بازنده خاموش جنگ و آتش‌بس فعلی

سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1405 - 17:39
مطالعه 5 دقیقه
رانندگی زنان در عربستان
عربستان و قدرت‌های میانه خلیج فارس در جنگی گرفتار شده‌اند که نه آغازش با آن‌ها بوده است و نه پایانش.
تبلیغات

ترجمه مطالب از رسانه‌های خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانه‌های جهان به تحولات کنونی است.

به گزارش زومان به نقل از بلومبرگ، جنگ خاورمیانه احتمالاً همان چیزی نبود که مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، ابتدای امسال در داووس مدنظر داشت؛ زمانی که از «قدرت‌های میانه» خواست در جهانی که بیش‌ازپیش زیر سایه غول‌های نظامی تهاجمی قرار گرفته، متحد شوند.

با این حال، ایده او اکنون هم‌زمان در خلیج فارس در حال اثبات است. کشورهای حوزه خلیج فارس—به‌ویژه عربستان سعودی—نمونه روشنی هستند که هم ضرورت پیشنهاد کارنی را نشان می‌دهند و هم موانع عملی تحقق آن را؛ کشورهایی که در میانه جنگی حرکت می‌کنند که نه انتخابش کرده‌اند و نه بر آن کنترلی دارند.

این همان واقعیتی است که دونالد ترامپ و مشاورانش باید پیش از پاسخ به پیشنهاد چندمرحله‌ای ایران برای آتش‌بس درباره‌اش دقیق بیندیشند؛ پیشنهادی که می‌تواند برای متحدان آمریکا در خلیج فارس، سناریوی خوبی نباشد.

روزی بود که خاندان سعودی، به اندازه اسرائیل، مشتاق ترغیب آمریکا به اقدام نظامی علیه برنامه هسته‌ای ایران بود. اما آن دوران پیش از چند تغییر بزرگ بود: قبل از آنکه عربستان قمار بزرگ تنوع‌بخشی اقتصادی را آغاز کند؛ پروژه‌ای که موفقیتش نیازمند ثبات است.

یا حتی قبل از آنکه توسعه‌طلبی آشکار اسرائیل پس از حمله ۷ اکتبر حماس شدت بگیرد و پیش از آنکه ترامپ با شروع این جنگ، عملاً امنیت اسرائیل را بر منافع متحدان عرب خود ترجیح دهد.

رویاهای ریاض در برابر کابوس جنگ

اکنون با آغاز درگیری، ریاض خود را در جایگاه یک قربانی می‌بیند؛ با مجموعه‌ای از منافع متعارض و حتی حیاتی که باید از آن‌ها محافظت کند، بی‌آنکه ابزار کافی در اختیار داشته باشد.

از یک سو، عربستان منفعت روشن در جلوگیری از تشدید جنگ دارد. ایران اعلام کرده اگر به زیرساخت‌های انرژی و تأسیسات آب‌شیرین‌کن حمله شود، زیرساخت‌های مشابه در کشورهای خلیج فارس را هدف خواهد گرفت. سعودی‌ها که حتی بیش از نفت به آب‌شیرین‌کن‌ها وابسته‌اند، توان از دست دادن هیچ‌کدام را ندارند.

آن‌ها همچنین می‌دانند شبه‌نظامیان حوثی یمن—که تاکنون عمدتاً دور از جنگ مانده‌اند—در صورت تلاشی از سوی آمریکا برای حمله به ایران، احتمالاً وارد درگیری خواهند شد. این گروه پیش‌تر نشان داده توان بستن تنگه باب‌المندب را دارد؛ گذرگاهی راهبردی که به کانال سوئز و بندر ینبع عربستان در دریای سرخ می‌رسد.

پیش از جنگ، این مسئله برای ریاض چندان نگران‌کننده نبود؛ اما اکنون ینبع پایانه انتقال نفت ۱۲۰۰ کیلومتری است که سعودی‌ها برای دور زدن تنگه هرمز از آن استفاده می‌کنند.

بسته شدن باب‌المندب عملاً این مسیر جایگزین را می‌بندد؛ مسیری که به عربستان امکان داده روزانه تا ۷ میلیون بشکه نفت صادر کند و از این طریق هم بودجه خود و هم بازار جهانی انرژی را تغذیه کند. چنین وضعیتی همچنین آتش‌بس ۲۰۲۲ میان حوثی‌ها و ریاض را برهم می‌زند؛ توافقی که هر دو طرف مایل به حفظ آن هستند.

