جنگ در آستانه تصمیم؛ آمریکا دقیقاً از ایران چه میخواهد؟
آمریکا دقیقاً از ایران چه میخواهد؟ این پرسشی است که هفتهنامه اکونومیست در تازهترین تحلیل خود مطرح کرده؛ پرسشی که در میانه افزایش کمسابقه آرایش هوایی و دریایی آمریکا در خاورمیانه و همزمان با تداوم مذاکرات هستهای، بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است.
اکونومیست در گزارشی با عنوان «جنگی در جستوجوی هدف» استدلال میکند که فاصلهای میان سطح ابزار نظامی مستقر در منطقه و تعریف روشن هدف سیاسی دیده میشود. به تعبیر این رسانه، پس از ماهها تهدید و استقرار نیرو، انتظار میرفت در سخنرانی اخیر رئیسجمهور آمریکا چارچوب مشخصی از اهداف ارائه شود. با این حال، تمرکز سخنان دونالد ترامپ بر این بود که ایران میتواند با اعلام اینکه «هرگز به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت» از درگیری اجتناب کند.
از نگاه اکونومیست، مسئله اصلی نه صرفاً تهدید نظامی، بلکه تعدد پیامها در واشنگتن است: در حالی که برخی مقامات از توافق سخن میگویند، برخی دیگر بر «صفر غنیسازی» یا حتی تغییر رفتار منطقهای ایران تأکید دارند. این رسانه همچنین به سابقه رفتار تاکتیکی ترامپ در سیاست خارجی اشاره میکند؛ رویکردی که در پروندههایی مانند کره شمالی یا خروج از توافق هستهای ۲۰۱۵ دیده شده و از نظر این نشریه، بیش از آنکه بر یک راهبرد بلندمدت تکیه کند، بر فشار مرحلهای و تصمیمهای مقطعی استوار بوده است. این تحلیل البته بیانگر دیدگاه تحریری اکونومیست است و نه لزوماً ارزیابی رسمی دولت آمریکا.
هشدار کارشناسان: ریسک تصاعد و سوءمحاسبه
همین ابهام در تعریف هدف، پلی است به گزارش مجله پولیتیکو که با گفتوگو با چند کارشناس سیاست خارجی، بر ریسک «تصاعد ناخواسته» تأکید کرده است. به نوشته این رسانه، برخی تحلیلگران معتقدند اگر هدف محدود باشد—برای مثال، عقب انداختن برنامه هستهای—دامنه اقدام نیز میتواند محدود بماند. اما اگر اهداف گستردهتر مانند تغییر رفتار منطقهای یا تغییر ساختاری در نظر گرفته شود، احتمال گسترش دامنه درگیری افزایش مییابد.
یکی از کارشناسان مورد گفتوگو در پولیتیکو هشدار میدهد که طرفین ممکن است وارد «بازی ارادهها» شوند؛ وضعیتی که در آن هر دو طرف تلاش میکنند نشان دهند حاضر به عقبنشینی نیستند. در چنین شرایطی، حتی اگر هیچیک خواهان جنگ گسترده نباشند، اختلاف در برداشتها میتواند به سوءمحاسبه منجر شود. این مفهوم که در ادبیات روابط بینالملل با عنوان «بازی مرغ» شناخته میشود، به وضعیتی اشاره دارد که دو بازیگر در مسیر برخورد حرکت میکنند و هر یک انتظار دارد دیگری مسیر را تغییر دهد.
برخی دیگر از کارشناسان نقلشده در پولیتیکو نیز بر این باورند که اقدام محدود ممکن است در کوتاهمدت قابل کنترل باشد، اما تضمینی برای مهار پیامدهای بعدی وجود ندارد. از نگاه آنان، روشن بودن هدف، تعیین حد توقف و برآورد پاسخ احتمالی طرف مقابل، سه مؤلفهای است که میتواند احتمال تصاعد را کاهش دهد. با این حال، آنان تصریح میکنند که نبود تعریف جامع از اهداف، محاسبهپذیری وضعیت را دشوار میکند. این ارزیابیها نیز دیدگاه تحلیلگران مستقل است و نه موضع رسمی دولتها.
