لبخند در ژنو، دست روی ماشه؛ دست تهران و واشنگتن را چطور بخوانیم؟

وقتی صداها بلندتر از نشانه‌ها می‌شوند
شنبه 2 اسفند 1404 - 20:35
مطالعه 5 دقیقه
ایران و آمریکا
در خلیج فارس، صدای مذاکره و غرش جنگنده‌ها در هم آمیخته. اما سیگنال واقعی کجاست و کدام صدا بلندتر است؟

فوریه ۲۰۲۶ در حالی سپری می‌شود که خلیج فارس بار دیگر به یکی از شلوغ‌ترین و پرتنش‌ترین نقاط ژئوپلیتیک جهان تبدیل شده است. هفته‌ها پیش برخی رسانه‌ها گمانه می‌زدند این ماه می‌تواند نقطه تعیین‌کننده‌ای در رویارویی ایران و آمریکا باشد؛ رویارویی‌ای که با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، شکل متفاوتی به خود گرفته است. دو طرف پس از بازگشت ترامپ مسیر پرنوسانی را طی کرده‌اند: مذاکره آغاز شد، تنش بالا گرفت، درگیری کوتاهی رخ داد و سپس فضای تعلیق بر روابط حاکم شد.

اما از اوایل ژانویه سطح تنش دوباره افزایش یافته است. آمریکا بخشی از توان نظامی خود را به نزدیکی ایران منتقل کرده و این روند ادامه دارد. با این حال، در اوج همین تنش‌ها، مذاکرات نیز متوقف نشده است. از «خطوط قرمز» سخن گفته می‌شود، گفت‌وگوها به دور دوم رسیده، تهران از «پیشرفت خوب» خبر می‌دهد و میانجی‌ها از «اصول راهنما» سخن می‌گویند. واشنگتن نیز با وجود تأکید بر وجود شکاف‌ها، ادامه مذاکرات را تأیید می‌کند؛ در حالی که همزمان تجهیزات نظامی بیشتری به منطقه اعزام می‌شود.

در نگاه نخست، صحنه متناقض به نظر می‌رسد: هم تنش افزایش یافته و هم دیپلماسی جریان دارد. اما پرسش اصلی این نیست که کدام صدا بلندتر است. پرسش این است که سیگنال واقعی کجاست؟

در چنین لحظه‌ای، بلندترین موضع‌ها الزاماً تعیین‌کننده‌ترین نشانه‌ها نیستند. آنچه اهمیت دارد، جهت حرکت زیر این لایه پرهیاهوست؛ جایی که سیاست به چارچوب تبدیل می‌شود و قدرت به تعهد نزدیک می‌شود.

دو روایت، یک صحنه

در حال حاضر دو روایت هم‌زمان جریان دارد. روایت نخست بر کاهش فاصله‌ها و امکان شکل‌گیری توافق تأکید می‌کند. روایت دوم سطح بالای آماده‌باش نظامی را برجسته می‌کند و احتمال شکست یا درگیری را جدی‌تر می‌بیند.

این دو قطبی صرفاً نتیجه اغراق رسانه‌ای نیست؛ خود صحنه، خوانشی دوگانه تولید می‌کند. وقتی مذاکره ادامه دارد و همزمان فشار میدانی حفظ یا حتی تقویت می‌شود، طبیعی است که برداشت‌ها متفاوت شود. اگر تمرکز بر واژه‌ها و روند گفت‌وگو باشد، احتمال توافق پررنگ‌تر دیده می‌شود؛ اگر تمرکز بر تحرکات نظامی باشد، سایه تنش بزرگ‌تر جلوه می‌کند. اختلاف نه در اصل واقعیت، بلکه در زاویه نگاه است.

برای فهم مسیر واقعی تحولات، سه سطح بیش از بقیه تعیین‌کننده‌اند: واژگان رسمی، سرعت تحولات میدانی و لحن میانجی‌ها.

از «اصل» تا «توافق کلی» و «متن»

در دور دوم مذاکرات ژنو (۱۷ فوریه)، از «اصول راهنما» سخن گفته شد. در ادبیات دیپلماتیک، این عبارت به معنای شناسایی نقاط هم‌پوشانی اولیه است؛ یعنی اراده ادامه گفت‌وگو وجود دارد، اما هنوز تعهد حقوقی شکل نگرفته است. «اصل» انعطاف می‌آورد، اما الزام ایجاد نمی‌کند.

میان این مرحله و توافق نهایی، سطح دیگری نیز وجود دارد که گاه از آن به عنوان «توافق کلی» یا «چارچوب سیاسی» یاد می‌شود. توافق کلی الزاماً به معنای توافق موقت یا محدود نیست. در این سطح، اراده سیاسی در سطح تصمیم‌گیران اصلی برای حرکت به سمت یک معامله شکل می‌گیرد و خطوط اصلی بده‌بستان روشن می‌شود، اما جزئیات فنی و متن حقوقی هنوز تدوین نشده است.

