فصلهای نانوشته جنگ ایران؛ روایت اکونومیست از سناریوهای پیش رو
ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.
به گزارش اکونومیست، جنگی که این روزها خاورمیانه را در بر گرفته، در ظاهر یک نبرد مستقیم است؛ اما در واقع میتوان آن را دو جنگ همزمان و موازی دانست. جنگ اول در آسمان جریان دارد؛ جایی که جنگندههای آمریکا و اسرائیل مواضع نظامی ایران را هدف میگیرند. جنگ دوم اما در اقتصاد جهانی در حال وقوع است؛ جنگی که ایران با ابزار انرژی علیه بازارهای جهانی به راه انداخته است.
هر دو جنگ تا حد زیادی نامتقارن به نظر میرسند. در آسمان ایران، جنگندههای آمریکا و اسرائیل تا حدودی برتری عملیاتی دارند و در سوی دیگر، واشنگتن نیز هنوز راه سادهای برای بازگشایی کامل تنگه هرمز پیدا نکرده است؛ گذرگاهی باریک که یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال نفت، گاز و کالا در جهان به شمار میرود.
در این میان، تنشها در حوزه انرژی منطقه نیز ادامه دارد و حملات و تهدیدها علیه تأسیسات و مسیرهای انرژی همچنان یکی از نگرانیهای اصلی بازارهای جهانی محسوب میشود.
برای تهران، همین عدم تقارن در میدان نبرد بخشی از راهبرد است. هدف از جنگ انرژی این است که آمریکا را وادار کند حملات هوایی خود را متوقف کند و در آینده نیز از آغاز درگیری جدیدی علیه ایران منصرف شود. با این حال، ممکن است نتیجه دقیقاً برعکس باشد. نشانهها حاکی از آن است که دونالد ترامپ تا زمانی که تنگه هرمز مسدود باشد، تمایلی به پایان دادن به جنگ ندارد.
در این میان، نکته مهم موضع کشورهای خلیج فارس است. این کشورها که بیشترین فشار حملات تلافیجویانه ایران را تحمل کردهاند، اکنون بیش از گذشته از حملات حمایت میکنند. آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس در آغاز جنگ اهداف متفاوتی داشتند؛ اما با ورود درگیریها به هفته چهارم، اقدامات ایران بهتدریج آنها را به یک موضع مشترک نزدیک کرده است.
پنتاگون اعلام کرده که تاکنون بیش از هفت هزار حمله هوایی در نقاط مختلف ایران انجام داده است. اسرائیل نیز حملات متعدد دیگری انجام داده، از جمله عملیاتهایی که مقامهای ارشد ایرانی را هدف قرار دادهاند. در ۱۷ مارس، اسرائیل علی لاریجانی -از چهرههای بانفوذ سیاست ایران- و فرمانده بسیج را ترور کرد و یک روز بعد اعلام کرد وزیر اطلاعات ایران نیز هدف قرار گرفته است.
در کنار این عملیاتهای پر سر و صدا، آمریکا و اسرائیل بهطور گسترده زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار دادهاند؛ از انبارهای موشک و پهپاد گرفته تا کارخانههایی که این تسلیحات را تولید میکنند. شمار قربانیان نیز رو به افزایش است؛ بر اساس آمار یک گروه حقوق بشری، بیش از ۳ هزار ایرانی -از جمله دستکم ۱۳۰۰ غیرنظامی- در این درگیریها جان خود را از دست دادهاند.
با این حال، برخی مقامهای آمریکایی معتقدند پیروزی در جنگ هوایی برای اعلام موفقیت کافی است و تلاش کردهاند ترامپ را به اعلام پایان عملیات ترغیب کنند. اما به نظر میرسد تمرکز رئیسجمهور آمریکا بیش از هر چیز بر پیامدهای اقتصادی جنگ باشد. با تشدید حملات به زیرساختهای انرژی، قیمت نفت و گاز -که پیشتر هم بالا بود- بار دیگر رشد کرده و همزمان، هزینه بسیاری از کالاهای اساسی، از کود شیمیایی تا هلیوم مورد استفاده در صنعت نیمههادیها، افزایش یافته است.
نبرد بر سر تنگه هرمز
برای درک ابعاد جنگ انرژی، نگاهها ناگزیر به تنگه هرمز دوخته میشود؛ شریانی باریک اما حیاتی که هرگونه تنش در اطراف آن بلافاصله روی بازارهای جهانی بازتاب پیدا میکند. هرچند این تنگه هنوز بهطور کامل بسته نشده، اما عبور از آن برای بسیاری از شرکتهای کشتیرانی به ریسکی بزرگ تبدیل شده است.
