یادداشت وزیر کار ایران در نیوزویک: کی اعتماد ایرانیها به آمریکا از دست رفت؟
به گزارش زومان، در اقدامی کمسابقه، یک مقام ارشد ایرانی در دل رسانههای آمریکایی، روایتی از رابطهی دو ملت و آیندهی جهان ارائه کرده است. از اعتماد از دست رفته دلخور است و از خطری میگوید که به عقیده او امروز همهی ما را تهدید میکند: قدرتِ رها شده از قید اخلاق.
احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران، در مقالهای که در مجله نیوزویک منتشر شده، با اشاره به مقالهی رابرت رایش دربارهی تهدید ترامپ برای تمدن، این پرسش را جهانیتر میداند: آیا بشر میتواند جلوی سقوط به «زوال تمدن» را بگیرد؟ میدری معتقد است این پرسش، فراتر از جدالهای سیاسی امروز است.
خاطرهی یک اعتماد از دست رفته
شاید برای نسل امروز عجیب باشد، اما روزگاری اعتماد ایرانیان به آمریکا آنقدر عمیق بود که حساسترین نهاد کشور، یعنی خزانهداری، به دست آمریکاییها سپرده شد. پس از انقلاب مشروطه، افرادی چون ویلیام مورگان شوستر و آرتور میلسپا برای اصلاح امور مالی ایران استخدام شدند. این انتخاب، نه از سر ترس، که برخاسته از اعتماد به سلامت اخلاقی آمریکا بود.
این اعتماد، یک قهرمان مشترک هم دارد: هوارد باسکرویل. معلم جوان آمریکایی که در جریان مبارزات مشروطه در تبریز، به صف مبارزان ایرانی پیوست و در راه شکستن محاصره شهر جان باخت. فداکاری او چنان در حافظهی تاریخی مردم حک شد که یادش را در کنار آیینهای عاشورا گرامی میداشتند و در ترانهای محلی برایش میخواندند:
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی ما را از چه میترسانی
گر ز سر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
میدری با یادآوری این خاطرات میگوید خصومتها ابدی نیستند، بلکه نتیجهی انتخابها و مداخلات مشخصی هستند که بهتدریج اعتماد را فرسایش میدهند.
آمریکایی که دیگر نمیشناسیم
به گفتهی این مقام ایرانی، نزدیک به هشتاد سال است که ایرانیان و بسیاری در جهان، با چهرهی دیگری از آمریکا روبرو شدهاند. از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران تا مداخلات در آمریکای لاتین و ویتنام، قدرت آمریکا کمتر ضامن قانون و بیشتر ابزاری برای بیثباتی به نظر رسیده است. این تجربه با تحریمهای اقتصادی دهههای اخیر سختتر هم شده است.
او معتقد است تحریمها، آنطور که تصور میشود، «رژیمها» را تضعیف نمیکنند، بلکه جوامع را از هم میپاشند، سیاست را رادیکال میکنند و نیروهای اصلاحگر را خفه میسازند. این ایده که «میتوان رنج را در جایی دوردست و بدون پیامد مهندسی کرد»، یکی از بزرگترین توهمات قدرت مدرن است. به گفتهی او، مذاکره همزمان با ترور و فشار، یعنی آنچه در امسال رخ داد، دیپلماسی نیست، بلکه اجبار است و هیچ ملتی آن را نشانهی حسن نیت نمیداند.
صلح آری، اما نه به قیمت بیعدالتی
وزیر کار ایران در پایان تاکید میکند که این تحلیل به معنای رد صلح نیست، بلکه اتفاقاً تلاشی برای پرهیز از مسیرهایی است که به جنگ ختم میشوند. او مینویسد آنچه ایران رد میکند، سازش نیست، بلکه «سازشی است که جنگهای بزرگتر را به تعویق میاندازد و بیعدالتی را تثبیت میکند.» در یک کلام «خون، خون را تطهیر نمیکند»
هشدار نهایی او این است که تهدید واقعی، نه یک رهبر یا یک کشور خاص، بلکه تلاقی نیروهایی چون تمرکز ثروت، تضعیف دموکراسی و عادیسازی جنگ دائمی است. از نگاه او، تمدن برای بقا نیازمند بازگشت اخلاق به مرکز تصمیمگیریهای سیاسی است. اگر این تعهد جهانی به کرامت انسانی از بین برود، هیچ قدرتی نمیتواند ما را نجات دهد. به عبارت دیگر تمدن به یکسانسازی ایدئولوژی یا فرهنگ نیاز ندارد.
آنچه نیاز دارد خویشتنداری، پاسخگویی و تعهدی مشترک به کرامت انسانی است. اگر این تعهد فروبپاشد، هیچ میزان قدرتی ما را نجات نخواهد داد. و اگر پایدار بماند، حتی جوامعی که بهشدت دچار شکافاند نیز شاید بتوانند از لبهٔ پرتگاه فاصله بگیرند.
شما دیدگاه وزیر کار ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.