محمد بنسلمان در سفر به آمریکا با استقبال گرم و لبخندهای دیپلماتیک روبهرو شد، اما پشت این نمایش،اختلافهای جدی درباره همکاری وجود دارد.
در واشنگتن همهچیز براق و بینقص بود: فرش قرمز پهن شد، دوربینها چشمک زدند، ملانیا ترامپ با لباس سبز زمردی ذهنها را ربود و محمد بنسلمان با لبخندی محاسبهشده در کنار دونالد ترامپ ایستاد. تصویری از دو رهبر مقتدر که گویی هیچ فاصلهای میانشان نیست.
اما پشت این نمایش دقیق، واقعیتی کمتر نمایشی جریان دارد: عربستانی که میخواهد قدرت مالی و هستهایاش را در سطح آمریکا تثبیت کند ولی با بحران نقدینگی در صندوق ثروت ملیاش دستوپنجه نرم میکند، و آمریکایی که در ظاهر مشتاق سرمایهگذاری سعودی است اما در موضوع هستهای حتی یک سانت از خطوط قرمز خود عقبنشینی نمیکند.
دیدار ترامپ و بنسلمان، بیش از آنکه نشانه نزدیکی باشد، یادآور حقیقت آشنای سیاست بینالملل است: نمایشها همیشه از روابط پیچیدهترند.
نمایش بیرونی؛ صحنهای که هر دو طرف به آن نیاز داشتند
دیدار ولیعهد سعودی در کاخ سفید بار دیگر صحنهای آشنا را بازتولید کرد: تشریفات کامل نظامی، ورود رسمی، لبخندهای محاسبهشده و عکسهای نمادین در کنار ستونهای کلاسیک ساختمان ریاستجمهوری آمریکا.
برای ترامپ، این تصاویر فرصتی است تا نشان دهد دولت دوم او همچنان محور تصمیمگیری جهانی است و متحدان ثروتمند برای کسب حمایت واشنگتن صف میکشند.
برای بنسلمان نیز این لحظهها سرمایهای سیاسی است؛ بزرگترین شریک نظامی و اقتصادی عربستان در کنار او ایستاده و این نزدیکی، تصویری از ثبات و اقتدار در داخل کشور میسازد.
جلوه نمایی ملانیا در برابر دوربین ها
در این میان، حضور ملانیا ترامپ و لباس سبز جواهری او به عنصر بصری این نمایش افزود؛ رسانههای غربی، از جمله رسانههای مد، این ظاهر را یکی از «درخشانترین» استایلهای او در ماههای اخیر خواندند.
در ادبیات قدرت، زیباییشناسی اغلب مکمل سیاست است؛ در واشنگتن آن روز، سیاست خارجی و اجرای نمادین قدرت در یک قاب جمع شده بود.
انتظارات اقتصادی؛ وعدههای کلان و محدودیتهای پنهان
در برابر لنز دوربینها، بنسلمان از برنامه عربستان برای «سرمایهگذاری یک تریلیون دلاری در آمریکا» سخن گفت؛ وعدهای که ترامپ مشتاقانه آن را نشانهای از موفقیت اقتصادی سیاستهای خود معرفی کرد. رئیسجمهور آمریکا بهویژه به این نیاز دارد که در آغاز دوره دوم ریاستجمهوری، اقتصاد را «متکی بر سرمایهگذاری خارجی» و «تقویت صنایع داخلی» نشان دهد.
سرمایه سعودی در صنایع انرژی، بازیسازی، زیرساخت و فناوری برای ترامپ نه فقط مزیت اقتصادی بلکه ابزار تبلیغاتی است.
اما واقعیت عربستان پیچیدهتر از این وعدهها است. صندوق سرمایهگذاری عمومی این کشور (PIF) که قرار است نقش اصلی را در این سرمایهگذاریها ایفا کند، با محدودیت جدی نقدینگی مواجه شده است. اگرچه صندوق ادعا میکند نزدیک به یک تریلیون دلار دارایی دارد، بخش بزرگی از آن در داراییهای غیرنقد و پروژههایی قفل شده که فروش یا ارزشگذاری شفافی ندارند.
گزارشهای متعدد از داخل صندوق نشان میدهد که بسیاری از پروژههای پرطمطراق، از جمله نیوم، هتلهای لوکس دریای سرخ و کسبوکارهای نوپا، با تأخیرهای سنگین و مشکلات مدیریتی روبهرو هستند.
از نگاه ترامپ، این تناقض اهمیت دارد. او به سرمایه سعودی برای رونق ظاهری اقتصاد آمریکا نیاز دارد، اما میداند که ظرفیت واقعی عربستان برای تزریق نقدینگی به اندازهای که روی کاغذ اعلام میشود، نیست. همین شکاف میان تصویر و توان واقعی، رابطه ریاض–واشنگتن را وارد مرحلهای از احتیاط متقابل کرده است.
