شطرنج مرگبار ولادیمیر| اکونومیست می گوید روس ها در حال گذار از پوتین هستند

دوشنبه 21 اردیبهشت 1405 - 23:00
مطالعه 5 دقیقه
پوتین
پوتین در حال از دست دادن کنترلش بر روسیه است؛ برخی مقامات باور دارند هر اقدامی که او برای حفظ قدرت انجام می‌دهد، روند فرسایش را سریع‌تر می‌کند.
تبلیغات

پوتین در حال از دست دادن کنترلش بر روسیه است؛ برخی مقامات باور دارند هر اقدامی که او برای حفظ قدرت انجام می‌دهد، روند فرسایش را سریع‌تر می‌کند.این جمله را اکونومیست درباره ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه منتشر کرده است؛ به نقل از مقامی که نامی از او نیاورده و به این اکتفا کرده که او یک مقام ارشد سابق دولت روسیه است.

اکونومیست می‌نویسد این وضعیت نه به شکل یک رویداد ناگهانی، بلکه به صورت حسی فراگیر از راه رسید؛ حسی که هم‌زمان در همه جا قابل لمس بود: ولادیمیر پوتین روسیه را به بن‌بست رسانده و دیگر هیچ‌کس نقشه‌ای برای آینده ندارد.

اولین نشانه افول پوتین در روسیه

نخستین نشانه این وضعیت را می‌توان در تغییر زبان و لحن مقام‌های ارشد، فرمانداران منطقه‌ای و تاجران روس دید؛ آن‌ها دیگر هنگام صحبت درباره اقدامات حکومت، از ضمیر «ما» استفاده نمی‌کنند.

یک مقام ارشد سابق دولت روسیه در اکونومیست به توضیح این موضوع پرداخت: تا همین بهار گذشته، همه‌چیز «ما» و «برای ما» بود. شاید جنگ پوتین علیه اوکراین بی‌پروا و شکست‌خورده به نظر می‌رسید، اما همچنان پروژه‌ای مشترک تلقی می‌شد. «ما» درگیر آن بودیم و بهتر بود برای همه «ما» هرچه زودتر تمام شود. اما حالا آن‌ها آنچه در حال رخ دادن است را «داستان او» توصیف می‌کنند، نه «داستان ما»؛ نه پروژه ما، نه دستور کار ما و نه جنگ ما.

تصمیم‌های پوتین حالا «عجیب» توصیف می‌شود. عجیب‌تر از آن، این است که او هنوز تصمیم می‌گیرد! موضوع فقط کاهش محبوبیت نیست. آینده، دیگر بر اساس اینکه پوتین چه تصمیمی خواهد گرفت تعریف نمی‌شود بلکه آن چیزی تلقی می‌شود که مستقل از شخص پوتین پیش خواهد رفت؛ شاید حتی بدون او.

این تغییر لحن به معنای شورش نیست. اکونومیست در این مقاله توضیح می‌دهد که نظام اقتدارگرای روسیه همچنان می‌تواند مدت‌ها با تکیه بر ترس، نیروی اینرسی و لختی، و همچنین سرکوب دوام بیاورد. حکومت هنوز انحصار خشونت را در اختیار دارد، اما موضوع قابل توجه این است که انحصار شکل دادن به آینده را از دست داده است.

آینده روسیه بدون پوتین؛ ۴ عامل رونمایی شد

در گذشته، حکومت روسیه — با وجود تمام توهمات و اغراق هایش — دست‌کم پروژه‌ای برای عرضه داشت: «بازسازی دولت»، یا تبدیل روسیه به یک «ابرقدرت انرژی». حتی پیش از چرخش به سمت فوق‌محافظه‌کاری و جنگ، از «مدرنیزاسیون» سخن گفته می‌شد.

