تقویم در برابر تصمیم؛ پنجرههای زمانی حساس در تنش ایران و آمریکا
وقتی دونالد ترامپ تصمیم گرفت آتشبس ایران و آمریکا را تمدید کند، در میان گروهی از تحلیلگران این پیشبینی مورد توجه قرار گرفت: ترامپ میخواهد دست خود را برای ازسرگیری احتمالی حملات در یک زمان مناسب باز نگه دارد.
اما پرسش کلیدی اینجاست: «گذر زمان به نفع کدام طرف است؛ واشنگتن یا تهران؟» و «رئیسجمهور آمریکا در چه بزنگاههایی باید تصمیمهای تعیینکننده بگیرد؟»
مهلت کنگره؛ نخستین نقطه فشار
نخستین تاریخ تعیینکننده، پایان مهلت ۶۰ روزه کنگره است که در ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۱ مه ۲۰۲۶) به پایان میرسد؛ مهلتی که بر اساس «قطعنامه اختیارات جنگی ۱۹۷۳» تعیین شده و رئیسجمهور را برای ادامه درگیری بدون تأیید کنگره محدود میکند.
این قانون بهطور ساده یک خط قرمز میگذارد: کاخ سفید نمیتواند بدون پشتوانه قانونی، جنگ را در بلندمدت ادامه دهد.
در فاصله ۱۹ فروردین (۸ آوریل، همزمان با اعلام آتشبس) تا امروز، نشانهها حاکی از حرکت محتاطانه واشنگتن است. در روزهای پایانی این مهلت، تلاش برای اقناع کنگره شدت گرفته—از جمله حضور وزیر دفاع آمریکا در جلسهای در کنگره برای پاسخ به پرسشهای منتقدان جنگ، که بخش قابل توجهی از آنها را دموکراتها تشکیل میدهند.
اما اگر این اقناع به نتیجه نرسد، گزینهها محدود میشود: در صورت عدم صدور مجوز، رئیسجمهور تنها ۳۰ روز فرصت دارد تا مسیر خروج از درگیری را طی کند و نیروهای نظامی را بازگرداند.
با این حال، تجربه نشان میدهد اقدام نظامی بدون مجوز کنگره در کارنامه رؤسایجمهور آمریکا بیسابقه نیست. تفاوت اینجاست که اینبار، هزینه سیاسی چنین تصمیمی—بهویژه در آستانه رقابتهای انتخاباتی—بهمراتب بالاتر است.
به همین دلیل، این مقطع بیش از آنکه زمان اقدام باشد، لحظه سنجش است؛ جایی که فشار قانونی و محاسبات سیاسی، همزمان بر تصمیمگیری سنگینی میکنند.
سایه جام جهانی؛ وقفه یا فرصت؟
دومین مقطع حساس، جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ است؛ رویدادی که از ۱۱ جون تا ۱۹ جولای (۲۱ خرداد تا ۲۸ تیر ۱۴۰۵) در آمریکا و دو کشور دیگر (مکزیک و کانادا) برگزار میشود. از حدود دو هفته قبل، ایالات متحده میزبان تیمها و میلیونها تماشاگر از سراسر جهان خواهد بود.
در چنین شرایطی، طبیعی است که دولت آمریکا به عنوان یکی از میزبانان، ترجیح دهد تمرکز خود را بر مدیریت این رویداد عظیم بگذارد و از ورود به بحرانهای پرهزینه رسانهای—مانند جنگ با ایران یا تنش در تنگه هرمز—پرهیز کند. به همین دلیل، برخی تحلیلگران بازه دو هفته پیش از آغاز جام جهانی تا پایان آن (۷ خرداد تا ۲۸ تیر) را دورهای با ریسک پایینتر برای درگیری نظامی میدانند.
