تحلیل فارنپالیسی از چرخش برلین؛ تلنگرهای مرتس به آلمان
مجله فارنپالیسی در تحلیلی تازه از سیاست خارجی آلمان نوشت: ساختاری که به باور نویسنده گزارش، پس از دههها تردید و انفعال، به بلوغ رسیده است. نویسنده معتقد است که صدراعظم آلمان یعنی فریدریش مرتس، بهتدریج و با احتیاط اما قاطعانه، کشورش را بر مبنای یک چارچوب بینالمللی تازه بنیان میگذارد.
در این گزارش، به تجربههای شخصی روزنامهنگار آلمانی «یورگ لاو» اشاره شده است؛ کسی که در کتاب جدیدش با عنوان «غرب، اکنون ماییم» (Der Westen sind jetzt wir)، کاستیهای تاریخی سیاست خارجی آلمان را بررسی میکند. نویسنده این کتاب نقد خود را به چهار حوزه موضوعی تقسیم میکند: ایالات متحده، روسیه، خاورمیانه و چین. در هر یک از این حوزهها، بهزعم او، سیاستگذاری آلمان طی دههها با ناکامی مواجه بوده است.
این کتاب خواندنی است، اما ناامیدکننده نیست. در واقع «یورگ لاو» در پایان کتابش مجموعهای از راهحلها ارائه میدهد: اینکه آلمان قویتر، مستقلتر و با اعتمادبهنفس بیشتری—در قالب اروپایی مستقلتر—بتواند با نظم جهانی آشفتهای که توسط دونالد ترامپ، ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ شکل گرفته، کنار بیاید.
اما آیا دولت صدراعظم فریدریش مرتس که نخستین سال خود را در اوایل ماه مه جشن میگیرد، توان انجام چنین کاری را دارد؟ این سوالی است که نویسنده این مقاله در فارنپالیسی مطرح میکند و اینگونه مطلبش را ادامه میدهد:
وقتی مرتس به قدرت رسید، اروپا هنوز از حملات اولیه دولت ترامپ به دموکراسی لیبرال در شوک بود. او از واکنشی سختتر از برلین در برابر واشنگتن، مسکو و پکن سخن گفت و اعلام کرد که «آلمان بازگشته است».
به نوشته فارنپالیسی، دولت مرتس در نخستین سال فعالیت خود با آزمونهای سختی روبهرو بوده: از حملات آمریکا به ایران و ونزوئلا گرفته تا جنگ اخیر واشنگتن و تلآویو علیه تهران. نویسنده میگوید رفتار آلمان در این بحرانها، تصویری دوگانه از بلوغ و تردید به نمایش گذاشته است.واکنش آلمان چگونه بود؟ بستگی دارد که نیمه پر یا خالی لیوان را ببینید.
نقطه ضعفها عمدتاً به تناقضهای گفتاری مرتس مربوط میشود. او پیش از سفر به واشنگتن در فوریه گفت قصد ندارد درباره حقوق بینالملل به کاخ سفید «درس بدهد». همچنین مفهوم «ارزشها» را—که هشت دهه سیاست خارجی آلمان بر آن استوار بوده—کمرنگ کرد و به منطق ترامپی «توافقها و منافع» نزدیک شد.
در دفتر بیضی کاخ سفید، مرتس در کنار ترامپ و در یکی از آن نشستهای تحقیرآمیز با خبرنگاران، وقتی رئیسجمهور آمریکا به نخستوزیران اسپانیا و بریتانیا—پدرو سانچز و کییر استارمر—به دلیل عدم مشارکت در جنگ حمله کرد، او با لبخندی کمجان واکنش نشان داد.
اما وقتی به آلمان بازگشت، ناگهان موضعش تغییر کرد؛ شاید تازه آن زمان پیامدهای احتمالی اقتصادی برای آلمان و اروپا و همچنین سود افزایش قیمت نفت برای پوتین را درک کرد. در هر بیانیه بعد از آن روز، او فاصله بیشتری از ترامپ گرفت. حتی در اظهاراتی که احتمالاً خشم کاخ سفید را برمیانگیخت گفت آمریکا در حال عقب افتادن در بازی قدرت است.
دوگانه مرتس در برابر چین
در مورد چین، مرتس خود را تندرو نشان میدهد، اما همزمان با هیئتهای تجاری به آن کشور سفر میکند و از «شراکت» سخن میگوید تا اقتصاد آلمان را تقویت کند. در این زمینه او تفاوت چندانی با سایر رهبران اروپایی ندارد.
اشتباهات آشکار نیز وجود دارد. او برخلاف بسیاری از رهبران اقتصادهای بزرگ، در ماه نوامبر برای شرکت در افتتاحیه کنفرانس اقلیمی سازمان ملل به شهر بلم برزیل سفر کرد اما در بازگشت با اظهاراتی درباره میزبان، بخش زیادی از حسننیت ایجادشده را از بین برد:
«هفته گذشته از خبرنگاران پرسیدم: چه کسی میخواهد اینجا بماند؟ هیچکس دستش را بالا نبرد. همه خوشحال بودند که به آلمان برگردند.»- فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان
تلنگرهای مرتس به آلمان
فارنپالیسی مینویسد که با وجود این لغزشها، راهبرد بلندمدت مرتس قابل توجه است. سیاست خارجیای که او به ارث برده بود، به گفته یورگ لاو (نویسنده کتاب«غرب، اکنون ماییم»)، در وضعیت بسیار بحرانی قرار داشت.
در کمتر از یک سال، او رویکرد آلمان نسبت به هزینههای نظامی را کاملاً تغییر داد؛ اصلاح قانون اساسی برای امکان استقراض سنگین دفاعی و آغاز بحث عمومی درباره تبدیل ارتش آلمان به قویترین نیروی نظامی اروپا.