طنز ماجرا اینجاست که پوتین جنگ را برای حفظ قدرت و سیستمی که ساخته بود آغاز کرد. اما حالا، برای نخستین بار از آغاز جنگ، روس‌ها در حال تصور آینده‌ای بدون او هستند. این وضعیت حاصل هم‌زمانی چهار عامل است.

نخستین عامل، افزایش هزینه‌های جنگ است. قرار بود جنگ اوکراین یک «عملیات ویژه نظامی» باشد که توسط گروه‌های محدودی انجام شود؛ افرادی که در ازای حضورشان مشوق مالی دریافت می‌کردند، در حالی که بقیه جامعه زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. اما با طولانی و گسترده شدن جنگ، این مدل فروپاشید.

نتیجه آن، تورم بالاتر، مالیات‌های بیشتر، زیرساخت‌های رهاشده، سانسور شدیدتر و انبوهی از ممنوعیت‌ها بوده است. این جنگ، «جنگ ملی» نیست، اما هزینه‌اش از جیب کل جامعه پرداخت می‌شود؛ بدون آنکه در مقابل، هدف یا چشم‌اندازی به جامعه ارائه شود.

نهادهای ناکارآمد مسکو برای حل اختلاف

عامل دوم، افزایش تقاضا برای وجود قواعد و نهادهای حقوقی در میان نخبگان است؛ نخبگانی که همراه با سرمایه‌هایشان مجبور شده‌اند به روسیه بازگردند.

پیش‌تر، حقوق مالکیت آن‌ها عملاً به غرب «برون‌سپاری» شده بود. آن‌ها برای حل اختلاف‌ها یا حفاظت از دارایی‌هایشان به دادگاه‌های لندن، ساختارهای آفشور و داوری‌های بین‌المللی تکیه می‌کردند. اما حالا اختلاف‌ها باید در داخل روسیه حل شود؛ جایی که نهادهای کارآمد وجود ندارد.

با شدت گرفتن بازتوزیع دارایی‌ها، نیاز به وجود قواعد روشن بیشتر شده است. طی سه سال گذشته، دارایی‌هایی به ارزش حدود ۵ تریلیون روبل (حدود ۶۰ میلیارد دلار) از تاجران خصوصی مصادره شده، یا ملی شده و یا به افراد وفادار به حکومت واگذار شده است؛ این یعنی بزرگ‌ترین بازتوزیع ثروت از زمان خصوصی‌سازی گسترده دهه ۹۰ میلادی.

موضوع این نیست که نخبگان ناگهان عاشق دموکراسی یا حاکمیت قانون شده‌اند. حتی وفاداران به حکومت هم به قواعد و نهادهایی نیاز دارند که بتواند اختلاف‌ها را به شکلی منصفانه حل کند.

روسیه کاتالیزور شد؛ دومینوی تخریب جایگاه مسکو

عامل سوم، تغییر فضای ژئوپلیتیکی است؛ تغییری که خود پوتین در شکل‌گیری آن نقش داشت. روسیه تصور می‌کند در حال بازطراحی نظم جهانی است. اما در واقع، بیشتر نقش یک کاتالیزور را ایفا کرده است.

جنگ روسیه علیه اوکراین، بحران دموکراسی‌های غربی، رشد پوپولیسم و خستگی از جهانی‌سازی را تشدید کرد. حالا روسیه خود را در جهانی می‌بیند که در آن قواعد ضعیف‌تر شده و قدرت اقتصادی، فناوری و زور نظامی نقش غالب را دارد.

در نظم مبتنی بر قواعد، روسیه می‌توانست از عدم توازن‌ها بهره ببرد: وابستگی اروپا به گاز روسیه، کرسی دائم شورای امنیت سازمان ملل و میراث هسته‌ای شوروی. اما اکنون اروپا گاز خود را از جاهای دیگر تأمین می‌کند، کرسی شورای امنیت روسیه همراه با تضعیف خود سازمان ملل کم‌اهمیت‌تر شده و باج‌گیری هسته‌ای روسیه نیز رژیم عدم اشاعه را تضعیف کرده؛ چیزی که در نهایت جایگاه روسیه را به‌عنوان یک داور بین‌المللی تخریب کرده است.

