فارنافرز:طولانیشدن جنگ به سود پکن و مسکو است
ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.
به گزارش فارنافرز، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران فرصت قابل توجهی برای روسیه و چین ایجاد کرده است. هر دو کشور این درگیری را فرصتی برای تضعیف منافع آمریکا در خاورمیانه و سایر نقاط جهان میبینند. هر دو کشور مایلند از این جنگ برای کاهش قدرت آمریکا، جمعآوری اطلاعات درباره سیستمهای نظامی این کشور و تضعیف نظم بینالمللی به رهبری آمریکا بهرهبرداری کنند. و تا این لحظه، هر دو کشور موفق بودهاند.
دولت آمریکا از زمان تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ از کییف حمایت کرده است، نه فقط به دلیل حمایت از یک دموکراسی کوچک در برابر همسایهای بزرگتر و استبدادی. جنگ اوکراین به آمریکا کمک میکند دشمن خود را درگیر کند، قدرت روسیه را کاهش دهد و هزینههای سنگینی بر کرملین تحمیل کند و از این درگیری برای درک عمیقتر تاکتیکها، تکنیکها و روشهای نظامی روسیه بهره ببرد.
حالا در ایران، روسیه و چین امکان «برگرداندن میز» علیه آمریکا را میبینند. فارنافرز توصیه میکند که جنگ ایران ممکن است برنده روشنی نداشته باشد، اما آمریکا میتواند اطمینان حاصل کند که نه چین و نه روسیه آن را به عنوان پیروزی تلقی نکنند.
مزایای جنگهای بیپایان برای پکن و مسکو
هر دو کشور معتقدند که دولتی در آمریکا که درگیر جنگهای بیپایان در خاورمیانه باشد، توانایی کمتری برای ایجاد مشکل برای آنها خواهد داشت.
در واقع، موقعیت بینالمللی چین در ۲۰ سال اخیر پس از حملات ۱۱ سپتامبر به طور چشمگیری بهبود یافته، در حالی که آمریکا مشغول جنگ بوده است. وزیر امور خارجه هند، س. جایشنکار، در جملهای به یادماندنی گفته است:
«در طول دو دهه، چین پیروز بود ولی نمیجنگید، در حالی که آمریکا میجنگید ولی نمیبُرد.»
مسکو و پکن اکنون میخواهند از درگیر شدن واشینگتن در منطقه بهرهبرداری کنند. روسیه و چین تمام منافع خود را در این میبینند که آمریکا را درگیر یک جنگ کمشدت و طولانی کنند که منابعش را مصرف و جایگاه بینالمللیاش را تضعیف کند. هر دو کشور ابزارهای متعددی برای کمک به ایران دارند تا به این هدف دست یابند.
طرز تهیه یک «باتلاق»؛ مزیتهای مسکو از جنگ ایران
شواهد محکمی وجود دارد که روسیه و چین به ایران اطلاعات تصویری و سیگنالهای اطلاعاتی دادهاند تا هم در هدفگیری و هم در ارزیابی خسارت به آن کمک کنند. این دو کشور همچنین فرصت دارند تا ساختار نظامی آمریکا را از طریق جنگ ایران مطالعه کنند.
جنگ به طرق مختلف به نفع روسیه بوده است. دولت ترامپ برای کنترل افزایش قیمت نفت، تحریمهای نفتی روسیه را لغو کرد که سود اقتصادی قابل توجهی برای مسکو به ارمغان آورد. علاوه بر این، مسکو طراحی اولیه پهپاد ایرانی شاهد را ارتقا داده و اثربخشی آن را برای عملیاتهای خود افزایش داده است.
فاصله فزاینده بین آمریکا و نزدیکترین متحدانش در اروپا بهترین خبر برای روسیه در سالها اخیر است.
تردیدهای عمیق اروپا درباره جنگ ایران، همراه با تهدید نگرانکننده ترامپ در ۷ آوریل که گفت «یک تمدن کامل امشب نابود خواهد شد»، زخمی پایدار بر اتحاد آتلانتیک خواهد گذاشت و به برخی رهبران اروپایی بهانه میدهد تا رهبری اخلاقی آمریکا را اکنون و در آینده رد کنند.
اروپا ممکن است برای مقابله با روسیه در سالهای آینده متحد شود، اما ارتباط آن با بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان هرگز دوباره به نزدیکی گذشته باز نخواهد گشت.
