عاشق قدرت سخت؛ ضربه ترامپ به قدرت نرم آمریکا
به گزارش زومان، استفان والت استاد دانشگاه هاروارد و نظریهپرداز روابط بینالملل در یادداشتی در فارنپالیسی، درباره قدرت نرم ایالات متحده نوشت: یکی از ویژگیهای برجسته رویکرد سیاست خارجی دولت ترامپ—نه در اهداف انتخابی، بلکه در شیوههای ترجیحی آن—اعتماد مطلق به قدرت آمریکا و بیاعتنایی تقریباً کامل به چیزی است که جوزف نای آن را «قدرت نرم» مینامید.
نای، قدرت نرم را «توانایی جذب دیگران» تعریف میکرد؛ یعنی اینکه یک کشور بتواند دیگران را وادار کند همان کاری را انجام دهند که میخواهد؛ آن هم به دلیل ویژگیهایی که باعث میشود دیگران بخواهند از آن تقلید کنند، با آن همراه شوند و از آن پیروی کنند.
کشورهایی با قدرت سخت میتوانند از طریق زور، تهدید، یا ارائه کمک و حمایت، دیگران را وادار کنند؛ اما کشورهایی با قدرت نرم، نفوذ بیشتری دارند چون دیگران مایلاند شبیه آنها شوند، با ارزشهایشان همنظر باشند یا آنها را موفق، جذاب و حتی «مد روز» ببینند.
قدرت سخت؛ شرط لازم برای قدرت نرم
یک نگاه واقعگرایانه منطقی، اهمیت قدرت سخت را انکار نمیکند؛ در واقع بدون پشتوانه قابلتوجه قدرت سخت، داشتن قدرت نرم دشوار است. اما میتوان قدرت سخت زیادی داشت و در عین حال قدرت نرم اندک یا حتی هیچ نداشت؛ همانند روسیه ولادیمیر پوتین.
ایدهآل آن است که یک کشور بتواند هر دو نوع قدرت را بهطور همزمان در اختیار داشته باشد؛ چرا که قدرت نرم بالا موجب میشود دیگران بهطور طبیعی تمایل پیدا کنند خواستههای آن کشور را بپذیرند و در نتیجه، نیاز به بهرهگیری از قدرت سخت کاهش یابد.
به باور نای، ترکیب قدرت سخت و نرم ایالات متحده مزیت چشمگیری برای این کشور در تعامل با جهان ایجاد کرده بود؛ موضوعی که سبب خوشبینی او به آینده آمریکا و تردیدش نسبت به ایده افول آن میشد. با این حال، در سالهای پایانی عمر حرفهای خود، او نیز نسبت به کاهش جذابیت جهانی آمریکا ابراز نگرانی کرد.
شعار نانوشته: قوی هستیم، عذرخواهی نمیکنیم!
در دوره دوم ترامپ، این باور که «قدرت سخت کافی است» بهوضوح دیده میشود. دولت او از تهدید تعرفهها برای وادار کردن شرکای تجاری به توافقهای یکطرفه استفاده کرد و با وجود احکام قضایی علیه آنها، همچنان بر ادامه این سیاستها تأکید دارد.
همچنین در بیش از ۶ کشور از نیروی نظامی استفاده شده و حملات علیه افراد مظنون به قاچاق مواد مخدر در کارائیب و اقیانوس آرام ادامه دارد؛ آن هم در شرایطی که هویت برخی از این افراد روشن نیست یا نقش آنان در قاچاق اثبات نشده است. این در حالی است که خود دولت نیز اذعان کرده این اقدامات تأثیر قابل توجهی بر کاهش جریان مواد مخدر نداشته است.
ترامپ نیز بارها رهبران جهان را «ضعیف» توصیف کرده، به زلنسکی گفته است «کارتهای لازم را در اختیار ندارد» و باید با روسیه کنار بیاید. او همچنین با هدف افزایش فشار بر مردم کوبا و واداشتن حکومت این کشور به عقبنشینی، محاصره اقتصادی را تشدید کرده است. در نهایت نیز دستور حمله نظامی علیه ایران را صادر کرد، با این تصور که حکومت ایران به سرعت فروخواهد پاشید و جای خود را به حکومتی همسو با آمریکا خواهد داد.
