معادله پیچیده ایران و آمریکا؛ چگونه میتوان به پایان جنگ رسید؟
ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به تحولات کنونی است.
به گزارش بلومبرگ، در حالی که ایالات متحده و ایران بار دیگر نشانههایی از تمایل به ازسرگیری مذاکرات نشان میدهند، هر دو طرف هنوز گمان میکنند میتوانند فشار بیشتری بر رقیب وارد کنند و در عین حال خودشان نیز تاب تحمل بیشتری دارند. با این حال، واقعبینانهتر آن است که هر دو کشور توافق را بپذیرند و به درگیری ششهفتهای خود پایان دهند.
هنوز روشن نیست دقیقاً چه عاملی مذاکرات فشرده صلح در اسلامآباد در آخر هفته گذشته را به بنبست کشاند. همچنین مشخص نیست که آیا واقعاً آنطور که وزیر خارجه ایران گفته، طرفها «چند قدم بیشتر تا توافق فاصله نداشتند» یا نه.
گزارشها نشان میدهد مهمترین اختلاف بر سر این بوده که آیا ایران حاضر است غنیسازی اورانیوم را تا ۲۰ سال متوقف کند و ذخایر اورانیوم نزدیک به سطح تسلیحاتی خود را واگذار کند?
همچنین مشخص نیست در موضوعاتی مانند بازگشایی تنگه هرمز، محدود کردن زرادخانه موشکی ایران یا کاهش حمایت تهران از گروههای نیابتی، پیشرفتی حاصل شده باشد.
هر یک از دو طرف دلایلی برای سرسختی دارند. مقامهای آمریکایی با استناد به وضعیت اقتصاد ایران بر این باورند که محاصره بنادر میتواند جمهوری اسلامی ایران را وارد بحرانی جدی کند. هرچند این وضعیت هزینههای اقتصادی قابل توجهی برای جهان و حتی مصرفکنندگان آمریکایی به همراه داشته، اما به نظر میرسد واشنگتن تصور میکند هنوز فرصت هست تا پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر، این فشارها کاهش یابد.
در عین حال، رئیسجمهور آمریکا با فشار داخلی روبهرو است تا به توافقی دست یابد که از توافقهای دولتهای پیشین قویتر باشد؛ توافقی که هم آغاز جنگ را توجیه کند و هم متحدان تندرو در واشنگتن و اورشلیم را راضی نگه دارد.
در سوی دیگر، رهبران ایران ظاهراً بر این باورند که پس از سالها تحمل تحریمهای سنگین و هفتهها حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، توان تابآوریشان در برابر فشارها بیش از رقباست؛ بنابراین حتی اگر محاصره اقتصادی بهطور کامل اجرا شود، بعید است تهران را به تسلیم سریع وادار کند.
همچنین سابقه مذاکرهکنندگان ایرانی نیز نشان میدهد که آنها گاهی بیش از اندازه برای گرفتن امتیاز بیشتر چانهزنی میکنند؛ تا جایی که مذاکرات میتواند ناگهان از هم بپاشد.
با این حال، هر دو کشور بهتر است همانقدر که بر ضعفهای طرف مقابل تمرکز میکنند، محدودیتها و آسیبپذیریهای خود را نیز در نظر بگیرند.
آمریکا باید راهی بیابد تا از این ماجراجویی پرهزینه دستکم دستاوردی راهبردی به دست آورد. ادامه جنگ میتواند ذخایر مهم موشکی را بیش از پیش تحلیل ببرد، قیمت سوخت را افزایش دهد و به اقتصادش آسیب بزند، خطر تلفات نظامی را بالا ببرد و تمرکز سیاستگذاران را از چالشهای مهمتر جهانی منحرف کند.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز در بلندمدت، به منابع مالی برای بازسازی، خروج از انزوای اقتصادی و برقراری روابطی باثبات با همسایگان خود در خلیج فارس نیاز خواهد داشت.
در چنین شرایطی، توافق منطقیتر از گذشته به نظر میرسد. همه مسائل الزاماً نباید در همان مرحله نخست حلوفصل شوند. اکنون که ایران نشان داده قادر است عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کند، از نظر نظری میتواند با انعطاف بیشتری محدودیتها را کاهش دهد و در عمل نیز پیش از آنکه آمریکا محاصره دریایی خود را بردارد، باید چنین گامی بردارد.
اینکه دیپلماتها اکنون درباره مدتزمان مشخص تعلیق غنیسازی گفتوگو میکنند—و ایران پیشنهاد داده بهجای ۲۰ سال، غنیسازی را برای سه تا پنج سال متوقف کند—نشان میدهد یافتن یک راهحل میانه در موضوع هستهای چندان دور از دسترس نیست.
هرچند ایران اعلام کرده تنها حاضر است اورانیوم با غنای بالا را به سطحی کمخطرتر رقیق کند، اما در چارچوب توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با آمریکا، پیشتر بخش بزرگی از ذخایر خود را به خارج از کشور منتقل کرده بود؛ اقدامی که آن زمان با حاکمیت ملی آن در تضاد تلقی نشد.
در هر توافق تازهای، بازگشت بازرسان بینالمللی برای ازسرگیری نظارت کامل بر برنامه هستهای ایران باید یک اصل غیرقابل مذاکره باشد.
ایالات متحده این جنگ را با اهدافی بزرگ و تا حدی غیرواقعبینانه آغاز کرد اما پایان دادن به آن مستلزم اتخاذ رویکردی متفاوت و واقعبینانهتر است.