«تئوری مرد دیوانه»؛ از بازی نیکسون تا قمار ترامپ
ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.
به گزارش فایننشیال تایمز، حدود ۵۵ سال پیش یک گفتگو در دفتر بیضی کاخ سفید ضبط شده است؛ ریچارد نیکسون به فرستاده خود، هنری کسینجر، اجازه میدهد پیامی برای ویتنام شمالی (که آمریکا با آن در جنگ است) ببرد. محتوای پیام این است:«رئیسِ کسینجر، تعادل روانی ندارد»:
نیکسون: میتوانی بگویی «من نمیتوانم او را کنترل کنم». اینطوری بیانش کن.
کسینجر: بله، و تلویحاً اشاره کنم که ممکن است از سلاح هستهای استفاده کنید.
اینگونه بود که «تئوری مرد دیوانه» ریشه دواند. ایدهای که میگوید تهدیدهای افراطی میتواند مخالفان را پای میز مذاکره بکشاند.
دونالد ترامپ حتی در دور اول ریاستجمهوریاش، این تئوری را تقریباً با همین نام تمرین میکرد. اما اکنون که جنگ ایران گاه به آستانه رویارویی آخرالزمانی نزدیک میشود و گاه دوباره از آن فاصله میگیرد، دلایلی وجود دارد که نشان میدهد این ترفند حتی کمتر از آن زمان موفقیتآمیز خواهد بود.
تفاوت روش نیکسون و ترامپ
یک دلیل این است که نیکسون تهدیدهای خود را از طریق کانالهای مخفیانه انجام میداد. اگر تصمیم میگرفت از آنها عقبنشینی کند، در برابر کل جهان وجهه خود را از دست نمیداد. در مقابل، تهدیدهای ترامپ برای «محو کردن یک تمدن» نمیتوانست علنیتر از این باشد.
به همین نسبت، فشار برای عملی کردن این تهدیدها نیز بالاتر است. این فشار ممکن است پس از موافقت او با آتشبس مشروط با ایران تشدید شود. به همین دلیل است که بازیهای مبتنی بر «بلوف»، بهتر است پشت درهای بسته انجام شوند.
ایران و ویتنام؛ دو جنگ متفاوت
تفاوت دیگر این است که ویتنام اواسط قرن بیستم، نقشی کلیدی در اقتصاد جهانی نداشت. اما ایران اوایل قرن بیست و یکم، بدون شک چنین جایگاهی دارد.
اگر چند هفته بمباران میتواند بدترین بحران انرژی نیم قرن اخیر را رقم بزند، یک تنشزایی «دیوانهوار» ممکن است تورم قیمت نفت را به کمبود مطلق نفت تبدیل کند. همین حالا هم آسیبهایی به زیرساختها وارد شده که کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا، بیم آن دارد که ترمیمشان سالها طول بکشد. و تمام اینها بدون در نظر گرفتن سیل احتمالی پناهجویان در صورت تبدیل شدن ایران به یک «دولت ورشکسته» است.
مشکل «مرد دیوانهگرایی» معمولاً همین است: تهدید آنقدر افراطی است که نمیتواند کاملاً باورپذیر باشد. از سوی دیگر، اگر تهدید عملی شود، به این معناست که استراتژی عملاً شکست خورده است.
افکار عمومی اهمیت دارد
چیز دیگری هم هست که ترامپ باید از تجربه نیکسون میآموخت: افکار عمومی اهمیت دارد. صرف تهدید به یک اقدام دیوانهوار - چه برسد به انجام آن - مخاطبان داخلی و بینالمللی را منزجر میکند. اگر نیکسون در یک جنگ انتخابی از سلاح هستهای استفاده کرده بود، اعتراضات ضد جنگ شدید در داخل آمریکا ممکن بود به فروپاشی کامل مدنی منجر شود. متحدان عقبنشینی میکردند و بلوک شرق فرصتی طلایی پیدا میکرد تا برتری اخلاقی خود را به رخ بکشد.
به همین ترتیب، ترامپ هم نمیتواند اجازه دهد جنگی که اکنون تنها ۳۴ درصد آمریکاییها از آن حمایت میکنند، بسیار خشونتآمیزتر از این شود.
ترامپ همچنین نمیتواند کشورهای متحد را نادیده بگیرد؛ همانطور که هرگاه آنها را به خاطر عدم کمک به تأمین امنیت تنگه هرمز سرزنش میکند، تلویحاً به اهمیت آنها اعتراف کرده است.
طرفداران تئوری مرد دیوانه چه پاسخی دارند؟
قویترین استدلال برای اینکه رهبریِ غیرقابلپیشبینی، جواب میدهد چیست؟
یک مدافع ترامپ میتواند مجموعهای از شواهد غیرمستقیم را کنار هم بچیند و نتیجه بگیرد که بدترین ویژگیهای او – ستیزهجویی و بیاخلاقی - به عنوان بازدارنده عمل میکنند.
طرفدار ترامپ میتواند استدلال کند او تنها رئیسجمهور قرن حاضر آمریکاست که در دوران او، روسیه تهاجم خارجی جدیدی را آغاز نکرده است. ولادیمیر پوتین در زمان جورج دبلیو بوش به گرجستان، در زمان باراک اوباما به کریمه و در زمان جو بایدن به کل اوکراین حمله کرد. اگرچه حجم این نمونههای آماری آنقدر کوچک است که میتوان گفت چیزی جز تصادف نیست.
واقعگرایی جدید درباره این تئوری
شگفتآور است که تئوری مرد دیوانه هنوز با جدیت به بحث گذاشته میشود. نیکسون این تئوری را به بهترین شکل ممکن اجرا کرد - اگرچه به صورت مخفیانه و در تهدید کشوری با اهمیت جهانی ناچیز - و باز هم تقریباً به هیچ چیز نرسید.
تمایل شدیدی وجود دارد که در وحشیانهترین رفتارهای ترامپ، نوعی زیرکی و پیشبینی مشاهده شود. این موضوع بازارهای مالی را منحرف کرده است؛ بازارهایی که در شروع جنگ بیش از حد خوشبین بودند و از نظر لاگارد، هنوز هم هستند.
اگر قرار باشد از این آشوب فعلی چیز خوبی حاصل شود، شاید آن چیز واقعگرایی جدیدی درباره رهبر آمریکا باشد. حتی اگر ترامپ استراتژیای داشته باشد که بتوان نامش را «تئوری مرد دیوانه» گذاشت، به این معنا نیست که این استراتژی خوبی است. بلکه فقط به این معناست که او برداشت عجیبی از تاریخ دارد.
چهار سال پس از آن گفتگوی نیکسون و کسینجر در دفتر بیضی، ویتنامیهای شمالی، سایگون را فتح کردند. از ۵۸,۲۲۰ کشته آمریکا در آن جنگ، بیش از ۲۰,۰۰۰ نفر در دوران مسئولیت آن «زوج نابغه» جان باختند.
جهان در حال تماشای آن چیزی است که تخریب میشود. اما باید به همان اندازه به آنچه در حال بنا شدن است نیز توجه کند.