هرمز الگو میشود؛ چشم آسیا به تنگه مالاکا
به گزارش زومان، فایننشالتایمز در گزارشی نوشت: وقتی فردیناند مارکوس جونیور، رئیسجمهور فیلیپین در اواخر مارس وضعیت اضطراری انرژی اعلام کرد، در واقع مشکلی را نمایان ساخت که واشنگتن تمایلی به دیدن آن ندارد: چتر امنیتی آمریکا لزوماً آسیای جنوب شرقی را از تبعات اقتصادی تشدید درگیری در خلیج فارس محافظت نمیکند.
کشوری که هزاران کیلومتر از تنگه هرمز فاصله دارد، ناگهان مجبور شد برای تأمین سوخت، کنترل فشارهای داخلی و حفاظت از اقتصادش در برابر جنگی که نه آغازگر آن بود و نه توان اثرگذاری بر آن را داشت، دست به مهره شده و اقدامات فوری را در دستور کار قرار دهد.
مقامات فیلیپین آن زمان اعلام کردند این کشور تنها حدود ۴۵ روز ذخیره سوخت دارد و به دنبال تأمین یک میلیون بشکه اضافی برای ایجاد ذخایر احتیاطی است. اکنون بخش بزرگی از آسیای جنوب شرقی با شرایط مشابه فیلیپین دست و پنجه نرم میکند.
جنگ ایران معمولاً بهعنوان یک شوک انرژی توصیف میشود؛ اما پرسش اصلی این است که کدام کشورها هنوز آنقدر قدرت مانور دارند که بتوانند این شوک را جذب کنند، وابستگیهای خود را بازتنظیم کنند و از افتادن کامل به مدار یکی از قدرتهای بزرگ جلوگیری کنند؟
شوکِ انرژی در هزاران کیلومتر دورتر
اختلال ایجادشده تنها به نفت خام محدود نیست. موادی مانند نفتا، گاز مایع و فرآوردههای پالایششدهای که از تنگه هرمز عبور میکنند، مستقیماً زنجیرههای پتروشیمی و کشاورزی آسیای جنوب شرقی را تغذیه میکنند و همین مسئله ابزار سیاستگذاری دولتها را محدودتر کرده است.
صندوق بینالمللی پول هشدار داده آسیا به دلیل وابستگی شدید به سوخت خاورمیانه، نسبت به سایر مناطق در برابر شوک انرژی ناشی از جنگ آسیبپذیرتر است.
به همین دلیل آسیای جنوب شرقی صرفاً یک داستان اقتصادی منطقهای نیست؛ بلکه به یکی از روشنترین نمونههای «قدرت مانور محدود» در جهان تبدیل شده است؛ منطقهای متشکل از متحدان آمریکا، قطبهای تولید، مسیرهای دریایی حساس و اقتصادهای وابسته به تجارت که سطح تابآوری متفاوتی دارند. از نظر امنیتی به واشنگتن نزدیکاند، اما از نظر اقتصادی جاذبه چین را احساس میکنند.
نظرسنجی سال ۲۰۲۶ مؤسسه پژوهشی و اندیشکده دولتی ISEAS در سنگاپور نیز این وضعیت را بهخوبی نشان داد: اگر کشورهای منطقه مجبور به انتخاب باشند، ۵۲ درصد گفتهاند چین را به آمریکا ترجیح میدهند. این الزاماً حمایت از برتری چین نیست، بلکه نشانه تلاش کشورها برای حفظ فضای مانور میان دو قدرتی است که گریزی از آنها ندارند.
گلوگاههایی که ابزارِ فشار شدند
خطر اصلی فقط کمبود انرژی نیست، بلکه عادی شدن استفاده از گلوگاههای انرژی بهعنوان ابزار فشار است. اگر چانهزنی بر سر تنگه هرمز به یک رویه عادی تبدیل شود، این منطق میتواند به شرق آسیا و تنگه مالاکا نیز سرایت کند؛ مسیری که حدود ۲۲ درصد تجارت جهانی از آن عبور میکند.
تنها در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ بیش از ۱۰۲ هزار کشتی از مالاکا عبور کردند و ۲۹ درصد نفت دریابرد جهان از این مسیر جابهجا شد.
فیلیپین یکی از آسیبپذیرترین کشورهای منطقه در این وضعیت است. این کشور هم تحت فشار اقتصادی ناشی از بحران هرمز قرار دارد، هم به لحاظ امنیتی به آمریکا وابسته است و هم دائماً تحت فشار دریایی چین قرار دارد.