افکار عمومی آمریکا: تهدید پذیرفته، اما اجماع بر سر پاسخ وجود ندارد
در کنار این مباحث راهبردی، نظرسنجی تازهای از سوی مرکز AP-NORC تصویر دیگری از فضای داخلی آمریکا ارائه میدهد. بر اساس این نظرسنجی، حدود ۴۸ درصد از بزرگسالان آمریکایی گفتهاند «بسیار» یا «کاملاً» نگراناند که برنامه هستهای ایران تهدید مستقیمی برای ایالات متحده باشد. حدود ۳۰ درصد نیز «تا حدی» نگراناند و تنها حدود ۲۰ درصد نگرانی کمی یا هیچ نگرانی ابراز کردهاند. این ارقام نشان میدهد که نگرانی درباره برنامه هستهای ایران در افکار عمومی آمریکا همچنان بالاست.
با این حال، همین نظرسنجی نشان میدهد سطح اعتماد به قضاوت رئیسجمهور در زمینه استفاده از نیروی نظامی محدود است. تنها حدود سه نفر از هر ده آمریکایی گفتهاند «اعتماد زیادی» یا «نسبتاً زیادی» به تصمیمگیری ترامپ در حوزه روابط با رقبا و استفاده از نیروی نظامی دارند، در حالی که بیش از نیمی گفتهاند اعتماد اندکی دارند یا اصلاً اعتماد ندارند. این دادهها بیانگر شکاف در ارزیابی نحوه مدیریت بحران است، نه لزوماً در ارزیابی تهدید.
نظرسنجی AP همچنین از شکاف حزبی و نسلی حکایت دارد. حدود ۵۶ درصد جمهوریخواهان گفتهاند «بسیار» یا «کاملاً» نگران برنامه هستهای ایران هستند، در حالی که این رقم در میان دموکراتها ۴۴ درصد است. در زمینه اعتماد به رئیسجمهور نیز حدود ۶۰ درصد جمهوریخواهان سطح بالایی از اعتماد را گزارش کردهاند، در مقابل حدود ۹۰ درصد دموکراتها که سطح اعتماد پایینی دارند. در بعد نسلی، تنها حدود یکسوم افراد زیر ۴۵ سال گفتهاند بسیار نگراناند، در حالی که این رقم در میان افراد ۴۵ سال به بالا به حدود ۶۰ درصد میرسد. همچنین جمهوریخواهان جوانتر نسبت به همحزبیهای مسنتر خود اعتماد کمتری به قضاوت نظامی ترامپ نشان دادهاند.
سه محور مشترک در روایت رسانههای غربی
مجموع این دادهها تصویری چندلایه از وضعیت کنونی ارائه میدهد. از یک سو، نگرانی درباره برنامه هستهای ایران در افکار عمومی آمریکا تثبیت شده و حتی نسبت به سالهای گذشته افزایش یافته است. از سوی دیگر، اجماع روشنی درباره نحوه پاسخ به این نگرانی وجود ندارد. همزمان، در سطح رسانههای تحلیلی، بحث بر سر تعریف هدف و دامنه اقدام ادامه دارد.
اکونومیست بر ابهام در تعریف هدف تأکید میکند؛ پولیتیکو بر ریسک تصاعد و سوءمحاسبه تمرکز دارد؛ و نظرسنجی AP از نبود اجماع داخلی در آمریکا حکایت میکند. این سه محور، اگرچه از منابع متفاوت میآیند، در یک نقطه مشترکاند: فضای کنونی نه صرفاً جنگ است و نه صرفاً مذاکره، بلکه وضعیتی است که در آن تعریف دقیق هدف، برآورد ریسک و انسجام داخلی، به عناصر تعیینکننده تبدیل شدهاند.
در نهایت، آنچه از مرور این گزارشها برمیآید، نه پیشبینی حتمی یک درگیری و نه قطعیت یک توافق است، بلکه تأکید بر اهمیت شفافیت در تعریف اهداف و مدیریت ریسک در شرایطی است که تنشها بالا و محاسبات حساس شدهاند. در چنین فضایی، پرسشی که اکونومیست در ابتدا مطرح کرد—«آمریکا دقیقاً از ایران چه میخواهد؟»—بهعنوان محور بحث باقی میماند؛ پرسشی که پاسخ به آن میتواند مسیر تحولات بعدی را روشنتر کند.