جنگ ایران و آمریکا در عصر زیرساخت دیجیتال

شنبه 22 فروردین 1405 - 17:24
مطالعه 8 دقیقه
ایران و آمریکا
سلاح هسته‌ای، توانمندی موشکی و گروه‌های متحد، سه محور پرابلماتیک حول ایران به زعم ایالات متحده است و به جنگی منجر شد که با هدف نابودی این موارد بود.
تبلیغات

یادداشت خارجی | نویسنده: سارا احمدی

چرا پس از سال‌ها مناقشه، این جنگ اکنون رخ داده است؟ آیا جنگ ایران و ائتلاف ایالات متحده و اسرال، ایدئولوژیک است یا بازی بزرگتری در جریان است؟

جنگ ایران و آمریکا، یک درگیری منطقه‌ای یا ایدئولوژیک نیست. باید به مقیاس بزرگتر نگریست، جایی که می‌توان منطق این جنگ را در چارچوب یک تحول ساختاری در نظم بین‌الملل درک کرد؛ گذار از یک عصر تاریخی به عصری دیگر که در چارچوب رقابت سیستماتیک چین و آمریکا رخ میدهد: گذار از عصر نفت به عصر زیرساخت دیجیتال.

انقلاب در زیرساخت، انقلاب در نظم جهانی

تاریخ مدرن انسان، مجموعه‌ای از رویدادهای پراکنده نیست؛ بلکه از میان انقلاب‌های زیرساختی می‌گذرد که هر یک عصر جدیدی را آغاز می‌کنند؛ عصرهایی که الگوهایی مشخص دارند. پیشرفت علم و فناوری، توانمندی‌های جدید ایجاد می‌کند. این توانمندی‌های جدید حجم عظیمی از سرمایه‌گذاری را به خود جذب می‌کند که اغلب می‌تواند شبیه به حباب به نظر برسد. با جاری شدن پول به سمت این توانمندی‌ها و ایجاد زیرساخت‌های جدید، جامعه نیز حول آنها تغییر کرده و بازآرایی می‌کند؛ و سپس مناسبات قدرت نیز هم.

این الگو از دیرباز حضور داشته است؛ به عنوان مثال، با پیشرفت علم در قرن هجدهم و فراهم شدن زیرساخت برای انقلاب صنعتی، اقتصاد جهانی و جوامع حول زغالسنگ، راه آهن و تولید ماشینی بازآرایی شدند و بریتانیا قدرت بی چون و چرای این دوره شد. عصر نفت از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد و زیرساخت جدیدی را ایجاد کرد. با تبدیل خودروها، صنعت هوا-فضا و تولید انبوه به روند غالب، ایالات متحده موفق شد تا رهبری جهانی خود را آغاز کند.

امروز نیز چنین الگویی قابل مشاهده است. به همین ترتیب، با پیشرفت علم و فناوری، نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی، شبکه‌های ارتباطی پرسرعت و رایانش ابری در مرکز توجه قرار گرفتند و سرمایه‌گذاری‌ها به سوی فیبر نوری، دیتاسنترها و ظرفیت‌های پردازشی سرازیر شده است. بنیان‌های زیرساختی نظمی تازه که سبب می‌شود جامعه نیز خود را حول پلت فرم‌ها و آتومیشن بازآرایی کند. ما اکنون در آغاز عصر زیرساخت دیجیتال هستیم.

در پی آغاز عصر جدید، رقابت قدرت‌ها تشدید می‌شود؛ چرا که این زیرساخت جدید است که مشخص می‌کند چه کسی قواعد جهان و اقتصاد را تعیین می‌کند؛ فرایندی که احتمال بی‌ثباتی و تنش را بالا می‌برد.

گاو آهن، ریزتراشه و ژئوپولیتیک مدرن

با ظهور زیرساخت جدید اینترنت و پیشرفت صنعت‌های مبتنی بر آن، مانند پلتفرم‌ها و هوش مصنوعی، قدرت اقتصادی از اتکا بر ظرفیت تولید به سوی کنترل اتصال و اینترنت رفته است. رقابت قدرت‌ها نیز در همین چارچوب بازتعریف شده و شبکه‌های اینترنتی، استانداردهای فناوری، زنجیره تامین نیمه‌رساناها و زیرساخت‌های ابری به عناصر تعیین کننده تبدیل می‌شوند.