نکته قابل توجه در تمرکز بر قدرت سخت، نبود تلاش جدی برای پنهانسازی یا توجیه اخلاقی آن است. معمولاً قدرتهای بزرگ حتی اقدامات خشن خود را در قالبی از توجیهات هنجاری و اخلاقی ارائه میکنند، اما دولت ترامپ آشکارا از زیر پا گذاشتن هنجارها و اعمال فشار لذت میبرد.
زمانی که رئیسجمهور آمریکا تهدید به نابودی تمدن ایران میکند یا وزیر جنگ آمریکا از بیاعتنایی به قوانین بینالمللی و «نشان ندادن ترحم» سخن میگوید—که میتواند مصداق جنایت جنگی باشد—پیام روشن است: هدف، ترساندن و اجبار است نه اقناع.
شعار نانوشته این رویکرد این است: «وقتی قویترین هستی، نیازی به عذرخواهی نداری.»
این ستایش قدرت سخت با تضعیف نظاممند نهادها و سیاستهایی همراه بوده که پیشتر جذابیت جهانی آمریکا را تقویت میکردند. آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (USAID) بهطور ناگهانی منحل شد و این موضوع زندگی میلیونها نفر در جهان را تحت تأثیر قرار داد و تصویر بیثباتی از آمریکا ارائه کرد.
تلاش برای تعطیلی صدای آمریکا نیز تنها با حکم دادگاه و مخالفت محدود کنگره متوقف شد. مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت ترامپ، آمریکا را از بیش از ۶۰ سازمان بینالمللی خارج کرده، دهها پست دیپلماتیک را بدون سرپرست گذاشته و نمایندگی آمریکا در نشستهای مهم جهانی را کاهش داده است.
همچنین یورشهای خشن مهاجرتی و سرکوب معترضان، تصویری منفی از آمریکا در جهان ایجاد کرده و حمله به دانشگاهها—که یکی از مهمترین نمادهای قدرت نرم آمریکا بودند—جذابیت آموزش در این کشور را کاهش داده است.
این اقدامات نهتنها به اعتبار علمی آمریکا ضربه میزنند، بلکه باعث کاهش حضور دانشجویان خارجی میشوند؛ دانشجویانی که معمولاً پس از تحصیل نگاه مثبتتری به آمریکا پیدا میکنند. در مجموع، این روند باعث شده تصویر چین در جهان تقویت و تصویر آمریکا تضعیف شود.
هزینه سنگین قلدری عریان
آنچه بسیاری را شگفتزده میکند این است که چرا دولت چنین روندی را درک یا اصلاح نمیکند؟ آیا نمیدانند اتکای بیش از حد به قدرت سخت و تبدیل استفاده از زور به یک اقدام قابل ستایش، باعث کاهش تمایل کشورها به همکاری با آمریکا میشود؟ مگر این ضربالمثل قدیمی را نشنیدهاند که «با عسل میتوان مگس بیشتری گرفت تا با سرکه»؟
سه توضیح برای این رویکرد مطرح است:
- نخست: جهانبینی دولت ترامپ بر تقسیمبندی جهان به «برندگان» و «بازندگان» استوار است و هر نوع مصالحه با طرفی که ضعیفتر تلقی شود، به منزله شکست در نظر گرفته میشود.
- دوم: با وجود تأکید بر وطندوستی، این جریان سیاسی تصویر مثبتی از خود آمریکا ارائه نمیدهد و نهادهای داخلی، رسانهها، دانشگاهها و حتی متحدان سنتی را مورد انتقاد قرار میدهد.
- سوم: ترجیح این دولت بر «دستاوردهای سریع و نمایشی» است، نه سرمایهگذاری بلندمدت در روابط بینالمللی.
همچنین یادآوری میشود که بخش بزرگی از موفقیتهای سیاست خارجی آمریکا در گذشته از ترکیب قدرت سخت و نرم به دست آمده است؛ از طرح مارشال و ناتو گرفته تا جنبش حقوق مدنی و پایان جنگ سرد. در مقابل، بسیاری از ناکامیهای بزرگ آمریکا ناشی از اتکای بیش از حد به قدرت نظامی بوده است.
در نهایت تأکید میشود که آمریکا همچنان از جذابیتهای قابل توجهی برخوردار است، اما اگر استفاده افراطی از قدرت سخت ادامه پیدا کند و قدرت نرم این کشور تضعیف شود، برای دیگران دشوارتر خواهد شد که «ایالات متحده بهعنوان یک ایده» را از «رفتار دولتها» تفکیک کنند.