تفنگ چخوف ترامپ
آنتون چخوف معتقد بود هیچ عنصر مهمی نباید بیدلیل وارد صحنه شود. همین ایده، سالهاست وارد ادبیات سیاسی و ژئوپلیتیک هم شده؛ جایی که حضور یک ناو، استقرار یک سامانه موشکی یا حتی درز خبر انتقال تسلیحات، خودش بخشی از داستان است؛ حتی اگر ماشه هرگز کشیده نشود.
یکی از مشهورترینهای «تفنگ چخوف» ژئوپلیتیک سالهای اخیر، پیش از جنگ اوکراین دیده شد.
ماهها قبل از حمله روسیه، تصاویر ماهوارهای، ویدئوهای قطارهای حامل تجهیزات نظامی و گزارشهای اطلاعاتی غرب، مدام از انباشت نیروهای روسیه در مرز اوکراین خبر میدادند. بسیاری آن زمان تصور میکردند این آرایش نظامی صرفاً ابزار فشار و امتیازگیری دیپلماتیک است. حتی برخی تحلیلگران معتقد بودند ولادیمیر پوتین فقط میخواهد با نمایش قدرت، غرب را وادار به عقبنشینی کند. اما در نهایت، همان «تفنگ روی دیوار» شلیک کرد و جنگ آغاز شد.
حالا خاورمیانه دوباره شبیه همان صحنه نمایش شده است؛ صحنهای که در آن، آمریکا یکییکی «تفنگها» را روی دیوار میگذارد.
در یک ماه اخیر موج تازهای از انتقال تجهیزات و نیروهای نظامی غربی به منطقه آغاز شده است؛ روندی که از نگاه بسیاری از تحلیلگران، فراتر از یک جابهجایی دفاعی معمولی است و بیشتر به یک نمایش حسابشده شباهت دارد.
فرماندهی مرکزی ایالات متحده سنتکام (CENTCOM)، که نیروهای آمریکایی را در سراسر خاورمیانه هماهنگ میکند، اوایل اردیبهشت اعلام کرد که سومین ناو هواپیمابر (ناو هواپیمابر کلاس نیمیتز «جرج اچ. دبلیو. بوش»)، وارد محدوده عملیاتی این فرماندهی در خاورمیانه شده است.
پیشتر رویترز در گزارشی نوشته بود که هزاران تفنگدار دریایی و نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد آمریکا نیز به منطقه اعزام شدهاند؛ اقدامی که سطح آمادهباش نظامی واشنگتن را وارد مرحله تازهای کرد. بر اساس همین گزارشها، تعداد نیروهای آمریکایی حاضر در منطقه به دهها هزار نفر رسیده است.
در سوی دیگر، مسیر ارسال تسلیحات هم فعالتر شده است. آمریکا طی هفتههای اخیر بستههای چند میلیارد دلاری فروش تسلیحات به کشورهای منطقه را تأیید کرده؛ از سامانههای پاتریوت گرفته تا تجهیزات دفاع موشکی، رهگیرها و مهمات هدایتشونده. بخشی از این فروشها به اسرائیل، قطر، امارات و کویت اختصاص داشته است.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اخیراً اعلام کرده برای پوشش امنیتی تنگه هرمز، از ناوشکنهای مجهز به دفاع موشکی، دهها هواگرد و هزاران نیروی نظامی استفاده میکند.
در تازهترین تحولات، رویترز گزارش داد فرانسه ناو هواپیمابر شارل دوگل را به همراه ناوهای ایتالیایی و هلندی به دریای سرخ و محدوده خلیج فارس اعزام کرده است. همزمان بریتانیا نیز ناوشکن راهی منطقه کرده؛ اقدامی که لندن آن را بخشی از آمادهسازی برای حفاظت از مسیرهای دریایی و احتمال تنش در تنگه هرمز توصیف کرده است.
در ظاهر، همه این تحرکات با واژههایی مانند «بازدارندگی»، «حفظ امنیت کشتیرانی» یا «دفاع منطقهای» توصیف میشوند. اما در ادبیات ژئوپلیتیک، خود نمایش این تجهیزات هم بخشی از عملیات است.
اینجاست که مفهوم «تفنگ چخوف» معنای سیاسی پیدا میکند.
در سیاست خارجی، همیشه قرار نیست سلاح شلیک شود تا اثر بگذارد. گاهی خود دیده شدن سلاح، خود انتشار خبر انتقال ناوها، یا حتی تصاویر ماهوارهای از استقرار تجهیزات، بخشی از عملیات است. در چنین وضعیتی، تفنگ پیش از شلیک هم کاربرد دارد؛ برای بازدارندگی، امتیازگیری یا وادار کردن طرف مقابل به تغییر محاسبات.
به همین دلیل، درز مداوم خبرهای مربوط به انتقال نیرو و تجهیزات به خاورمیانه را نمیتوان صرفاً یک اتفاق رسانهای دانست. این خبرها بخشی از همان صحنهپردازی هستند؛ پیامی که باید دیده شود، دربارهاش صحبت شود و روی محاسبات بازیگران منطقه اثر بگذارد.
در منطق «تفنگ چخوف»، همین که سلاح روی دیوار دیده شود، یعنی قرار است در داستان نقشی بازی کند؛ حال یا با شلیک یا بدون شلیک.