در هفتههای گذشته، ترکیبی از تهدیدها و چند حمله پراکنده پهپادی و موشکی به کشتیهای تجاری، فضای ناامن و بیثباتی ایجاد کرده که عملاً عملکرد تنگه را محدود کرده است. همین فضای پرتنش کافی بوده تا بسیاری از خطوط کشتیرانی مسیرهای دیگری را جایگزین کنند یا سفرهای خود را متوقف سازند.
آمریکا نیز برای بازگرداندن اعتماد شرکتهای حملونقل با چالش بزرگی روبهرو است. پنتاگون ایده اسکورت دریایی کشتیها را بررسی کرده اما هنوز برای اجرای آن آماده نیست. ترامپ در روزهای اخیر تلاش کرد متحدان اروپایی و آسیایی را برای تشکیل یک ائتلاف دریایی قانع کند، اما در نهایت اعلام کرد آمریکا به کمک دیگران نیازی ندارد.
واقعیت این است که تأمین امنیت این گذرگاه کار آسانی نیست. تنگه هرمز در باریکترین نقطه تنها ۵۴ کیلومتر عرض دارد و در دو سوی آن ارتفاعات قرار گرفته است. حتی در خارج از این گلوگاه نیز کشتیها در برد موشکها و پهپادهای ایران قرار دارند و ناوهای اسکورت تنها چند ثانیه برای واکنش فرصت خواهند داشت.
گزینهای به نام خارگ
در چنین شرایطی، توجه آمریکا ممکن است به نقطهای دیگر معطوف شود: جزیره خارگ؛ جایی که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آنجا به نفتکشها منتقل میشود. در ۱۳ مارس آمریکا دهها هدف نظامی در این جزیره را بمباران کرد.
با این حال، پایانه نفتی خارگ عمداً هدف قرار نگرفت؛ اقدامی که ترامپ آن را «به دلایل انسانی» توصیف کرده است. برخی تحلیلگران معتقدند واشنگتن ممکن است در سودای تصرف این جزیره باشد و یک واحد تفنگداران دریایی آمریکا که برای چنین عملیاتهایی آموزش دیده، در حال انتقال از ژاپن به خاورمیانه است.
تصرف خارگ برای آمریکا از نظر نظامی ممکن است، اما خطرات جدی نیز دارد. در صورت ادامه مقاومت ایران، نیروهای آمریکایی در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار خواهند گرفت. علاوه بر آن، چنین اقدامی احتمالاً باعث جهش بیشتر قیمت نفت خواهد شد؛ هم به دلیل کاهش عرضه و هم به خاطر احتمال طولانیتر شدن جنگ.
تشدید جنگ انرژی
در همین حال ایران نیز در حال گسترش دامنه حملات خود است. بخشی از نفت خلیج فارس همچنان از طریق دو خط لولهای که تنگه هرمز را دور میزنند صادر میشود؛ یکی در عربستان و دیگری در امارات. ایران در شبهای اخیر دهها پهپاد به میادین نفتی عربستان فرستاده و در امارات نیز بندر فجیره و پالایشگاه الرویس را هدف قرار داده است.
پس از آنکه اسرائیل بخش ایرانی بزرگترین میدان گازی جهان را هدف قرار داد، ایران نیز تأسیسات گازی طرف قطری همان میدان را مورد حمله قرار داد. این تحولات نشان میدهد ایران در حال تغییر تاکتیک است و به جای کشتیها، مستقیماً منابع تولید انرژی را هدف میگیرد.
فشار اقتصادی بر خلیج فارس
اما پیامدهای جنگ تنها به بازار انرژی محدود نمیشود. این ایام همواره یکی از پررونقترین فصلهای اقتصادی برای منطقه است، اما در سایه جنگ بسیاری از کنفرانسها به تعویق افتاده، هتلها با کمبود مهمان مواجه شدهاند و هزاران خارجی منطقه را ترک کردهاند.
شدت حملات ایران نسبت به روز نخست جنگ کاهش یافته، اما حتی حملات پراکنده نیز میتواند اختلال ایجاد کند. برای نمونه، برخورد بقایای یک پهپاد رهگیریشده با انبار سوخت فرودگاه دبی باعث اختلال در برنامه پروازها شد.
همگرایی دشمنان ایران
کشورهای خلیج فارس هنوز مستقیماً وارد جنگ نشدهاند، اما نکته مهم این است که از آمریکا نیز نخواستهاند جنگ را متوقف کند. پیام بسیاری از رهبران منطقه به واشنگتن این بوده که این جنگ نباید با تقویت ایران پایان یابد.
در اسرائیل نیز بسیاری از مقامها ادامه درگیری را فرصتی نادر برای تضعیف رقیب اصلی خود میدانند. در مقابل، اهداف نهایی ترامپ همچنان مبهم است: آیا قصد تغییر ساختار سیاسی را دارد، به دنبال توافقی جدید است یا صرفاً میخواهد توان آن را محدود کند؟