چرا مذاکرات هستهای به جنگ ختم شد؟ روایت گاردین از نقش تیم ترامپ
ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.
به گزارش گاردین، پاسخ به این سوال فقط یک کنجکاوی تاریخی یا تلاش برای تعیین مقصر آغاز چنین جنگ فاجعهباری نیست؛ بلکه به این موضوع مربوط میشود که آیا صرفاً یک توافق هستهای امکانپذیر است یا اکنون به توافقی گستردهتر نیاز خواهد بود. به ویژه آنکه پس از جنگ، اگر ساختاری سیاسی ایران تغییر نکند، درخواستها در داخل کشور برای دستیابی به سلاح هستهای بهطور اجتنابناپذیری افزایش خواهد یافت.
کوشنر، ویتکاف و مذاکرهای غیر متعارف
در آستانه حمله آمریکا و اسرائیل به ایران ، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، از عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران دعوت کرد تا همراه او و جرد کوشنر، داماد ترامپ، از گروه رزمی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بازدید کنند. این تصور که عراقچی مذاکرات در عمان درباره آینده برنامه هستهای ایران را ترک کند تا از ناوی بازدید کند که برای تحت فشار قرار دادن دولت او به خلیج فارس اعزام شده بود، دستکم عجیب به نظر میرسید.
اما این ماجرا نمادی از شیوه غیرمتعارفی بود که کوشنر و ویتکاف در مذاکرات هستهای در پیش گرفته بودند.
تفاوت بنیادین با مذاکرات زمان اوباما
ویتکاف ادعای تخصص منطقهای ندارد؛ او در یکی از مصاحبههای اخیر خود تنگه هرمز را «خلیج هرمز» نامید. همچنین در مصاحبهای اعتراف کرد که دانش محدودی درباره برنامه هستهای ایران دارد. با این وجود او در طول مذاکرات به ندرت یادداشت برمیداشت و بر خلاف انتظارها، هیچگاه یک تیم فنی در مذاکرات به طور مستقیم به همراه او حضور پیدا نکرد.
در عوض ۶ فوریه در عمان، ویتکاف بر خلاف تشریفات با دریاسالار برد کوپر فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه وارد مسقط شد که باعث شگفتی وزیر خارجه عمان شد و عمانیها به طور مودبانه از کوپر خواستند جلسه را ترک کند. توضیح ویتکاف این بود که «او اتفاقی در همان حوالی بوده است».
این وضعیت از زمین تا آسمان با مذاکرات در دولت اوباما تفاوت داشت؛ دولتی که در سال ۲۰۰۹ ده مقام ارشد از چهار وزارتخانه مختلف را برای مذاکرات با ایران به وین فرستاد. آن مذاکرات عملاً طی سه شبانهروز متوالی ادامه داشت و مذاکرهکنندگان دائما با واشنگتن در تماس بودند تا جزئیات توافق پیشنهادی را بررسی کنند.
زمان فشرده مذاکرات و سوءبرداشتها
افرادی که در مذاکرات حضور داشتند میگویند سوءبرداشتها درباره نحوه کار برنامه پیچیده هستهای ایران و پیشنهاد مشارکت شرکتهای آمریکایی در اقتصاد ایران، همگی در حرکت به سوی جنگ نقش داشتند.
از سوی دیگر ویتکاف زمان مذاکرات را بسیار فشرده کرد؛ بهطوری که در ۱۷ فوریه همزمان با اوکراین نیز مذاکره میکرد و فقط سه ساعت و نیم برای ایرانیها وقت گذاشت. از آنجا که به درخواست ایران این مذاکرات به صورت غیرمستقیم انجام میشد، تبادل پیامها کوتاه و بسیار محدود بود.
ایرانیها اکنون میگویند باور دارند مذاکرات از ابتدا نوعی فریب بوده تا آمریکا فرصت پیدا کند ناوگان نظامی خود را آماده کند. در مقابل، ویتکاف گفته است ایرانیها فریبکار، پر از پنهانکاری و مشکوک هستند.
یک دیپلمات خلیج فارس میگوید:
«زمان و تخصص بیشتر شاید تضمین نمیکرد توافقی حاصل شود، اما کمک میکرد. چیزی که میتوانم بگویم این است که در بیشتر توضیحاتی که درباره اتفاقات داده شده، معمولاً ایرانیها حقیقت را گفتهاند.»
مسئولیت ایران در شکست مذاکرات
ایران نیز باید بخشی از مسئولیت را بپذیرد. تهران هرگز پیشنهاد مکتوب هفت صفحهای خود برای توافق جدید را که در دور نهایی مذاکرات ژنو به ویتکاف نشان داده شد منتشر نکرد، با وجود اینکه در داخل ایران نیز درخواستهایی برای انتشار آن وجود داشت. ویتکاف بعدا خودداری ایرانیها از تحویل سند را نشانهای دانست که آنها علاقهای به توافق ندارند و فقط زمان میخرند.