در نگاه روسیه، جنگ طولانی ایران تنها تنشهای آمریکا و اروپا را عمیقتر و این روند را تثبیت میکند.
مزیت چین از جنگ ایران
این جنگ به چین سود سرشاری که به روسیه داده شده را نرسانده است؛ اگرچه شوک انرژی ناشی از جنگ باعث شده بسیاری از کشورها به انرژی پاک چین توجه بیشتری نشان دهند.
از نظر اقتصادی، چین روی اجتناب از آسیب تمرکز کرده است. سالها پیش از آنکه آمریکا ممکن بود تلاش کند دسترسی چین به نفت در خاورمیانه را مسدود کند، چین سرمایهگذاریهای استراتژیک در منطقه انجام داده تا خود را در برابر بیثباتیهای احتمالی محافظت کند.
چین ذخایر نفتی بزرگی ایجاد کرده تا اثر افزایش قیمتها را کاهش دهد. بخش بزرگی از اقتصاد خود، از جمله بیش از نیمی از ناوگان خودروهای جدیدش را برقی کرده و وابستگی خود به نفت وارداتی را کاهش داده است. همچنین توانایی خود در تولید پتروشیمی از زغالسنگ را افزایش داده و وابستگی خود به هیدروکربنهای خاورمیانه را کاهش داده است.
مزیت چین از جنگ ایران عمدتاً سیاسی و دیپلماتیک است. چین با دقت خود را به عنوان یک قدرت جهانی مسئولیتپذیر معرفی کرده و طرفها را به مذاکره و حل و فصل مسائل تشویق کرده است. بیانیههای آن سنجیده و دیپلماسیاش مطمئن بوده است.
برای کشورهایی که به دنبال بازتعادل روابط به منظور کاهش ریسک هستند، چین به نظر شریک فوقالعادهای میرسد.
مهمترین نفع پکن و مسکو از جنگ ایران
اما شاید مخربترین پیامد جنگ ایران و مهمترین سود برای روسیه و چین، نحوه تضعیف ایدهٔ نظم بینالمللی به رهبری آمریکا باشد.
از زمانی که ایالات متحده خود را به عنوان «رهبر دنیای آزاد» در روزهای اولیه جنگ سرد معرفی کرد، ساخت و گسترش این نظم یکی از اولویتهای اصلی سیاست خارجی آمریکا بوده است.
این میل به ساخت و گسترش اتحادها بود که باعث شد دولت جورج بوش پدر ائتلافی متشکل از ۴۱ کشور را در سال ۱۹۹۱ رهبری کند و عراق را از کویت بیرون براند. رئیسجمهور جورج بوش پسر نیز به تبعیت از آن، ائتلافی ۵۱ کشوری را برای بیرون راندن طالبان از قدرت در افغانستان در سال ۲۰۰۱ سازماندهی کرد. جانشین او، باراک اوباما، بعدها ۸۵ کشور را وارد ائتلاف جهانی برای شکست داعش کرد، فرایندی که از سال ۲۰۱۴ آغاز شد.
پروژههای ائتلافی اینچنینی برای مسکو و پکن به شدت نامطلوب است. روسها و چینیها تنها به ناتو اعتراض ندارند. آنچه آنها نمیپسندند، ایده کلی اتحادهای آماده با تعهدات قانونی برای دفاع متقابل است.
روسیه و چین کشورهایی قدرتمند بدون متحد هستند. آنها به شدت ترجیح میدهند جهانی مبتنی بر روابط دوجانبه و پراکنده داشته باشند که در آن بتوانند آزاد و قدرتمند باقی بمانند.
با این حال، جنگ آمریکا علیه ایران اکنون اصلی را تضعیف کرده است که مدتها به عنوان توجیه مشروعیتبخش اتحادهای آمریکا عمل کرده بود: نقش ایالات متحده به عنوان رهبر یک نظم مبتنی بر قواعد.
اگر واشینگتن حق آغاز جنگهای اختیاری بدون شواهد معتبر از تهدید قریبالوقوع یا سایر توجیهات قانونی مشروع را برای خود محفوظ بدارد، نمیتواند به طور معتبر به حمله روسیه به اوکراین یا پیگیریهای فزاینده و جسورانه چین در راستای آنچه منافع حیاتی خود در دریای چین شرقی و دریای چین جنوبی میداند، اعتراض کند.
