جنگ... کلمهای که برای هر کسی معنای متفاوتی دارد. برای سیاستمداران شاید مجموعهای از آمار و استراتژی باشد، آنها تصمیم گرفتهاند و از آن آگاه بودند. اما برای بسیاری صرفا یعنی ویرانی، ترس و فقدان. کسانی که بدون اینکه در هیچ تصمیمی شریک باشند و هیچ نقشی در سیاستی داشته باشند، حالا خانههایشان میزبان موشک شده و از خانه چیزی جز خاک نمانده است. جنگ برای بسیاری امروز یعنی هتلهایی که حالا به خانه موقت ۵۰۰۰ نفر در تهران تبدیل شده است.
بهگزارش خبرنگاران مستقل، این هتل، پناهگاهی اضطراری برای کسانی است که خانه و زندگیشان زیر آوار رفته است. میخواهیم بیواسطه روایتهای آنها را بشنویم، ببینیم در آن روی جنگ چه خبر است؟
وقتی وارد محوطه هتل میشوی، سنگینی فضا را حس میکنی. آدمها با چشمانی خسته و نگاههایی آشفته در حال رفتوآمد هستند. هیچکس نمیداند چه حالی دارد. اوج بهت را میتوان در فردی تنها دید، دربارهاش میگویند چهار نفر از خانوادهاش کشته شدهاند.
شبها هتل تاریکتر از حالت معمول است. ساکنین موقت هتل یاد سالهای جنگ هشت ساله میفتند، همان زمانی که خلبان هرجا نوری میدید، بمباران میکرد. اما حالا با مختصات هدفگیری میکنند.
مهمانان هتل وحشتزده هستند. جرات نمیکنند حتی داخل حیاط بیایند و هر صدایی آنها را میترساند. برای اهالی هتل جنگ، معنای هر صدا متفاوت از قبل است. دیگر کسی نمیتواند آن صداها را مانند قبل از جنگ بشنود، بسامد و فرکانس صداها برای آنها نوع دیگری است. آنها از دل این صداها زنده بیرون آمدهاند. این صداها برای آنها ناقوس مرگ است.
در شب، پرده اتاقها کشیده است! تصور کنید... هر از گاهی که از بیرون صدای موشک و جنگنده میآید، این پردهها هماهنگ و همزمان کنار میروند و سری لای پرده ظاهر میشود تا با چشمان نگران آسمان را رصد کند. رصد با چشمان غیرمسلح!
حیاط هتل سوت و کور است. ترس و ناامیدی در فضا موج میزند، اما در میانه این سیاهی، هنوز کورسویی از امید دیده میشود. امید آنها به این است که جنگ تمام شود، امید به زندگی دوباره، به سقف.
این گزارش بخشی از واقعیت عریان جنگ است. جنگ فقط به بانک اهداف از پیش تعیین شده برخورد نمیکند، موج جنگ گستردهتر است.