ظریف: جنگ ایران و آمریکا پنج واقعیت را آشکار کرد

پنج‌شنبه 17 اردیبهشت 1405 - 20:00
مطالعه 7 دقیقه
محمدجواد ظریف
جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، محدودیت‌های امنیت مبتنی بر حمایت خارجی و خطرات وابستگی منطقه‌ای به قدرت‌های بیرونی را آشکار کرد.
تبلیغات

در میانه بحث‌ها درباره آینده نظم امنیتی خلیج فارس پس از جنگ ایران و آمریکا، محمدجواد ظریف در یادداشتی مفصل برای الجزیره تلاش کرده از زاویه نگاه تهران، پیامدهای جنگ اخیر را توضیح دهد. وزیر خارجه پیشین ایران در این مقاله، پنج نتیجه یا «واقعیت جدید» را که به‌گفته او جنگ آشکار کرده، برمی‌شمارد؛ از شکنندگی امنیت متکی به آمریکا گرفته تا نقش تنگه هرمز، حضور اسرائیل در منطقه و ضرورت شکل‌گیری یک سازوکار امنیتی بومی در غرب آسیا.

الجزیره در پایان مطلب ظریف نوشته دیدگاه‌های مطرح‌شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً بازتاب‌دهنده موضع تحریریه الجزیره نیست.

در بیانیه اخیر خود، شورای همکاری خلیج فارس اعلام کرد که «حملات ایران همچنین منجر به کاهش شدید اعتماد کشورهای عضو شورا به ایران شده و این موضوع مستلزم آن است که ایران ابتکار عمل را برای انجام تلاش‌های جدی جهت بازسازی اعتماد در پیش بگیرد.» در حالی که بازسازی اعتماد در منطقه ما هدفی والا و ضروری است و در حالی که ایران همواره در این زمینه پیشگام بوده، ضروری است که همه طرف‌ها سهم خود را در وضعیت تأسف‌بار کنونی به رسمیت بشناسند.

تجاوز بدون تحریک علیه ایران، محصول محاسبات غلط و اشتباهات فاحش بود. این تجاوز بر این توهم استوار بود که ایران تضعیف شده و در نتیجه قادر به مقاومت و پاسخ قاطع به یورش گسترده دو قدرت هسته‌ای، با کمک و همراهی بازیگران منطقه‌ای، نیست. سیاست‌گذاران در واشنگتن، تل‌آویو و برخی پایتخت‌های منطقه، خود را متقاعد کرده بودند که یک کارزار سریع فشار اقتصادی، خرابکاری، عملیات پنهانی، حذف رهبران و جنایت‌های جنگی بی‌هدف می‌تواند جمهوری اسلامی را در هم بشکند و فرصت اندکی برای پاسخ باقی بگذارد. آن‌ها اشتباه می‌کردند. پاسخ ایران، در عین حساب‌شده بودن، قاطع بود و نه‌تنها تاب‌آوری نظامی آن، بلکه توانایی واکنش در مقیاسی فراتر از منطقه را نشان داد.

همسایگان عرب ما در شورای همکاری خلیج فارس سهم بزرگی در این محاسبات اشتباه داشتند — و شاید ایران نیز در شکل‌گیری برداشت‌های نادرست آن‌ها نقش داشته باشد. آن‌ها طی پنج دهه، پیوسته در سمت اشتباه تاریخ ایستادند؛ از حمایت از تجاوز صدام حسین گرفته تا کمک به اسرائیل برای رهگیری موشک‌های ایرانی که در دفاع مشروع و پس از ترور یک رهبر عرب توسط اسرائیل در ایران شلیک شده بود. برخی از آن‌ها فعالانه آمریکا را به اقدام نظامی علیه ایران تشویق کردند و حتی از واشنگتن خواستند نیروهای دریایی ایران را نیز به فهرست اهداف خود اضافه کند.

