پایانی که هر روز دورتر میشود؛ اتمام جنگ دست کیست؟
به گزارش زومان به نقل از واشنگتنپست، بوی نفت در تنگه هرمز میپیچد. کشتیها یکیدرمیان متوقف شدهاند. در واشنگتن اما رئیسجمهور هنوز مطمئن است که همه چیز طبق برنامه پیش میرود.
«جنگ وقتی تمام میشود که من حسش کنم، در استخوانهایم» — این حرف دونالد ترامپ بود، در گفتوگوی جمعه شبش با رادیوی فاکس. او گفت زیاد طول نمیکشد، «ما خیلی جلوتر از برنامهایم.» فقط اوست که به گفته خودش «سرعت» و «ریتم» جنگ را تعیین میکند.
اما واقعیت میدان، چیز دیگری میگوید. میان ادعای پیروزی در کاخ سفید و واقعیت خاکستری میدان، فاصلهای افتاده که هر روز بیشتر میشود.
ترجمه مطالب از رسانههای خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانههای جهان به جنگ کنونی است.
هستهای؛ سایهای که دوباره برگشته؟
تحلیلگران در واشنگتن نگراناند که تهران حالا نگاه متفاوتی به برنامه هستهای خود داشته باشد. سوزان مالونی از اندیشکده بروکینگز میگوید:
در اهداف نظامی فوری موفق بودهایم؛ اما اگر ایران بتواند زمان پایان جنگ را خودش تعیین کند و توان هستهایاش را حفظ کند، این یعنی یک شکست راهبردی.- سوزان مالونی، اندیشکده بروکینگز
توان هستهای دوباره به کانون بحران برگشته است. دیپلماتها میگویند شاید چهرههای تندروی ایران دیگر آن را فقط ابزار چانهزنی ندانند.
ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، حالا زیر آوار بمباران ماه ژوئن مدفوناند. کسی نمیداند اگر بیرون بیایند، به چه کاری خواهند آمد. مهندسان ممکن است بتوانند با بخشی از آن چیزی بسازند که به آن «بمب کثیف» میگویند؛ بمبی که مواد رادیواکتیو را، مثل گرد مرگ، پخش میکند.
در تهران، قدرت آرامآرام جابهجا شده است. آیتالله علی خامنهای در حمله اولیه ترور شد، اما سیاستی پشت سر گذاشت که سالها محور مقاومت ایران بود—سیاست «ایستادگی در برابر آمریکا».
پسرش، حالا بر جای او نشسته، در حالی که گروههای امنیتی تندروتر از پیش فعالاند و شاید کمتر قابل کنترل.
خلیجی باریک، جهانی معلق
از آنسوی خلیج فارس، صدای موتور کشتیها کمتر شنیده میشود. در همین گذرگاه ۲۱ مایلی میان ایران و عمان، بخش بزرگی از نفت دنیا عبور میکند؛ همان طلای سیاهی که قیمت همهچیز در جهان به آن گره خورده است.
حالا اما همین راه، گرمترین نقطه جنگ شده است.
کارشناسان میگویند: «پیش از جنگ، تهدید ایران در هرمز صرفاً تئوریک بود. حالا واقعی، فوری و دائمی است.»
آمریکا میگوید مأموریتش باز نگهداشتن مسیر کشتیهاست. اما فرماندهی مرکزی اعتراف کرده برای اولینبار ناچار شده به مینگذارهای ایرانی در نزدیکی تنگه حمله کند—مینهایی که مثل تلههای نامرئی، مسیر عبور نفت را بستند. وزیر جنگ آمریکا، پیت هگزث، با لحنی محتاط گفت:
تنها مانع تردد، شلیک ایران است. مسیر باز است اگر تیراندازی متوقف شود.- پیت هگزث، وزیر جنگ آمریکا
نیروهای تازه و بحران تازهتر
واشنگتن حالا از متحدانش — از چین و ژاپن تا فرانسه و بریتانیا — خواسته ناوهایشان را به خلیج فارس بفرستند. همین هفته، ترامپ مدعی شد ارتش آمریکا «تمام اهداف نظامی در جزیره خارک» را نابود کرده است. خارک، همان نقطهای است که ضربان صادرات نفت ایران از آن میگذرد.
در پی آن، واحدی از تفنگداران دریایی از ژاپن به سوی خاورمیانه روانه شد: دوهزار و دویست نفر، در سه کشتی، با ماموریتهایی «برای عملیات در دریا و خشکی».
هنوز روشن نیست این نیروها واقعاً هدفی عملیاتی در خارک دارند یا صرفاً نمایشی از قدرت هستند. اما پنتاگون تأیید کرده که تمرکز اصلی فعلاً روی تنگه هرمز است، نه اشغال جزایر.
نفت، سیاست و سردرگمی جهانی
در واشنگتن و پایتختهای غربی، نگرانی دیگر هم افزایش یافته: قیمت نفت. آمریکا و متحدانش از ذخایر اضطراریشان ۴۰۰ میلیون بشکه نفت به بازار آزاد میکنند تا قیمتها فروکش کند. ذخیره اضطراری یعنی همان ذخایر پنهانی که کشورها برای روزهای خطر نگه میدارند.
از این مقدار، ۱۷۲ میلیون بشکه از انبارهای آمریکاست. حتی تحریم صادرات نفت روسیه هم موقتاً تعلیق شده تا بازار آرام بماند—حرکتی غیرمنتظره که برای کرملین هم سودآور خواهد بود.
اما کارشناسان میگویند این مسکن موقتی است.
تا زمانی که جنگ ادامه دارد، جهان در حالت انتظار میماند: منتظر نفت، منتظر تصمیم بعدی ترامپ، منتظر اینکه ایران پاسخ دهد یا عقب بنشیند. دن شاپیرو، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل، معتقد است:
ترامپ هنوز میتواند بحران تنگه و مسئلهی اورانیوم را بدون افتادن در یک جنگ بیپایان مدیریت کند. همهچیز بستگی دارد به اینکه ایران آتشبس را بپذیرد یا نه. اگر نپذیرد، آمریکا باید پاسخ دهد، اما میشود پاسخی داد که در مسیر کاهش تنش باشد، نه بهانهای برای ادامهی درگیری. این عاقلانهتر از دنبال کردن اهدافی است که مدام تغییر میکنند و پایانی که هر روز دورتر میشود.- دن شاپیرو، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل
در پایان روز، پیت هگزث در باند فرودگاه ایستاده بود، کنار تابوتی پیچیده در پرچم. دستش را بالا برد و سلام نظامی داد.
شاید همان لحظه بهتر از هر کس میدانست که پایان هیچ جنگی، فقط با حس در استخوانها نیست؛ برای تمام کردن بعضی جنگها، باید خودِ زمین آرام بگیرد.