بحران درونی PIF؛ فشارهای پنهان پشت صحنه نمایش
شکوه دیدار رسمی با واقعیت پشت پرده صندوق ثروت ملی عربستان همخوان نیست. منابع آگاه میگویند PIF طی ماههای اخیر وارد یک بازسازی عمیق شده: اخراج مدیر برخی پروژهها، کاهش پیشبینیهای مالی، محدود کردن سرمایهگذاری خارجی و تلاش برای جذب سرمایه بینالمللی تنها در ازای حمایت از پروژههای شکستخورده داخلی. عربستان تلاش میکند داراییهای بدون خروجی را با پول تازه «زنده» نگه دارد.
بسیاری از شرکتکنندگان در رویدادهای سرمایهگذاری اخیر ریاض نیز تأکید کردهاند که روحیه سالهای گذشته، که در آن «پول عربستان در دسترس» بود، تغییر کرده است.
حتی در نشستهای خصوصی حاشیه رویداد «داووس صحرا» نیز، چهرههای کلیدی والاستریت تأخیر داشتند، جلسه را کوتاه کردند یا تنها حضور نمادین داشتند؛ نشانهای از احتیاط نسبت به وضعیت واقعی اقتصاد عربستان.
این فشارها باعث شده ریاض تلاش کند استراتژی سرمایهگذاری خود را از پروژههای بلندپروازانه به سمت سهام، اوراق و داراییهای کلاسیکتر تغییر دهد؛ موضوعی که نشان میدهد فاصله میان جاهطلبیهای اصلاحات «چشمانداز ۲۰۳۰» و ظرفیت واقعی اقتصاد عربستان همچنان پابرجاست.
شکاف هستهای؛ لبخندهای رسمی و اختلافات سخت ژئوپلیتیک
اگر در اقتصاد اختلافها پنهان است، در پرونده هستهای کاملاً آشکار میشود. ریاض خواهان توافقی است که به آن اجازه دهد اورانیوم را در خاک خود غنیسازی کند؛ کاری که از نظر نمادین، عربستان را در موقعیت یک «قدرت منطقهای همسطح ایران» مینشاند.
بنسلمان بارها گفته است: اگر ایران به سلاح هستهای نزدیک شود، عربستان نیز «چارهای جز اقدام مشابه» ندارد.
اما برای واشنگتن، این درخواست یک خط قرمز است. وزارت انرژی آمریکا اعلام کرده که هر توافق ۱۲۳ باید به استاندارد طلایی پایبند باشد: عدم غنیسازی، عدم بازفرآوری و پذیرش نظارت گسترده آژانس بینالمللی انرژی اتمی.
کنگره نیز بهویژه پس از سابقه قتل جمال خاشقجی، نسبت به اعطای فناوری حساس به عربستان محتاط است.
در ظاهر، دو طرف از «پیشرفت در مذاکرات» سخن گفتند و یک «اعلامیه مشترک» امضا کردند. اما واقعیت این است که مذاکرات به بنبست رسیده و هیچ توافق رسمی در دسترس نیست.
ترامپ در دفتر بیضی گفت «عجلهای ندارد» و وزیر انرژی آمریکا صریحاً اعلام کرد «هیچ غنیسازیای مجاز نخواهد بود». در طرف مقابل، ریاض این شرایط را نمیپذیرد.
این شکاف نشان میدهد که روابط ریاض–واشنگتن، علیرغم لبخندها، همچنان بر پایه تفاهمهای ناتمام بنا شده است.
دو قدرت، دو نیاز؛ رابطهای که بیش از حد نمایشی شده است
ترامپ عربستان را بهعنوان منبع سرمایه، خریدار تسلیحات و متحد ژئوپلیتیک میبیند. بنسلمان نیز آمریکا را دریچه مشروعیت جهانی، تضمین امنیتی و شریک فناوری میداند.
اما در هر دو مسیر، فاصله میان خواستهها و ظرفیتها در حال رشد است.
در اقتصاد، اعزام هیأتهای پیاپی سعودی به واشنگتن نمیتواند مشکلات مالی واقعی PIF را پنهان کند. در هستهای، اعلامیههای مشترک نمیتواند اختلافات ریشهدار درباره غنیسازی را حل کند. و در سیاست، عکسهای رسمی نمیتواند جایگزین تعهدات استراتژیک بلندمدت شود.
دیدار اخیر نشان داد که رابطه دو کشور بیش از همیشه به یک «نمایش» شبیه شده است: زیبا، دقیق، پر از پیامهای نمادین، اما با شکافهای عمیق درونساختاری. عربستان در آستانه بزرگترین طرحهای توسعهای خود، با محدودیتهای نقدینگی و بنبست هستهای مواجه است و آمریکا نیز در مسیر بازسازی نقش جهانیاش، با متحدی روبهرو است که بیشتر جاهطلب است تا توانمند.
در نهایت، آنچه از دیدار ترامپ و بنسلمان باقی میماند یک تصویر دوگانه است: در سطح، صمیمیت؛ در عمق، فاصله.
نمایشی که حرفهای اجرا شد، اما تضادهای پشت آن بسیار واقعیتر از لبخندهای مقابل دوربین است.