در مقابل، آن‌ها اجازه دادند آمریکا پایگاه‌های نظامی در خاکشان ایجاد کند تا بسیاری از اقدامات تجاوزکارانه و جنایت‌های جنگی علیه ایران را از آنجا آغاز و پشتیبانی لجستیکی کند. آن‌ها حتی آشکارا در کنار آمریکا قرار گرفتند؛ زمانی که واشنگتن علیه ایران مرتکب جنایت جنگی می‌شد. این موضوع برای ایرانیان یادآور روزهای تلخی بود که این برادران و خواهران مسلمان در کنار صدام حسین ایستاده بودند؛ زمانی که او علیه غیرنظامیان ایرانی و کردهای عراقی از سلاح شیمیایی استفاده می‌کرد.

این حملات غیرقانونی خسارات انسانی و مالی گسترده‌ای به مردم ایران وارد کرد؛ حملاتی که عمداً از خاک حاکمیتی همسایگان عرب ما آغاز و پشتیبانی می‌شد. حتی زمانی که آشکار شد آمریکا در حال آماده‌سازی برای ارتکاب جنایت‌های جنگی سیستماتیک علیه جمعیت غیرنظامی ایران — از جمله حمله به مناطق مسکونی و زیرساخت‌های حیاتی — است، آن‌ها حاضر نشدند استفاده از سرزمین، حریم هوایی و تأسیسات نظامی خود را برای چنین اقداماتی ممنوع یا حتی محدود کنند.

برخی از همسایگان عرب ما در شورای همکاری خلیج فارس به اشتباه امیدوار بودند که ایران یا ناتوان از پاسخ باشد، یا همچنان نقش آن‌ها در تجاوزی که آشکارا تمامیت ارضی و حتی موجودیت ایران را هدف قرار داده بود نادیده بگیرد. این توهم، آرزویی خام بود و ایران چاره‌ای جز پاسخ نداشت — هرچند پاسخی همچنان حساب‌شده و کنترل‌شده — به حملاتی که از خاک کشورهای عضو شورا انجام یا پشتیبانی لجستیکی می‌شد.

برای حرکت به جلو، ضروری است همسایگان ما خود را از این برداشت‌های تحریف‌شده از گذشته و روایت‌های نادرست قربانی‌نمایی رها کنند. اکنون منطقه ما در لحظه‌ای گذار قرار گرفته است. این درگیری، شکنندگی ساختارهای امنیتی وارداتی و قدرت ماندگار توان بومی و شبکه‌سازی امنیت منطقه‌ای را آشکار کرده است. به‌جای دوچندان کردن وابستگی به ائتلاف‌های دیروز، برادران و خواهران ما در منطقه بهتر است مکث کنند و بازنگری انجام دهند. درس درست این تجربه، حرکت به‌سوی آینده‌ای مبتنی بر اتکا به خود، عاملیت منطقه‌ای و شبکه امنیتی فراگیر است.

نخست اینکه ایران و همسایگان عرب آن قرار نیست از این منطقه بروند. ایران نزدیک به پنج دهه تحریم، تروریسم مورد حمایت خارجی، جنگ ترکیبی و حتی تلاش برای حذف رهبران را پشت سر گذاشته است. جمعیت ایران، با وجود تنوع، بارها نشان داده هنگام مداخله خارجی حول پرچم کشور متحد می‌شود. تهران ابزارهای لازم برای مقابله با تهدیدهای وجودی را در اختیار دارد و جغرافیای آن اهرمی در اختیارش قرار می‌دهد که اگر بیش از حد تحت فشار قرار گیرد، می‌تواند پیامدهای ویرانگری برای بازارهای جهانی ایجاد کند.

خویشتنداری طولانی ایران این تصور اشتباه را ایجاد کرده بود که تنگه هرمز می‌تواند برای همه باز باشد، در حالی که ایران عملاً به‌دلیل تحریم‌های غیرقانونی و غیراخلاقی آمریکا از آن محروم شده بود؛ تحریم‌هایی که همسایگان ما از آن سود فراوان برده و ثروت خود را بر رنج غیرقانونی تحمیل‌شده بر برادران ایرانی‌شان بنا کرده‌اند.