در نتیجه، مانیل باید هزینههای داخلی ناشی از جنگی دوردست را مدیریت کند، در حالی که گزینههای راهبردیاش به دلیل جغرافیا، تعهدات امنیتی و واقعیتهای دریای چین جنوبی محدود شده است.
تناقض اصلی اینجاست که ادغام بیشتر فیلیپین در برنامهریزی نظامی آمریکا در منطقه هند-آرام، لزوماً آن را از شوکهای اقتصادی مصون نمیکند؛ بلکه حتی ممکن است گزینههای مانور این کشور را محدودتر کند.
آمریکا شاید بتواند به دفاع از صخرههای مرجانی کمک کند، اما صخرهها کارخانهها را روشن نمیکنند، حملونقل شهری را به حرکت درنمیآورند و قیمت مواد غذایی را تثبیت نمیکنند.
کمی بعد از اعلام وضعیت اضطراری، مارکوس صندوقی اضطراری به ارزش ۳۳۳ میلیون دلار برای تقویت امنیت سوخت فعال کرد و از کشورهای آسهآن خواست سازوکارهای اشتراک سوخت را دوباره فعال کنند.
ویتنام و موازنه هوشمند میان قدرتها
ویتنام نمونه متفاوتی از این «قدرت مانور محدود» را نشان میدهد. این کشور نسبت به فیلیپین وابستگی امنیتی کمتری به واشنگتن دارد، اما همچنان بهشدت به اختلال در سوخت، لجستیک و مواد اولیه صنعتی حساس است. اهمیت ویتنام در این است که تلاش میکند بدون تسلیم شدن، میان قدرتها موازنه برقرار کند.
در سفر تو لام، رئیس جمهور ویتنام به چین در ماه آوریل، پکن پیشنهاد وام، فناوری و سرمایهگذاری زیرساختی ارائه داد و دو طرف ۳۲ توافقنامه امضا کردند. این به معنای کنار گذاشتن استقلال نیست، بلکه نشانه آن است که هانوی (پایتخت ویتنام) در فضایی که سیگنالهای آمریکا نامطمئن شده، بهدنبال تقویت برخی روابط با چین بهعنوان بیمه راهبردی است؛ بدون آنکه اجازه دهد پکن یا واشنگتن گزینههایش را ببندند.
اندونزی نیز با وجود برخورداری از اقتصاد بزرگتر و توان مالی بیشتر، با همین بحران روبهرو است. جاکارتا ممکن است امسال ناچار شود تا ۵.۹ میلیارد دلار یارانه انرژی اضافی پرداخت کند. با این حال، این کشور یکی از معدود بازیگران منطقه است که اندازه اقتصاد و ظرفیت راهبردیاش به آن امکان میدهد شوک را به سیاست تبدیل کند، نه فقط به بحران.
تغییر گرایش؛ از امنیت به سمت تابآوری
در مجموع، آنچه امروز آسیای جنوب شرقی را تعریف میکند، نه تقسیم میان کشورهای طرفدار آمریکا و چین، بلکه تفاوت میان کشورهایی است که هنوز قدرت مانور معنادار دارند و کشورهایی که همزمان از دو سو تحت فشار قرار گرفتهاند.
برای واشنگتن، این مهمترین هشدار است. نگاه جدید آمریکا از متحدانش میخواهد ریسک بیشتری بپذیرند و سهم بیشتری در بحرانها داشته باشند؛ حتی زمانی که منشأ بحران، اقدامات خود آمریکا باشد.
اما بحران هرمز یک ضعف اساسی این رویکرد را آشکار کرده است: چارچوب امنیتی واشنگتن برای مقابله با فشار چین طراحی شده، نه برای محافظت از متحدان در برابر تبعات اقتصادی بحرانهایی که خود آمریکا در آن نقش دارد.
جنگ ایران احتمالاً آسیای جنوب شرقی را به سمت چین سوق نخواهد داد، اما یک گرایش آرام را تقویت میکند: حفظ همکاری با آمریکا، در کنار کاهش وابستگی به تبعات مدیریت بحرانهای واشنگتن. یعنی تنوعبخشی بیشتر، موازنهگری بیشتر و مقاومت بیشتر در برابر تعهدات راهبردی سنگین.
در نهایت، پرسش دیگر این نیست که کدام قدرت بازدارندگی قویتری دارد؟ بلکه این است که کدامیک میتواند در زمان شوکها و سیاسی شدن گلوگاههای تجاری، فضای مانور کشورها را حفظ کند؟