این ملاحظه تنها سیاسی نیست، بلکه یک بعد اقتصادی هم دارد. تجربه جامهای جهانی قبلی نشان میدهد میلیونها نفر در مدت کوتاهی جابهجا میشوند—برای نمونه، در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر بیش از ۱.۴ میلیون بازدیدکننده خارجی ثبت شد. چنین حجمی از سفر، وابستگی به حملونقل و مصرف سوخت را افزایش میدهد و بازار انرژی را نسبت به هرگونه تنش حساستر میکند. در نتیجه، هرگونه اختلال در عرضه نفت—بهویژه در گلوگاههایی مانند تنگه هرمز—میتواند به نوسانات شدید قیمتها منجر شود؛ هزینهای که مدیریت آن در میانه یک رویداد جهانی برای دولتها دشوارتر است.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران بازه دو هفته پیش از آغاز جام جهانی تا پایان آن (۷ خرداد تا ۲۸ تیر) را دورهای با ریسک پایینتر برای درگیری نظامی میدانند.
با این حال، همین تمرکز جهانی میتواند یک سوی دیگر هم داشته باشد. اما نه برای واشنگتن.
نام جام جهانی و بزرگی این رویداد، چرخش تمرکز جریان رسانهای جهان به این رویداد پرطرفدار دنیا را به دنبال خواهد داشت و همین نقطه، یک احتمال قابل بررسی است؛ پنجره فرصت برای اسرائیل بهویژه با محوریت بنیامین نتانیاهو، که تلاش کند از انحراف توجه رسانههای جهانی استفاده کرده و فشار بر ترامپ برای ازسرگیری حملات را افزایش دهد؛ حتی از طریق عملیات نظامی یا اقدامات پرریسک مانند ترورهای سیاسی و امنیتی.
اگر چنین سناریویی محقق شود، پاسخ احتمالی ایران نیز باید در محاسبات لحاظ شود؛ یعنی تکرار استراتژی به هم ریختن منطقه و بستن کامل تنگه هرمز.
چرا این احتمال مهم است؟ زیرا در آن صورت، دامنه بحران میتواند از کنترل خارج شود و همین چشمانداز، قدرت چانهزنی اسرائیل برای وارد کردن ایالات متحده به تنش نظامی در میانه جام جهانی را کاهش میدهد. به عبارتی، حتی اگر هدف اولیه محدود باشد، پیامدهای آن بهسادگی مهار نخواهد شد. هرگونه اختلال در این گذرگاه حیاتی میتواند پای آمریکا را دوباره به یک تنش نظامی در خاورمیانه همزمان با جام جهانی باز کند.
فاصله تا انتخابات؛ پنجره ۱۰۴ روزه
پس از پایان جام جهانی، یک بازه زمانی مهم دیگر آغاز میشود: فاصله ۱۰۴ روزه تا انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا که قرار است در ۱۲ آبان ۱۴۰۵ (۳ نوامبر ۲۰۲۶) برگزار شود.
در این مقطع، یک ملاحظه سیاسی روشن وجود دارد. هرچه به انتخابات نزدیکتر شویم، تمرکز جمهوریخواهان—و شخص ترامپ—بیشتر بر رقابتهای داخلی و مدیریت فضای سیاسی در داخل آمریکا قرار میگیرد. در چنین شرایطی، ورود به یک درگیری پرهزینه خارجی میتواند ریسکهای پیشبینیناپذیری برای فضای انتخاباتی ایجاد کند. به همین دلیل، این بازه زمانی عموماً بهعنوان دورهای با احتمال پایینتر برای تشدید تنش در نظر گرفته میشود.
با این حال، این تصویر یکدست نیست.در برخی برآوردها، سیاست خارجی میتواند—در صورت نیاز—بهعنوان ابزاری برای تغییر فضای داخلی یا نمایش قدرت نیز مورد استفاده قرار گیرد. هرچند چنین سناریویی معمولاً با احتیاط بیشتری دنبال میشود، اما بهطور کامل از معادله کنار گذاشته نمیشود.
در نتیجه، این بازه زمانی بیش از آنکه صحنه اقدام باشد، دورهای برای مدیریت ریسک است؛ جایی که ملاحظات انتخاباتی، دامنه تصمیمگیری در سیاست خارجی را محدود میکند، اما آن را بهطور کامل از دستور کار خارج نمیکند.
محتملترین زمان برای ازسرگیری جنگ
در نتیجه در بازه ۱۱ اردیبهشت تا حدود هفته اول خردادماه (دو هفته پیش از آغاز جام جهانی) و در بازه دوم یعنی در فرصت ۱۰۴ روزه، کاهش مییابد.