با این حال، کلسی داونپورت، مدیر سیاست منع گسترش در انجمن کنترل تسلیحات، گفت:
«اگر من جای ایران بودم، فرض میکردم ترامپ جزئیات مذاکرات را در تروث سوشال منتشر میکند و با نتانیاهو هم در میان میگذارد، و در نتیجه فشار اسرائیل برای تخریب روند دیپلماتیک بیشتر میشود. بنابراین تعجب نمیکنم که ایران نمیخواست آن را به اشتراک بگذارد.»
جزئیات توافق هستهای مطرح شده
مقامهای بریتانیایی که از هسته اصلی پیشنهاد مطرحشده در ژنو مطلع شدهاند، آن را توافق خوبی میدانستند که میشد بر پایه آن پیش رفت.
طرح ایجاد کنسرسیوم منطقهای غنیسازی به رهبری آمریکا که در دور قبلی مذاکرات محور اصلی بود کنار گذاشته شد. توافق گستردهای برای بازگشت کامل نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی حاصل شد. بر اساس نظارت و راستیآزمایی آژانس، ایران باید ذخیره ۴۴۰ کیلوگرمی اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد خود را با فرایند رقیقسازی که تقریبا برگشتناپذیر محسوب میشود، از بین میبرد.
بزرگترین مانع این بود که ایران حاضر نبود از حق خود برای غنیسازی اورانیوم در برنامه هستهای آینده صرفنظر کند. در این چارچوب، ایران در نهایت میخواست اجازه داشته باشد حدود ۳۰ سانتریفیوژ فعال داشته باشد؛ بسیار کمتر از تعداد فعلی.
ایران پذیرفته بود که به دلیل تخریب تأسیسات غنیسازی فردو و نطنز، یک وقفه چندساله در غنیسازی ایجاد شود و در روز پایانی مذاکرات ژنو، توقفی ۳ تا ۵ ساله را پیشنهاد داد - یعنی وقفهای که از پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ هم عبور میکرد. اما ویتکاف پس از مشورت تلفنی با ترامپ در زمان ناهار بازگشت و خواستار توقف ۱۰ ساله شد. آمریکا نیز پیشنهاد داد در این دهه هزینه سوخت هستهای وارداتی ایران را پرداخت کند.
این وضعیت قطعاً بسیار نزدیکتر از درخواستهای حداکثری آمریکا در ۲۹ مه سال گذشته بود؛ دو هفته پیش از آنکه اسرائیل در ۱۳ ژوئن جنگ ۱۲ روزه علیه ایران را آغاز کند.
منافع ایران از توافق
پیش از مذاکرات نهایی ایران اعلام کرده بود اگر آمریکا توافق را بپذیرد با «یک رونق تجاری بزرگ» روبهرو خواهد شد. حمید قنبری، معاون وزیر خارجه ایران، به بازرگانان ایرانی گفت «منافع مشترک در حوزه نفت و گاز از جمله میادین مشترک با کشورهای همسایه، همچنین سرمایهگذاری در معادن و حتی خرید هواپیماهای غیرنظامی در مذاکرات با آمریکا مطرح شده است».
به گفته یک منبع حاضر در مذاکرات، تا همان روز پایانی - دو روز پیش از حمله آمریکا و اسرائیل - دو تیم مذاکرهکننده بر سر لغو ۸۰ درصد تحریمهای اعمالشده علیه ایران نیز به توافق رسیده بودند. عمان گفته بود دستکم سه ماه دیگر برای کار روی جزئیات لازم است.
مشاهدات وزیر خارجه عمان از مذاکرات
پس از پایان مذاکرات ژنو، که تنها با صدور بیانیهای درباره پیشرفتها پایان یافت، برای وزیر خارجه عمان روشن شد که جنگ نزدیک است. او فوراً به واشنگتن رفت تا توضیح دهد که دو طرف چقدر به یک نقطه عطف نزدیک شدهاند. اما پیشنهاد او مبنی بر «صفر شدن ذخایر» به اندازه «صفر شدن غنیسازی» قدرت نداشت.
این سفر فوری نشاندهنده باور عمان بود که ویتکاف و کوشنر - چه از روی آگاهی و چه از سر ناآگاهی - واقعیت پیشرفت مذاکرات را به ترامپ منتقل نمیکنند. همچنان که در مورد میزان تمرکز ترامپ بر روند مذاکرات نیز تردید وجود داشت.
کاتارینا سیمونن، استاد مدعو دانشگاه دفاع ملی فنلاند، دولت ترامپ را یک حلقه بسته میداند که علاقهای به مشاوره تخصصی واقعی درباره فیزیک هستهای ندارد. حالا ناامیدی بزرگ این است که فرصت بازگشت آژانس بینالمللی انرژی اتمی به ایران از دست رفته است. فرصتی که اگر محقق میشد بسیاری از مسائل قابل حل بود.