تجمع نظامی آمریکا در سواحل ایران؛ چه تفاوتی با حمله ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ دارد؟

جمعه 10 بهمن 1404 - 09:44
مطالعه 5 دقیقه
ناو آبراهام لینکلن
استقرار تازه ناوها و شناورهای آمریکایی در دریای عرب،چه تفاوت و شباهت‌هایی با جنگ ۱۲ روزه دارد؟
تبلیغات

استقرار تازه نیروهای نظامی آمریکا در اطراف ایران، خاطره حمله مستقیم واشنگتن در ۳۱ خرداد و ۱ تیر ۱۴۰۴ را زنده کرده است؛ حمله‌ای که با مشارکت گسترده نیروی هوایی و دریایی آمریکا انجام شد. اما آیا آرایش نظامی امروز همان مسیر را طی می‌کند، یا بیش از آنکه نشانه حمله باشد، بخشی از سیاست فشار و بازدارندگی است؟

شباهت ظاهری؛ بازگشت یک الگوی آشنا

در هفته‌های اخیر، خبر جابه‌جایی ناو هواپیمابر آمریکایی و شناورهای همراه آن در دریای عرب، بار دیگر نگاه‌ها را به سمت تحرکات نظامی واشنگتن در نزدیکی ایران معطوف کرده است. این استقرار از نظر شکل و ابزار، یادآور مقطعی است که پیش از حمله مستقیم آمریکا به ایران در تابستان ۱۴۰۴ رخ داد؛ مقطعی که با افزایش تدریجی حضور نظامی و ارسال پیام‌های بازدارنده همراه بود.

اما شباهت ظاهری، لزوماً به معنای تکرار همان تصمیم نیست. تجربه حمله ژوئن ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که میان «آماده‌سازی نظامی»، «قابلیت حمله» و «تصمیم سیاسی برای اقدام» فاصله‌ای معنادار وجود دارد؛ فاصله‌ای که در شرایط فعلی، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

الجزیره در مطلبی با چهار اینفوگرافیک به این موضوع پرداخته است. یکی از اینفوگرافیک‌ها نشان می‌دهد که در ژوئن ۲۰۲۵، آرایش نظامی آمریکا شامل مشارکت گسترده نیروی هوایی، حضور بمب‌افکن‌های راهبردی B-2 و شلیک موشک‌های کروز از زیردریایی‌ها بود؛ مجموعه‌ای از نشانه‌ها که در نهایت به حمله مستقیم انجامید. در مقابل، استقرار فعلی عمدتاً به حوزه دریایی محدود است و نشانه‌های مشابهی از آماده‌سازی عملیات هوایی گسترده در آن دیده نمی‌شود.

اگر حمله‌ای باشد، از چه جنسی است؟

یکی از خطاهای رایج در تحلیل تحرکات نظامی، یکسان‌دیدن همه سناریوهای حمله است. در حالی‌که ابزارهای نظامی، خود حامل پیام‌اند و هر ابزار، سطح متفاوتی از مداخله را نشان می‌دهد.

در این چارچوب، موشک‌های کروز «تاماهاوک» به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای حمله دورایستای آمریکا مطرح می‌شوند. این موشک‌ها از ناوها و زیردریایی‌ها شلیک می‌شوند، بردی بیش از هزار کیلومتر دارند و برای حملات دقیق به اهداف زمینی سطحی یا نیمه‌سخت طراحی شده‌اند. ویژگی کلیدی تاماهاوک این است که امکان وارد کردن ضربات محدود و کنترل‌شده را بدون ورود مستقیم هواپیماها به حریم هوایی کشور هدف فراهم می‌کند.

این سطح از توان نظامی، بیشتر با «اعمال فشار» و «ارسال پیام سیاسی–نظامی» هم‌خوانی دارد تا آغاز یک درگیری تمام‌عیار. به همین دلیل، صرف حضور ناوهای حامل چنین تسلیحاتی را نمی‌توان معادل تصمیم قطعی برای حمله دانست.

خطی که هنوز رد نشده است

تفاوت اصلی حمله ژوئن ۲۰۲۵ با وضعیت فعلی، در عبور از یک آستانه مشخص نهفته بود: استفاده از بمب‌های سنگرشکن فوق‌سنگین و مشارکت مستقیم بمب‌افکن‌های راهبردی آمریکا. این ابزارها برای هدف‌گیری تأسیسات بسیار عمیق زیرزمینی طراحی شده‌اند؛ اهدافی که تخریب آن‌ها از توان متعارف بسیاری از ارتش‌ها خارج است.