جنگ مطلوب چین و روسیه: کمشدت و طولانی
از آنجایی که روسیه و چین روابطی با کشورهای پیرامون خلیج فارس دارند، هیچ یک از این کشورها نمیخواهند شاهد یک جنگ تمامعیار باشد که ایران را نابود کرده و آسیب دائمی به کشورهای خلیج فارس وارد کند. در عین حال، نتیجهای که آمریکا را به وضوح در منطقه پیروز نشان دهد، جایگاه چین و روسیه را در آنجا تضعیف خواهد کرد.
بهترین نتیجه برای آنها، یک درگیری کمدرجه و طولانی است که همچنان منابع و توجه آمریکا را مصرف کند، جهان را نگران کند و محدودیتهای قدرت آمریکا را نشان دهد.
تصادفی نیست که چنین نتیجهای برای دولت فعلی ایران نیز مناسب است. قدرتهای حاکم در تهران احتمالاً بر این باورند که حل تنشها با ایالات متحده بعید است. در چنین شرایطی، یک درگیری کمدرجه یا چرخهای همراه با مذاکرات طولانی که به ایران اجازه میدهد امتیازات اقتصادی از ایالات متحده به دست آورد - یا به طور صریح از طریق رفع تحریمها و یا به طور ضمنی از طریق عوارض دریایی - ممکن است به منزله موفقیت برای دولت ایران باشد.
استراتژی موفقیت برای آمریکا: خروج دیپلماتیک
در این زمینه، استراتژی درست ایالات متحده نه جنگ حداکثری است و نه عقبنشینی سادهلوحانه.
واشینگتن باید به دنبال یک تعادل واقعبینانه باشد: جلوگیری از اقدامات به شدت ناپایدار ایران، احیای مسیر قابل اعتماد برای دیپلماسی، و مقاومت در برابر تبدیل این درگیری به مبارزه طولانی منطقهای که مسکو و پکن بیش از همه میخواهند.
این بدان معناست که واشینگتن باید بازدارندگی را با یک مسیر دیپلماتیک واقعبینانه ترکیب کند. ایالات متحده باید روشن سازد که آماده است تا یک روش عملی جدید با ایران تعریف کند که برای هر دو طرف سودمند باشد.
این کار میتواند از طریق چند اقدام انجام شود. یکی از آنها تأسیس یک کنسرسیوم تحت رهبری آمریکا برای غنیسازی اورانیوم در یک جزیره ایرانی در خلیج فارس است، که به ایران راهی برای حفظ ظرفیت هستهای خود بدون امکان تسلیح آن میدهد و چهره خود را حفظ میکند. چنین راه حلی همچنین دو طرف خلیج فارس را در یک تلاش همکاریآمیز به هم پیوند میدهد.
راه دیگر، یافتن شرایط برای بستن پیمان عدم تجاوز با تهران است. ستیزهگرایان این روش را به عنوان نشانه ضعف نقد خواهند کرد، زیرا تسلیم کامل ایران را طلب نمیکند. طرفداران رویکرد متعادلتر، آن را به عنوان نشانه شکست دولت ترامپ در پیروزی از طریق زور تلقی خواهند کرد.
واشینگتن همچنین باید پایههای سیاسی سیاست منطقهای خود را ترمیم کند. این به معنای همسویی نزدیکتر با متحدان اروپایی، مشورت مستمرتر با شرکای خلیج فارس و کاهش گفتار تحریکآمیز است که همان ائتلافی را که ایالات متحده باید آن را حفظ کند، بیگانه میسازد.
آزمون هنر دولتی آمریکا این نیست که آیا میتواند اهدافی در ایران را نابود کند، بلکه این است که آیا میتواند نتیجهای را شکل دهد که در آن ایران دوباره به اقتصاد جهانی بازگردد، کشورهای منطقه کمتر مجبور شوند به سمت پکن متمایل شوند، و مسکو از دریافت یک هدیه ژئوپلیتیک دیگر محروم شود.
ایالات متحده نیازی ندارد با ورود به یک جنگ طولانی دیگر که منابع و اعتبارش را تحلیل میبرد، پیروزی را به رقبایش تقدیم کند.