با این حال، ریاض نمی‌تواند آتش‌بسی بی‌ثبات را هم بپذیرد؛ وضعیتی بدون یک توافق دائمی و قدرتمند با ایران زخمی.

عربستان حتی کمتر مایل است با وضعیتی روبه‌رو شود که در آن چنین آتش‌بسِ شکننده‌ای هر از گاهی با تحرکات اسرائیل مختل شود و هر بار دور تازه‌ای از تلافی‌جویی علیه کشورهای خلیج فارس به‌راه بیفتد.

در چنین شرایطی، سرمایه‌گذاران از عربستان می‌گریزند و برنامه توسعه اقتصادی «چشم‌انداز ۲۰۳۰» محمد بن سلمان—که همین حالا نیز تحت فشار است—عملاً دست‌نیافتنی می‌شود.

خطر بزرگ‌تر این است که عربستان به نظم امنیتی جدیدی در منطقه وارد شود که در آن به بازیگری حاشیه‌ای تبدیل و میان اقدامات دیگران دست‌به‌دست شود؛ نظمی که اسرائیل و تهران آن را شکل می‌دهند و آمریکا، چین و روسیه از دور بر آن اثر می‌گذارند.

هر دو گزینه پیش روی ترامپ—ازسرگیری جنگ یا مذاکره برای صلحی ضعیف و بی‌ثبات—به‌شدت به متحدان اصلی آمریکا آسیب می‌زند؛ نتیجه‌ای با پیامدهای ژئوپلیتیکی بلندمدت، چون این کشورها در حال بازنگری منافع امنیتی خود هستند.

اتحادهای جدید؛ فرار از سایه واشنگتن

حتی پیش از آغاز جنگ، ریاض به‌دنبال ایجاد تکیه‌گاه‌های تازه‌ای بود تا وابستگی خود را به تضمین‌های آمریکا ـ که هر روز کم‌اعتمادتر به نظر می‌رسید ـ کاهش دهد. در همین راستا، عربستان مسیرهایی مانند کاهش تنش با تهران و تقویت روابط با چین را دنبال کرد؛ هرچند هر دو گزینه با محدودیت‌های عملی و اجرایی همراه بودند.

از این رو، عربستان به سمت دیگر قدرت‌های میانه منطقه حرکت کرد. ریاض از سال ۲۰۲۲ روند آشتی با ترکیه—رقیب سرسخت پیشین—را آغاز کرد؛ در سال ۲۰۲۵ نیز با پاکستان یک توافق نظامی امضا کرد و با پیوستن مصر متحد دیرینه، این روابط به نوعی چارچوب همکاری چهارجانبه تبدیل شد که خارج از مدار مستقیم واشنگتن عمل می‌کند.

این چهار کشور حتی پیش از ۲۸ فوریه نیز در پیگیری منافع مشترک در شاخ آفریقا با یکدیگر همکاری داشتند و اکنون، با ابتکار پاکستان، تلاش کرده‌اند در مناقشه میان آمریکا و اسرائیل با ایران نقش میانجی ایفا کنند.

اینکه این گروه بتواند آن‌قدر اثرگذار باشد که «عاملیت ژئوپلیتیکی» از دست‌رفته مورد نظر عربستان را بازگرداند، پرسشی بی‌پاسخ است. محدودیت نفوذ این گروه بر بازیگران نظامی قدرتمندی مانند آمریکا، اسرائیل و ایران اکنون به‌روشنی دیده می‌شود. این وضعیت، از یک سو ضرورت جست‌وجوی گزینه‌های تازه — مطابق چارچوب نظری قدرت‌های میانه کارنی — را برجسته می‌کند و از سوی دیگر نشان می‌دهد چرا ممکن است این نظریه در عمل پاسخ‌های چندان مؤثری ارائه ندهد.

تفرقه و ضعف نسبی اجزای این ائتلاف از مهم‌ترین موانع آن است. برای نمونه، امارات متحده عربی می‌توانست شریکی طبیعی برای عربستان باشد، اما پیوند نزدیک‌تری با اسرائیل دارد و پیش از جنگ نیز رقابتی فعال با عربستان را دنبال می‌کرد.

امارات نسبت به سعودی‌ها تمایل کمتری به پذیرش توافقی ضعیف و میانجیگرانه با ایران دارد و آمادگی بیشتری برای تحمل تشدید تنش را نشان می‌دهد.

اروپا نیز می‌تواند شریک طبیعی دیگری در چارچوب «قدرت‌های میانه» باشد، اما اروپایی‌ها حتی در بازسازی توان نظامی خود هم با چالش روبه‌رو هستند

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.