هژمون حاضر، ایالات متحده، تلاش می‌کند تا همچنان قواعد، اصول و سلطه خود را از طریق یکپارچگی شبکه جهانی حفظ کند؛ سیستمی که در آن استانداردها و شرکت‌های آمریکایی، جریان داده، سرمایه و فناوری را هدایت می‌کنند. در مقابل، قدرت نوظهور، چین، زیرساخت‌های موازی ایجاد می‌کند. سیستم مالی مبتنی بر یوان، سیستم‌های ماهواره‌ای و راهبری، زنجیره تامین از طریق ابتکار جاده و کمربند و حاکمیت بر اتصال اینترنت از طریق ظرفیت‌های بومی.

نیکسون باری اظهار داشت: «برخی ادعا می‌کنند که با پایان یافتن جنگ سرد، اهمیت قدرت اقتصادی و ژئو- اکونومی از قدرت نظامی و ژئوپولیتیک سنتی پیشی گرفته است. آنها می‌گویند که آمریکا باید شمشیرهای خود را نه به گاوآهن، بلکه به ریزتراشه‌ها بکوبد!»

اکنون ژئوپولیتیک خود را در زیرساخت‌های دیجیتال بازتعریف می‌کند: از کابل‌های زیردریایی، دیتاسنترها، شبکه‌های انرژی و مسیرهای تامین نیمه‌رسانا گرفته تا ظرفیت پردازشی، هوش مصنوعی، زیرساخت ابری و حاکمیت اتصال و اینترنت. پیشرفت فناوری جرقه‌ای بود که موتور توسعه زیرساخت دیجیتال را روشن کرد و خروجی این موتور چیزی جز بازتعریف ژئوپولیتیک نیست. زمان تسلط بر زیرساخت‌ها و هاب‌ها رسیده و رقابت چین و آمریکا نیز در همین چارچوب تعریف می‌شود.

در این ژئوپولیتیک نوین، جغرافیا حذف نمی‌شود؛ بلکه کارکرد آن تغییر می‌کند. نقش خاورمیانه در این میان چیست؟

از نفت به الگوریتم، نقشه راه رشد خاورمیانه

خاورمیانه از دیرباز، نقشی مهم و تاثیرگذار در روند تاریخ داشته است. در عصر نفت و به ویژه نیمه دوم قرن بیستم، اهمیت خاورمیانه عمدتا به منابع نفتی آن وابسته بود. موقعیت جغرافیایی منطقه که آن را به مرکز انرژی جهان تبدیل کرد، اکنون همان نقش را در اتصال دیجیتال اروپا، آسیا و آفریقا ایفا می‌کند.

پس از گسترش اینترنت و حرکت منطقه به سوی مدرنیزاسیون، خلیج فارس به بستری برای عبور کابل‌های زیردریایی فیبرنوری تبدیل شد. کشورهای حوزه خلیج فارس خیلی زود دریافتند که پیش از آنکه اهمیت نفت از بین برود، باید ثروتشان را به سوی عامل تعیین کننده قدرت در عصر بعدی سرازیر کنند: زیرساخت‌های دیجیتال.

طی سال‌های گذشته، کشورهای حوزه خلیج فارس، میلیاردها دلار در صنعت ابری مایکروسافت، گوگل و آمازون سرمایه‌گذاری کرده‌اند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی، با ابتکارهای شهرهای هوشمند مانند NEOM و شهر هوشمند دوبی به استقبال عصر جدید رفته‌اند و از دیگر سو، اکنون هاب دیتای بین اروپا و آسیا محسوب می‌شوند. اکنون ۳۰ درصد از ترافیک اینترنت جهانی از کابل‌های زیردریایی در خلیج فارس می‌گذرد.

موقعیت استراتژیک خاورمیانه در اتصال قاره‌های آسیا، اروپا و آفریقا، اتصال اینترنت با Latency Low ایجاد می‌کند. انرژی ارزان، ثروت کشورها و توان سرمایه‌گذاری حجیم و قوانین آزاد تجارت، دست به دست هم می‌دهند تا این منطقه به یکی از نقاط کلیدی شبکه جهانی داده و هاب نوین و استراتژیک عصر زیرساخت دیجیتال تبدیل شود.

جغرافیا هنوز نمرده است و نظریه مک‌کیندر هنوز بر این منطقه حاکم است: خاورمیانه، نقطه استراتژیک کنترل اوراسیا و کنترل جهان است.

خاورمیانه اکنون دیگر فقط چهارراه انرژی جهان نیست. اهمیت استراتژیک نقطه اتصال قاره‌های اروپا، آسیا و آفریقا از نفت فراتر رفته و در یک کریدور دیتایی بازتعریف شده است. خلیج فارس اکنون یکی از چندین گلوگاه انرژی و دیتای جهان است که تنگه هرمز، مسیرهای زیردریایی کابل‌ها و مسیرهای انرژی منطقه‌ای در آن قرار گرفته است.