از همه مهم‌تر، قدرت ایران وارداتی یا مصنوعی نیست؛ بلکه بومی است و ریشه در متغیرهایی تغییرناپذیر دارد: تاریخ چند هزار ساله یک تمدن-دولت پیوسته، فرهنگی غنی و منسجم، جمعیتی جوان و تحصیل‌کرده و غریزه بقا که طی قرن‌ها مقاومت در برابر سلطه خارجی شکل گرفته است. هیچ میزان فشاری از بیرون نمی‌تواند این بنیان‌ها را تغییر دهد. همسایگانی که همچنان بر خلاف این واقعیت شرط‌بندی می‌کنند، تنها خودشان را باید بابت نادیده گرفتن جغرافیا، تاریخ و جمعیت سرزنش کنند.

دوم، مدل «امنیت و توسعه» که برخی کشورهای عربی دنبال کرده‌اند، عمیقاً معیوب بوده است. سال‌ها فرمول ساده بود: خرید امنیت از طریق صرف هزینه‌های هنگفت برای پیشرفته‌ترین تسلیحات آمریکایی، میزبانی پایگاه‌های نظامی آمریکا — و حتی مراکز اطلاعاتی و تروریستی اسرائیل — و جذب سرمایه خارجی زیر چتر این امنیت وارداتی. اما این مدل نه امنیت واقعی به ارمغان آورد و نه تصویر ثباتی را که برای رشد اقتصادی پایدار ضروری است.

این تصور که برخی پایتخت‌های عربی در کنار آمریکا و اسرائیل علیه یک کشور مسلمان ایستاده‌اند، برای آن‌ها در سراسر جهان اسلام بدنامی به همراه آورد. این آسیب اعتباری بعداً با لحن تحقیرآمیز رئیس‌جمهور آمریکا نسبت به آن‌ها تشدید شد. اکنون نیز گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد واشنگتن در حال بررسی این موضوع است که کشورهای همسایه هزینه جنگی را بپردازند که به نیابت از اسرائیل و به ضرر آن‌ها آغاز شده است؛ موضوعی که تنها ماهیت فرصت‌طلبانه این رابطه را آشکار می‌کند.

بزرگ‌ترین اشتباه این خواهد بود که پس از خاموش شدن سلاح‌ها، دوباره بر همین مدل شکست‌خورده تکیه شود. ادامه گره زدن امنیت ملی و آینده اقتصادی به حامیان خارجی که از پایگاه‌هایشان برای تجاوز علیه همسایگان استفاده می‌کنند و این کشورها را همچون مشتریان مطیع می‌بینند، نسخه‌ای برای وابستگی دائمی و تحقیر تکرارشونده است.

سوم، این جنگ واقعیت‌های سیاسی و حقوقی تازه‌ای ایجاد کرده که همسایگان ما باید آن را بپذیرند. حضور پایگاه‌های آمریکایی — که تجاوز برای «نابودی تمدن ایرانی» از آن‌ها آغاز و پشتیبانی شد — را نمی‌توان شراکت امنیتی بی‌طرفانه دانست، بلکه باید آن را تهدیدی وجودی علیه ایران تلقی کرد؛ همان‌گونه که در دو جنگ اخیر و حتی در خصومت‌های قبلی علیه ایران ثابت شد. این پایگاه‌ها نه برای حفاظت از میزبانانشان، بلکه برای آسیب زدن به ایران حتی به بهای آسیب به خود میزبانان ساخته شده‌اند.

کشورهای عربی که همچنان میزبان چنین تأسیساتی هستند، عملاً در نظامی‌سازی منطقه، از جمله تنگه هرمز که برای اقتصاد خودشان حیاتی است، مشارکت می‌کنند.