وقتی خود نظم جهانی شروع به فروپاشی می‌کند، مزایای سیاست تجدیدنظرطلبانه پوتین هم به سرعت از بین می‌رود.

بحران هویت روسیه

در همین حال، روسیه دچار بحران هویت شده است. برای نخستین بار در چند نسل، این کشور دیگر الگوی خارجی مشخصی ندارد تا خود را در برابر آن تعریف کند. روسیه در طول تاریخ، خود را در نسبت با اروپا و غرب تعریف می‌کرد؛ گاهی برای رسیدن به آن‌ها، گاهی برای عقب ماندن و گاهی برای مقابله با آن‌ها. اما آن محور قدیمی از بین رفته است.

غرب به‌عنوان یک موجودیت واحد فرهنگی، نظامی و سیاسی وارد بحران شده و دیگر «آنجایی» وجود ندارد که روسیه بتواند خود را در برابرش تعریف کند. این مسئله صرفاً ایدئولوژیک نیست، بلکه ساختاری است. هر توسعه‌ای در روسیه حالا باید از درون خود معنا پیدا کند؛ و حکومت توان ارائه چنین معنایی را ندارد.

خوشبینی به سیستم پوتین فروپاشید

عامل چهارم، افزایش کنترل ایدئولوژیک بدون ارائه هیچ پاداش یا چشم‌انداز متقابلی است. قرارداد اجتماعی قبلی — اینکه حکومت وارد زندگی خصوصی مردم نشود و مردم هم وارد سیاست نشوند — فروپاشیده است.

در گذشته، حکومت وفاداری مردم را با رفاه، خدمات و مصرف‌گرایی می‌خرید. اما حالا تنها چیزی که ارائه می‌دهد، سرکوب، دخالت در زندگی خصوصی و سانسور است؛ که محدودیت‌های گسترده اینترنت در سال جاری، آشکارترین نمود آن محسوب می‌شود.

مشکل فقط خودِ سرکوب نیست؛ بلکه سرکوبی است که هیچ هدف و آینده‌ای پشت آن نیست. هر ایدئولوژی، ذاتاً باید تصویری از آینده ارائه دهد. اما این سیستم فقط انضباط و وفاداری می‌خواهد، بدون اینکه توضیح دهد این وفاداری قرار است به چه آینده‌ای منتهی شود.

حتی برای بسیاری از تکنوکرات‌هایی که خود در ساختن این نظام نقش داشته‌اند، واقعیت سیاسی موجود دیگر مطلوب به نظر نمی‌رسد. خوش‌بینی از درون این سیستم سوخته و از بین رفته است.

تمام حرکت‌ها به ضرر پوتین است

«برآیند این چهار عامل، روسیه را به نقطه‌ای شبیه «زوگ‌زوانگ» در شطرنج رسانده است؛ «زوگ‌زوانگ» (Zugzwang) یک اصطلاح آلمانی در شطرنج است و موقعیتی است که در آن، نداشتن حرکت خطرناک است و هر حرکت نیز می‌تواند هزینه بیشتری ایجاد کند.»

این سیستم ممکن است تا زمانی که پوتین در قدرت است دوام بیاورد. اما هر اقدامی که او برای حفظ یا گسترش آن انجام می‌دهد، روند فرسایش را سریع‌تر می‌کند.

واکنش غریزی پوتین احتمالاً تشدید سرکوب یا حتی آغاز جنگی تازه خواهد بود. اما این اقدامات فقط اوضاع را وخیم‌تر می‌کند. او دیگر نمی‌تواند پیوند میان قدرت و آینده را بازسازی کند؛ فقط می‌تواند این گسست را خونین‌تر و خطرناک‌تر کند.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.