دو مسیر فکری دیگر نیز، اهمیت خاورمیانه را در نگاه قدرت‌های جهانی افزایش می‌دهند. در دنیای مدرن، یکی از عوامل تاثیرگذار بر قدرت هژمون، نه زمین که شبکه مناطق تحت نفوذ است. در این ساختار سیاستی، نفوذ و تسلط بر هاب استراتژیک لازم می‌شود. از سوی دیگر، ذات «گلوگاه» پتانسیلی برای تغییر ماهیت آن از گذرگاه به سلاح ایجاد می‌کند که خود ملاحظات گسترده‌تر و پیچیده‌تری را ایجاب می‌کند.

در نتیجه همه این موارد، تسلط و نفوذ بر خاورمیانه در رقابت بین دو قدرت، به یک کارت طلایی تبدیل می‌شود و طبیعتا مسئله امنیت را نیز مطرح می‌کند.

امنیت منطقه خاورمیانه، دیگر محدود به مسئله صادرات نفت نیست؛ بلکه به نحو موثرتر و مهمتری در پایداری شبکه‌های ارتباطی و زیرساخت‌های دیجیتال نمود می‌یابد: امری که در نهایت تسلط جهانی را تعیین می‌کند.

اینجاست که جنگ با ایران را می‌توان در چارچوبی جدید درک کرد.

ایران، نقطه استراتژیک، نقطه فشار

جنگ ایران و آمریکا در لایه‌های مختلفی علت‌یابی و تحلیل می‌شود. مسئله هسته‌ای، موشکی و متحدان ایران، تنش‌های ایران و اسرائیل، معماری امنیت خلیج فارس و غیره، همه مواردی هستند که در علت‌یابی این جنگ به آن استناد می‌شود. اما در مقیاس بزرگتر، باید سراغ زیرساخت‌های دیجیتال و جنگ سرد چین و ایالات متحده رفت.

در بافتار گذار از عصر نفت به عصر زیرساخت دیجیتال، اهمیت ایران در دو بعد قابل فهم است: پتانسیل ایران در هاب منطقه‌ای خاورمیانه، غیر قابل انکار است. به واسطه موقعیت جغرافیایی، ایران نه تنها بهترین و مناسب‌ترین گزینه برای عبور زمینی کابل‌های فیبر نوری بین اروپا و آسیا است؛ بلکه در موقعیتی حیاتی از کریدورهای ترانزیتی اوراسیا نیز قرار دارد. مردم ایران نیز ظرفیت علمی و فناوری‌محور بسیار بالایی دارند. بنابراین ایران می‌تواند به صورت بالقوه، جایگاهی تعیین‌کننده در معماری زیرساختی آینده داشته باشد.

اما از دیگر سو، ایران به واسطه انزوای سیاسی و تحریم‌ها، سیستم‌های اینترنتی خودکفا دارد و ذیل یکپارچگی جهانی اتصال قرار نمی‌گیرد. تنش‌های میان ایران و اسراییل نیز برقراری امنیت در خاورمیانه را به ویژه برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های زیرساخت دیجیتال دشوار می‌کند.

نتیجه، یک پارادوکس ژئوپولیتیکی است: کشوری با ظرفیت بالقوه در زیرساخت دیجیتال که در واقعیت، از عوامل عدم قطعیت در منطقه است.

برای ایالات متحده، هدف توسعه زیرساخت دیجیتال خلیج فارس از طریق جذب سرمایه و تسلط و نفوذ بر آن است؛ امری که شرط لازم آن، ثبات و امنیت محیط پیرامونی است. برای چین نیز، که به صورت کلی از ریسک و تنش دوری می‌کند، ایران یک اهرم ژئوپولیتیکی است که توازن قدرت در خاورمیانه را به چالش می‌کشد. در نگاه چین، ایران مانع از شکل‌گیری نظم تحت کنترل آمریکا در خاورمیانه می‌شود؛ بدون آنکه نیاز باشد تقابل نظامی مستقیمی بین دو ابر قدرت اتفاق بیفتد.

در نتیجه، ایران، نه صرفا موضوع یک مناقشه منطقه‌ای، که یک نقطه فشار در یک رقابت سیستماتیک است.

شکست بازدارندگی هسته‌ای، تغییر در تعادل منطقه و دکترین امنیتی اسراییل، همه از دلایل این جنگ محسوب می‌شوند. تغییر عصرها این علل را از بین نمی‌برد؛ بلکه همه این موارد را در یک تحول ساختاری گسترده به هم پیوند می‌دهد.