در مجموع، میتوان گفت بازه ۱۱ اردیبهشت تا هفته اول خردادماه (دو هفته پیش از آغاز جام جهانی)، یکی از حساسترین مقاطع است و احتمال عملیات نظامی افزایش خواهد یافت.
اما در بازه دوم یعنی جام جهانی و سپس در فاصله تا انتخابات میاندورهای، احتمال تشدید تنشها کاهش مییابد؛ دستکم از منظر محاسبات سیاسی واشنگتن.
متغیر برهمزننده؛ نتانیاهو
در کنار این تقویم، یک متغیر دیگر نیز وجود دارد که میتواند این الگو را بههم بزند: سیاست داخلی اسرائیل و موقعیت بنیامین نتانیاهو.
اگر انتخابات کنگره برای ترامپ اهمیت بالایی دارد، انتخابات پیشروی اسرائیل برای نتانیاهو—بهگفته برخی تحلیلگران—ابعادی حیاتیتر پیدا کرده است. او در شرایطی وارد این رقابت میشود که به نوشته The New York Times، بخشی از افکار عمومی اسرائیل نسبت به عملکرد امنیتی پیش از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و نحوه مواجهه با پیامدهای آن، انتقادهایی جدی دارد.
در همین حال، پروندههای قضایی و فضای دو قطبی داخلی نیز به این فشارها افزوده است.
انتخابات پارلمانی اسرائیل قرار است تا ۵ آبان ۱۴۰۵ (۲۷ اکتبر ۲۰۲۶) برگزار شود—تقریباً همزمان با بازهای که آمریکا نیز درگیر رقابتهای انتخاباتی است.
در چنین شرایطی، این احتمال مطرح میشود که برای تأثیرگذاری بر فضای داخلی یا موازنه سیاسی، تلاشهایی برای افزایش فشار بر واشنگتن در دستور کار قرار گیرد—بهویژه در فاصله پس از جام جهانی. با این حال، چنین مسیری با یک محدودیت جدی همراه است: هرگونه اقدام پرریسک میتواند به واکنشهای زنجیرهای منجر شود که کنترل آن بهسادگی ممکن نیست.
به همین دلیل، نقش این متغیر را میتوان نه در «تعیین مسیر»، بلکه در برهم زدن محاسبات دانست.
پس از انتخابات؛ کاهش محدودیتهای تقویمی
اگر تا آن زمان بنبست میان تهران و واشنگتن ادامه داشته باشد و دولت آمریکا از مقطع انتخابات عبور کند، یکی از مهمترین ملاحظات بازدارنده—یعنی تقویم سیاسی—تا حدی تضعیف خواهد شد.
در چنین شرایطی، دامنه تصمیمگیری در سیاست خارجی میتواند گستردهتر شود. با این حال، این به معنای حل بحران نیست؛ بلکه نشان میدهد متغیرهایی مانند فشار بر ایران یا وضعیت تنگه هرمز، همچنان در معادله باقی خواهند ماند.
متغیر نهایی؛ تابآوری
در نهایت، فراتر از همه این مقاطع زمانی، یک عامل تعیینکننده باقی میماند: تابآوری.
اینکه اقتصاد جهانی تا چه حد میتواند شوکهای ناشی از اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی را تحمل کند و در مقابل، اقتصاد ایران تا چه زمانی میتواند در برابر فشارها دوام بیاورد، نقشی کلیدی در تعیین مسیر آینده بحران خواهد داشت.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین پرسش این نباشد که «چه زمانی» تنش افزایش مییابد، بلکه این است که در این مسیر فرسایشی، کدام طرف زودتر با محدودیتهای خود مواجه میشود.
با این حال، همه این سناریوها بر پایه زمانبندی و رویدادها شکل گرفتهاند؛ در حالی که در عمل، مسیر بحرانها اغلب با تصمیمها و اتفاقاتی تغییر میکند که قابل پیشبینی نیستند. نمونهاش همین نشست امروز میان فرمانده سنتکام و رئیسجمهور آمریکا است—جلسهای که یادآور الگوهای پیشین است، اما بیش از هر چیز نشان میدهد فاصله میان «تحلیل» و «تصمیم»، گاهی بسیار کوتاهتر از آن چیزی است که تقویم نشان میدهد.