرایطی، محتملترین مسیر پایان جنگ ایران، توافقی محدود و ناپایدار به نظر میرسد؛ توافقی که درگیری را متوقف کند، مسیرهای حیاتی کشتیرانی را بازگشایی کند و بخشی از تنشها را کاهش دهد، اما موضوعات بنیادیتر ــ از جمله آینده برنامه هستهای ایران، توازن قدرت منطقهای و حتی آینده ساختار سیاسی ایران ــ را به آینده موکول کند. به این معنا، جنگ متوقف میشود، اما مسئله اصلی لزوماً حل نخواهد شد.
جنگ اوکراین و الگوی جنگ کره
در مقابل، جنگ اوکراین بیشتر الگوی جنگ کره را دنبال میکند. جنگ کره با حمله غافلگیرانه کره شمالی آغاز شد، جبههها چند بار جابهجا شدند و حتی در مقاطعی هر دو طرف تصور میکردند میتوانند پیروزی کامل به دست آورند.
اما با ورود بازیگران جدید و افزایش هزینهها، جنگ به بنبست رسید؛ جایی که پیشروی بیشتر بسیار پرهزینه و دشوار شد.
در نهایت، مذاکرات طولانی شکل گرفت و نتیجه آن آتشبسی بود که خطوط درگیری را تقریباً در همان موقعیت موجود تثبیت کرد. مرزها عملاً منجمد شدند، بدون آنکه صلح رسمی برقرار شود، اما همان وضعیت به ثباتی نسبی و بلندمدت انجامید.
جنگ اوکراین؛ فرسایش و مرزهای منجمد
جنگ اوکراین نیز از حمله ناگهانی آغاز شد، با پیشرویهای سریع، ضدحملات و سپس ورود به دورهای طولانی از جنگ فرسایشی در خطوط تقریباً ثابت.
با طولانیتر شدن جنگ، فرسودگی نظامی و اقتصادی دو طرف بیشتر شده و احتمال توافقی که وضعیت میدانی فعلی را تثبیت کند، افزایش یافته است. چنین توافقی ممکن است مرزها را برای مدت طولانی در همان وضعیت نگه دارد، بدون آنکه مسئله اصلی کاملاً حل شود.
سه الگوی مشترک در همه این جنگها
گیدئون رز در این مقاله در فارنافرز اینگونه نتیجه میگیرد در هر چهار جنگ ــ ویتنام، کره، ایران و اوکراین ــ چند الگوی مشترک دیده میشود.
نخست، استفاده از تهدیدهای شدید و حتی اشاره به گزینههای افراطی برای ترساندن دشمن، بدون آنکه این تهدیدها الزاماً به اقدام نهایی منجر شوند.
دوم، اختلاف میان متحدان؛ به این معنا که قدرتهای بزرگ در نهایت بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند و ممکن است شرکای کوچکتر را به پذیرش توافقی که مطلوبشان نیست وادار کنند.
سوم، این واقعیت که قدرت نظامی همیشه به نتیجه سیاسی مورد انتظار منجر نمیشود و گاهی حتی برتری نظامی هم نمیتواند رفتار طرف مقابل را بهطور تعیینکننده تغییر دهد.