ناگزیری جنگ و آینده در ابهام

گذار عصرها معمولا با دوره‌هایی از بی‌ثباتی همراه می‌شوند. رقابت میان هژمون فعلی و قدرت‌های نوظهور، فشارهای ژئوپولیتیک را افزایش می‌دهد و گاها به تنش‌های کینتیک منجر می‌شوند. جنگ‌هایی که در این دوره گذار رخ می‌دهند، نه علت تغییر عصر، بلکه پیامد بازتوزیع قدرت و شکل‌گیری نظم جدید هستند.

نشانه‌های این تغییر و بازتوزیع قدرت امروز قابل مشاهده‌اند: جهانی‌سازی رو به زوال، محافظه‌کاری در حوزه‌های فناوری‌محور و امنیتی شدن آن، رقابت بر سر زنجیره‌های تأمین (کریدور هند-خاورمیانه-اروپا / ابتکار کمربند و جاده) و جنگ سرد چین و آمریکا. تنش‌های منطقه‌ای اکنون نقشی مهم در رقابت فناوری در سطح جهان دارند؛ چرا که زیرساخت دیجیتال اکنون هم بر موفقیت اقتصادی و هم امنیت ملی تأثیر می‌گذارد. همین تغییرات است که بسیاری از بحران‌های امروز، از جمله جنگ فعلی را قابل فهم می‌سازد. جنگ ایران، فارغ از اهمیت ذاتی خود، در برخی تحلیل‌ها به عنوان پروتوتایپی برای جنگ‌های بعدی این عصر در نظر گرفته می‌شود.

از نظر واشنگتن، ایران یا در این عصر جدید، خود را در نظام جهانی ایالات متحده جا می‌دهد و نقشی سازنده در هاب خلیج‌فارس که تحت نفوذ آمریکا است اتخاذ می‌کند یا باید تهدید آن که در روایت عمومی به تهدید هسته‌ای، موشکی و نیابتی ترجمه می‌شود، به‌صورت کلی حذف یا شدیداً تضعیف شود.

از نظر پکن، ایران یا در زمین ایالات متحده قرار می‌گیرد یا تضعیف می‌شود که در هر دو سناریو، راه‌حل‌های جایگزین ایران در برنامه بزرگ Westward March چین در نظر گرفته شده یا از این جنگ جان سالم به در می‌برد و با بقای خود، شاید با تعهد و جدیت بیشتری به سوی بلوک شرق و حاکمیت کنترل‌شده چین بر اتصال جهانی بیاید و توزیع قدرت جهانی را به نفع چین دستخوش تغییر کند.

از دید تهران، تنها یک مسیر وجود دارد: بقا و پیروزی در جنگ به واسطه جنگ نامتقارن؛ چرا که در گذار به عصر جدید، هژمون فعلی همیشه به عنوان هژمون باقی نمی‌ماند. جنگ‌ها می‌توانند مردابی باشند که مناسبات قدرت را شدیداً تغییر داده و تعادل را برقرار می‌کنند.

هیچ چیز مانند قبل نخواهد بود

اکنون در نقطه‌ای هستیم که به‌واسطه عبور از یک عصر به عصر دیگر، منطق ژئوپولیتیکی جدیدی شکل گرفته است: کنترل بر زیرساخت‌های دیجیتال، لجستیک و تکنولوژی، مشخصه جدید نفوذ بر روابط بین‌الملل و در دست داشتن قدرت است. جنگ ایران و آمریکا و دیگر تنش‌ها و ماجراهای خاورمیانه، معلول و نشانه ورود به عصر جدید در تاریخ مدرن بشر است و مجموعه این تقابل‌ها و تنش‌ها، در راستای بازآرایی تمدن‌ها حول سیستم‌های جدید ارتباطاتی عمل می‌کند.

با شکل‌گیری تعادل جدید و تغییر قدرت‌هاست که اکنون هر کشوری از خود می‌پرسد که در سیستم‌های دیجیتال آمریکا یا چین یکپارچه شود، خودکفا شود یا نقطه تعادلی میان این دو پیدا کند.

در دنیای مدرن امروز، سوالی که دهه‌های آینده را شکل می‌دهد، این نیست که چه کسی جنگ را می‌برد؛ بلکه شاید این باشد که چه کسی در زیرساختی که جهان براساس آن عمل می‌کند، به عنصری غیرقابل حذف و انکار تبدیل می‌شود.

مناسبات قدرت در جهان در حال تغییر است و این امر قابل انکار نیست.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.