اگر چنین چارچوبی شکل بگیرد، مذاکره از مرحله «آیا می‌توان به توافق رسید؟» عبور کرده و وارد مرحله «چگونه آن را به متن تبدیل کنیم؟» می‌شود. تفاوت اصلی زمانی آشکار می‌شود که این چارچوب سیاسی به متن الزام‌آور تبدیل شود؛ جایی که بندها، جدول‌های زمانی و سازوکارهای اجرایی تعریف می‌شوند و هر واژه بار حقوقی پیدا می‌کند.

نشانه عبور از این مرز در واژه‌ها دیده می‌شود. اگر به جای «اصول راهنما»، عباراتی مانند «چارچوب توافق»، «پیش‌نویس مشترک» یا «ضمائم فنی» در ادبیات رسمی تکرار شود، می‌توان فهمید گفت‌وگوها از سطح سیاسی به سطح حقوقی نزدیک شده‌اند.

میدان جلو می‌زند یا متن؟

همزمان با مذاکرات، سطح تنش نظامی بالاست. اما پرسش اصلی این نیست که تنش وجود دارد یا نه؛ پرسش این است که روند آن به کدام سمت حرکت می‌کند.

در بسیاری از مذاکرات حساس، لحظه‌ای فرا می‌رسد که روند افزایشی فشار متوقف می‌شود. این به معنای کاهش فوری تنش نیست، بلکه مهار سرعت تشدید است. اگر اخبار از اعزام‌های تازه، ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌تر و تهدیدهای عملیاتی‌تر حکایت کند، می‌توان گفت سرعت میدان از سرعت دیپلماسی پیشی گرفته است. اما اگر سطح تنش در همان حد بالا تثبیت شود و مؤلفه تازه‌ای به آن افزوده نشود، ممکن است نشانه‌ای از مدیریت فشار در کنار پیشبرد گفت‌وگو باشد.

در این مرحله، مسابقه اصلی نه میان «جنگ و صلح»، بلکه میان دو سرعت است: سرعت تبدیل چارچوب سیاسی به متن و سرعت تحولات میدانی.

هزینه خروج و عنصر زمان

یکی از شاخص‌های مهم جدیت مذاکرات، افزایش هزینه خروج است. هرچه طرفین برای برخی تغییرات ناچار به توضیح داخلی شوند یا امتیازهایی بدهند که بازگشت از آن دشوار باشد، عقب‌نشینی پرهزینه‌تر می‌شود. در صورت شکل‌گیری یک توافق کلی سیاسی، این هزینه افزایش می‌یابد، زیرا تصمیم در سطح بالاتری اتخاذ شده و تغییر مسیر پیامدهای گسترده‌تری خواهد داشت.

در این میان، زمان متغیر خنثی نیست. بازگشت ترامپ به کاخ سفید این متغیر را برجسته‌تر کرده است. سبک سیاسی او معمولاً بر اعلام نتیجه در بازه‌های کوتاه و استفاده از زمان به عنوان اهرم فشار استوار است. در این الگو، مذاکره و فشار الزاماً متضاد نیستند، بلکه می‌توانند مکمل یکدیگر باشند. همین ویژگی است که فضا را دو قطبی می‌کند: برخی افزایش فشار را ابزار تثبیت یک چارچوب سیاسی می‌دانند و برخی آن را نشانه حرکت به سمت تقابل.

اگر گفت‌وگوها در سطح اصول باقی بماند و به چارچوب سیاسی یا متن نرسد، گذر زمان خود می‌تواند به عامل افزایش فشار تبدیل شود.

چهار مسیر پیش‌رو

با توجه به نشانه‌های موجود، چهار مسیر قابل تصور است:

  • نخست، شکل‌گیری یک توافق کلی سیاسی و حرکت تدریجی به سمت تدوین متن.
  • دوم، توقف در سطح اصول بدون عبور به چارچوب سیاسی.
  • سوم، پیشی گرفتن تحولات میدانی از روند گفت‌وگو.
  • چهارم، بروز خطای محاسباتی در سطح تنش بالا.

سه شاخص در روزهای آینده تعیین‌کننده خواهد بود: تغییر واژگان رسمی، تثبیت یا تشدید فشار میدانی، و میزان ورود میانجی‌ها به جزئیات فنی.

تا زمانی که این شاخص‌ها تغییر نکند، دوقطبی روایت‌ها ادامه خواهد داشت. در چنین لحظه‌ای، سرنوشت تحولات نه در هیاهوی تیترها، بلکه در تغییر تدریجی واژه‌ها و مهار سرعت‌ها رقم می‌خورد؛ جایی که یک «چارچوب سیاسی» می‌تواند مسیر تنش را تغییر دهد و یک «ضرب‌الاجل تازه» می‌تواند آن را دوباره تشدید کند.

تبلیغات

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.