چهارم، حضور فزاینده اسرائیل در منطقه فقط درگیری بیشتر به همراه آورده و چیزی جز ناامنی و فرسایش استقلال کشورها در پی نخواهد داشت. اسرائیل فقط سرزمین اشغال نمی‌کند؛ بلکه از طریق شبکه‌های پیچیده لابی و گروه‌های فشار، به ساختارهای سیاسی نفوذ می‌کند. این روند، حاکمیت کشورها را از درون تهی می‌کند و تصمیم‌گیری ملی را به امتداد منافع خود تبدیل می‌سازد.

برای درک این الگو کافی است به نفوذ آیپک در واشنگتن یا تکرار همین مدل در پایتخت‌های اروپایی نگاه کنیم. کافی است به نارضایتی موجود در آمریکا توجه شود؛ جایی که بسیاری معتقدند اسرائیل — که هرگز قدمی برای کمک به حامی آمریکایی خود برنداشته — خواسته‌هایش را به بهای خون و ثروت آمریکا تحمیل کرده است.

کشورهای عربی که برای عادی‌سازی روابط با تل‌آویو شتاب کرده‌اند — یا می‌خواهند همین مسیر را ادامه دهند — استقلال بلندمدت خود را با دستاوردهای کوتاه‌مدت معاوضه کرده‌اند. مردم منطقه ما سزاوار چیزی بهتر از این هستند که سیاست خارجی دولت‌هایشان از دوردست‌ها دیکته شود.

پنجم، و شاید مهم‌تر از همه، ابتکارهای گذشته ایران مانند «ابتکار صلح هرمز»، «انجمن گفت‌وگوی مسلمانان غرب آسیا» و «شبکه خاورمیانه برای پژوهش و پیشرفت هسته‌ای» نشان‌دهنده تمایل واقعی ایران برای ایجاد شبکه‌های همکاری فراگیر منطقه‌ای بوده است. نادیده گرفتن یا رد این پیشنهادها به این امید که واشنگتن امنیت آهنین فراهم کند، اشتباهی تاریخی بود. مسیر آینده در بازنگری اشتباهات گذشته و پذیرش یک نظام امنیتی بومی و منطقه‌ای مبتنی بر منافع مشترک نهفته است.

غرب آسیا از ثروت عظیم، منابع انرژی، فرهنگ‌های کهن، دین مشترک و قرن‌ها تاریخ درهم‌تنیده برخوردار است. باید از این ظرفیت‌ها برای ایجاد شبکه‌ای منطقه‌ای استفاده شود که بتواند بدون قیمومت خارجی، با چالش‌های مشترک — از کمبود آب و تغییرات اقلیمی گرفته تا تنوع‌بخشی اقتصادی و پیشرفت فناوری — مقابله کند. معماری امنیتی ساخته‌شده به‌دست منطقه و برای منطقه، دیگر یک شعار آرمان‌گرایانه نیست؛ بلکه ضرورتی راهبردی است.

این جنگ به دوران توهمات راحت پایان داده است. اکنون روشن شده که امنیت را نمی‌توان خرید یا برون‌سپاری کرد. همچنین امنیت را نمی‌توان بر پایه ناامنی و تهدید علیه ایران بنا کرد. با وقوع این جنگ، دیگر نمی‌توان واقعیت‌ها را نادیده گرفت یا گلایه‌های ایران را زیر فرش پنهان کرد.

بیگانگان فقط برای بهره‌برداری به اینجا می‌آیند و زمانی که هزینه‌ها از منافع بیشتر شود، منطقه را ترک می‌کنند. اما ما تا روز قیامت محکوم به زندگی در کنار یکدیگر هستیم. ایران نشان داده که با ماشین جنگی بزرگ‌ترین قدرت‌های شرور قابل تسلیم نیست، اما مشتاق زندگی مسالمت‌آمیز با برادران و خواهران مسلمان خود در منطقه است. پرسش واقعی این است که آیا سایر کشورهای غرب آسیا خرد لازم برای سازگار شدن با این واقعیت ماندگار را خواهند داشت یا نه.

بیایید همگی از این لحظه برای ساختن آینده‌ای مبتنی بر احترام، کرامت، امنیت متقابل و شکوفایی مشترک استفاده کنیم.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.