اینفوگرافیک الجزیره نشان می‌دهد که اسرائیل در زرادخانه خود به بمب‌هایی مانند BLU-109 و GBU-28 متکی است؛ مهماتی که برای اهداف زیرزمینی با عمق محدود کارایی دارند. در مقابل، بمب GBU-57 یا «نفوذگر مهمات سنگین» تنها در اختیار ایالات متحده است و فقط توسط بمب‌افکن‌های رادارگریز B-2 قابل استفاده است. همین تفاوت، مرز روشنی میان توان عملیاتی اسرائیل و آمریکا ترسیم می‌کند.

در شرایط فعلی، نشانه‌ای از استقرار این سطح از توان نظامی دیده نمی‌شود. به بیان دیگر، آن خطی که در ژوئن ۲۰۲۵ رد شد، دست‌کم تا این لحظه دوباره شکسته نشده است.

اگر تنش بالا برود، اثرش کجا دیده می‌شود؟

حتی در سناریویی که به درگیری مستقیم منجر نشود، افزایش تنش نظامی در اطراف ایران، پیامدهایی فراتر از میدان نبرد دارد. یکی از مهم‌ترین نقاطی که در چنین شرایطی زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که خلیج فارس را به آب‌های آزاد متصل می‌کند و بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند.

برآوردهای بین‌المللی نشان می‌دهد حدود یک‌پنجم نفت جهان و نزدیک به یک‌سوم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور می‌کند. به همین دلیل، هرگونه نااطمینانی در این نقطه، به‌سرعت خود را در بازارهای جهانی انرژی نشان می‌دهد؛ حتی اگر درگیری مستقیمی رخ ندهد.

اینفوگرافیک تنگه هرمز یادآوری می‌کند که هزینه‌های تنش در این منطقه، صرفاً منطقه‌ای نیست و بازیگران جهانی نیز ناگزیر در محاسبات خود آن را لحاظ می‌کنند.

تفاوت میان آمادگی و اقدام

گزارش الجزیره نیز با وجود اشاره به شباهت‌های ظاهری میان آرایش نظامی امروز آمریکا و مقطع پیش از حمله ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، بر یک نکته کلیدی تأکید می‌کند: بسیاری از کارشناسان بین‌المللی، وقوع یک حمله نظامی قریب‌الوقوع را قطعی نمی‌دانند. به‌گفته این تحلیلگران، سرکوب اعتراضات داخلی در ایران، یکی از اصلی‌ترین زمینه‌های سیاسی برای توجیه مداخله نظامی را ایجاد کرده و در عین حال، هزینه‌های چنین اقدامی برای آمریکا – چه در سطح منطقه‌ای و چه در سطح بین‌المللی – همچنان بالاست.

از نگاه این کارشناسان، حتی در صورت فعال‌بودن توان نظامی آمریکا در منطقه، فاصله معناداری میان «قابلیت اقدام» و «تصمیم برای اقدام» وجود دارد؛ فاصله‌ای که در محاسبات سیاسی، نقشی تعیین‌کننده دارد. به بیان دیگر، استقرار نیروها می‌تواند بخشی از سیاست بازدارندگی و ارسال پیام باشد، بی‌آنکه الزاماً به عبور از آستانه درگیری منجر شود.

در نهایت، مقایسه وضعیت فعلی با حمله ژوئن ۲۰۲۵ بیش از آنکه نشانه تکرار یک سناریوی قطعی باشد، یادآور پیچیدگی تصمیم‌گیری در سطوح بالای سیاست خارجی است؛ جایی که توان نظامی، فشار سیاسی، هزینه‌های اقتصادی و پیامدهای منطقه‌ای هم‌زمان وزن‌کشی می‌شوند. در چنین فضایی، آنچه بیش از پیش اهمیت دارد، پرهیز از خوانش‌های شتاب‌زده و توجه به همین «فاصله حساس» میان آمادگی نظامی و تصمیم نهایی است؛ فاصله‌ای که همچنان باز مانده است.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.