آقای عراقچی چه چیزی تغییر کرده که مذاکره میشود؟
روزهای ابتدایی آذر ۱۴۰۳، فضای رسانهای ایران هنوز تحتتأثیر خبری بود که یک هفته پیشتر منتشر شده بود: شایعه دیدار ایلان ماسک با نماینده ایران در سازمان ملل متحد.
برای بخشی از فعالان رسانهای، این خبر نشانهای از احتمال باز شدن دوباره یک خط تماس میان ایران و آمریکا تلقی شد؛ آن هم در آستانه بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید.
این گروه امیدوار بودند مسیر سیاست خارجی، بهجای تشدید رویارویی و تکرار فشار حداکثری، بار دیگر به سمت مذاکره و توافق متمایل شود. شاید از این مسیر زندگی مردم کمتر دچار تکانه و نوسان شود
در مقابل، طیفی دیگر از همان ابتدا موضعی سختگیرانه گرفت و در ادبیات خود، مذاکره با ترامپ را نوعی «دیپلماسی التماسی» میدانست که میتواند استقلال کشور را مخدوش کند.
حسین شریعتمداری در سرمقاله کیهان با تاکید بر اینکه مذاکره با امریکا اصلا در حدود اختیارات دولت نیست نوشت حتی اگر ملاقات نماینده ایران در سازمان ملل متحد با اجازه و اطلاع ریاست محترم جمهوری نیز صورت گرفته باشد، اقدامی «غیرقانونی» است؛ چراکه چنین اقداماتی در فهرست سیاستهای کلان نظام تعریف شدهاند و دولت نمیتواند بهتنهایی درباره آن تصمیم بگیرد.
او در ادامه خواستار آن شد؛« رئیسجمهور، با فراخوان نماینده ایران در سازمان ملل متحد، مخالفت شدید دولت جمهوری اسلامی ایران را با این ملاقات اعلام کند و گفتوگوهای انجامگرفته و قولوقرارهای احتمالی (!) در این نشست «مخفیانه و پنهان» (!) را رسماً بیاعتبار و کانلمیکن اعلام کند.»
یک روز بعد، وزارت امور خارجه خبر دیدار را بهطور قاطع تکذیب کرد.
اندکی بعد، در نشستی با حضور مدیران مسئول رسانهها، همین موضوع—دیدار ادعایی ایلان ماسک با امیرسعید ایروانی، نماینده جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل—به محور اصلی بحث تبدیل شد. در آن جلسه، عباس عراقچی، پس از تفقدی حسابشده از حسین شریعتمداری و با یادآوری این نکته که در دوره عضویت او در سپاه، شریعتمداری مسئول گزینشش بوده است، تأکید کرد وقتی واقعهای رخ نداده، فارغ از آنکه وقوعش مطلوب باشد یا نامطلوب، صواب تلقی شود یا خطا، اساساً رخ نداده و باید تکذیب شود. بهگفته او، سیاست سکوت و ابهام—بهویژه در موضوعی که ابتکار آن با طرف مقابل بوده—یک اشتباه مبتدیانه و بازی در زمین طرف مقابل است.
تا اینجای کار، اختلافی در روایت رسمی وجود نداشت: وزیر امور خارجه میگفت دیداری رخ نداده و بنابراین تکذیب آن نهتنها ضروری، بلکه بخشی از منطق سیاست خارجی است. اما بخش مهمتر سخنان او، جایی بود که بحث از «اصل مذاکره» به میان آمد. عراقچی با صراحت گفت از منظر کارشناسی نیز، با توجه به شروط و منطقی که دولت جدید آمریکا دنبال میکند، مذاکره در آن مقطع «بهصلاح» نیست و تأکید کرد مذاکره را نباید به هر قیمتی طلب کرد.
وقتی از او پرسیده شد در صورت مذاکره نکردن، چه راهی پیشِروست، پاسخ داد: برای ورود به مذاکره باید دارای قدرت بود؛ بدون قدرت کافی، هیچ مذاکره مؤثری شکل نمیگیرد. بهگفته او، اگر ایران مقاومت کند و در چارچوب شرایطی که آمریکا تعیین میکند وارد مذاکره نشود، بلکه شرایط خود را تعریف کند، میتواند به نتیجه برسد. عراقچی تأکید داشت که در چنین وضعی، طرف مقابل ناچار به عقبنشینی از مواضع خود خواهد شد.
این سخنان، آن روز در فضایی دربسته مطرح شد و جایی نقل نشد اما موازنه را به نفع منطق حاج حسین شریعتمداری بالا برد
با آغاز سال جدید، و در شرایطی که برخی تحلیلگران از احتمال تصاعد بحران سخن میگفتند، عراقچی در ۳۰ فروردین اعلام کرد که نهتنها اسرائیل جرئت حمله ندارد، بلکه بعید است آمریکا نیز ریسک چنین ماجراجویی خطرناکی را بپذیرد.
امروز، کمتر کسی است که از تحولات پس از آن تاریخ بیخبر باشد. با این حال، در میانه بهمن ۱۴۰۴، بار دیگر اعلام شد که عباس عراقچی قرار است با نماینده آمریکا وارد مذاکره شود.
این مذاکره قرار است در شرایطی انجام شود که سطح تنش و تخاصم، نسبت به یک سال قبل بهمراتب بالاتر رفته است؛ ایران یک جنگ ۱۲روزه را پشت سر گذاشته، تحرکات نظامی در منطقه افزایش یافته و گزارشهای رسانههای غربی نشان میدهد که آمریکا همچنان با همان شروط پیشین به میز مذاکره بازمیگردد.
اینجاست که یک پرسش اساسی، ناگزیر خود را تحمیل میکند. عباس عراقچی، بهعنوان دیپلماتی کارکشته، همان کسی است که در آذر ۱۴۰۳—هم از سر تجربه اجرایی و هم از منظر کارشناسی—تأکید میکرد در چارچوب منطقی که دولت آمریکا دنبال میکند، نباید وارد مذاکره شد؛ حال آیا پاسخ میدهد: چه چیزی تغییر کرده است که امروز مذاکره ممکن شده؟
و اگر چیزی تغییر نکرده، پرسش سختتر این است:
چرا آن زمان مذاکره نشد، یا وقتی در عمان مذاکره شد، چرا توافقی صورت نگرفت؟