راهکار حکمرانان در گرما، آلودگی و سرما: تعطیلی مملکت
به گزارش زومان، تصور کنید یک کشتی سوراخ باشد و متولیان آن، بهجای آنکه به فکر تعمیر اساسی ریشه نشت آب باشند، مدام با سطلهایی، آب نفوذی را از بدنه بیرون بریزند. این کار شاید برای چند ساعت یا چند روز زمان بخرد، اما کشتی همچنان به نشتی خود ادامه میدهد و در نهایت، اقیانوس بزرگتر از آن است که با سطل بتوان در برابر آن ایستاد. خطر غرق شدن، واقعی و محتمل باقی میماند.
این استعارهای گویا از وضعیت مدیریت برخی بحرانهای ساختاری در ایران است؛ جایی که سیاستگذار، بهجای تعمیر ریشهای «سوراخهای نظام انرژی و محیط زیست»، ترجیح میدهد با اقدامات مقطعی و واکنشی، فقط «آب بحران» را موقتاً تخلیه کند. تظاهر این رویکرد را میتوان در پدیدهای آشنا دید: تعطیلیهای اجباری فصلی.
تابستان میرسد، دما بالا میرود و مصرف برق برای سرمایش به اوج میرسد. پاسخ چیست؟ تعطیلی.
پاییز از راه میرسد، وارونگی هوا رخ میدهد و آلودگی جان مردم را میگیرد. پاسخ چیست؟ تعطیلی.
زمستان فرامیرسد، موج سرما شبکه گاز را تحت فشار میگذارد. پاسخ چیست؟ تعطیلی.
تعطیلی، همان «سطلِ آبکشی» است. فصلها میآیند و میروند، هوا گرم یا سرد یا آلوده میشود، اما پاسخ سیاستی ثابت است: تعطیل کن. تنها چیزی که تغییر میکند، «دلیل رسمی» تعطیلی است: گاهی گرما، گاهی آلودگی، گاهی برودت. گویی سیاستگذار در یک بازی سهگانه همیشگی گیر کرده است و فقط نام بحران عوض میشود، اما ابزار مقابله همان است: فرار موقت از فشار، با هزینه توقف چرخه اقتصاد و آموزش و زندگی.
این راهبرد، گرچه ممکن است شبکه برق یا گاز را موقتا از فشار نجات دهد یا از تراکم آلایندهها برای چند روز بکاهد، اما سوراخ اصلی را نمیبندد:
- سوراخ ناترازی تولید و مصرف انرژی
- سوراخ فرسودگی زیرساختها و نبود سرمایهگذاری در نوسازی
- سوراخ فقدان برنامه بلندمدت برای تطابق با تغییرات اقلیمی
آمارها نشان می دهد هر سال شدت تصمیم هایی که همانند چسب زخم هستند بیشتر می شود. برای نمونه در یک بازه مشخص ششماهه (از اول مرداد تا سوم بهمن ۱۴۰۴)، تنها در تهران، ۱۱ روز کامل به این شیوه مراکز آموزشی، ادارت دولتی و بانک ها تعطیل شدهاست. با احتساب پنجشنبهها به عنوان روزکاری از هر ۱۴ روز کاری، یک روز به طور غیرمنتظره و به دلیل فروپاشی بخشی از زیرساختهای حیاتی، از دست رفته است. این رقم، یک «مالیات نامرئی بیثباتی» را بر پیکره اقتصاد تحمیل میکند.
پیامد این وضعیت، مرگِ پیشبینیپذیری است. وقتی سیستمهای بنیادین یک جامعه نتوانند در برابر الگوی تکرارشونده و قابل پیشبینی فصلها تاب بیاورند، تمام سازوکارهای پیچیده اقتصادی و اجتماعی فلج میشوند. هیچ کسبوکاری نمیتواند با اطمینان برنامه تولید یا سرمایهگذاری بریزد، زیرا در یک «مه دائمی عدم قطعیت» گرفتار شدهاست.
این عدم قطعیت، سرمایهگذاری را فراری میدهد، بهرهوری را نابود میکند و جامعه را در «حالت بقا» زندانی میکند. هزینه واقعی این ۱۱ روز، فراتر از رقمهای کلان اقتصادی، از دست رفتن اعتماد به آینده و توان برنامهریزی برای آن است.
تا زمانی که این سوراخها با جوشکاری اساسی و مهندسی دوباره تعمیر نشوند، کشتی همچنان نشت خواهد کرد. هر موج بزرگتر (مانند افزایش جمعیت، تشدید تحریمها، یا تشدید تغییرات آبوهوایی) میتواند فشار را به حدی برساند که تعداد سطلها و سرعت آبکشی دیگر کافی نباشد. آنگاه است که «خطر غرق شدن» از یک استعاره به واقعیتی تلخ بدل میشود.
تعطیلی، تنها «خرید زمان» است. اما پرسش اینجاست: زمان خریداریشده، صرفِ آبکشی بیشتر شده است، یا تعمیر ریشهای کشتی؟