بازداشت، نمایش، پیام؛ چرا کاراکاس یادآور پاناماست؟

شنبه 13 دی 1404 - 21:47
مطالعه 3 دقیقه
در سمت چپ، مانوئل نوریه‌گا در یک عکس آرشیوی از زمان بازداشت او توسط مارشال‌های آمریکا در میامی دیده می‌شود؛ در سمت راست، نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا
وقتی خبر بازداشت مادورو منتشر شد، بسیاری به یاد پاناما افتادند؛ آیا تاریخ دارد با زبانی تازه برمی‌گردد؟

بامداد ۳ ژانویه ۲۰۲۶، انفجارها کاراکاس را از خواب پراند. صدای پرواز هواگردها بر فراز پایتخت، آتش‌سوزی در مجتمع نظامی «فوئرتی تیونا» و سپس تصاویر منتشرشده از بازداشت نیکلاس مادورو، فقط یک خبر فوری نبود؛ صحنه‌ای بود که برای بسیاری از تحلیل‌گران، آشنا به نظر می‌رسید.

آشنا، نه به‌خاطر ونزوئلا، بلکه به‌خاطر پاناما.

پاناما؛ وقتی بازداشت یک رهبر به نمایش قدرت بدل شد

در دسامبر ۱۹۸۹، نیروهای آمریکایی با عملیاتی نظامی و گسترده وارد پاناما شدند. هدف رسمی این عملیات، «برقراری نظم، حفاظت از شهروندان آمریکایی و اجرای عدالت» عنوان شد؛ اما در عمل، تمرکز اصلی روی یک نام بود: مانوئل نوریه‌گا.

نوریه‌گا، که سال‌ها متحد واشنگتن به‌شمار می‌رفت، پس از آغاز حمله ناپدید شد. چند روز بعد مشخص شد که او به سفارت واتیکان در پاناماسیتی پناه برده است. از این نقطه به بعد، عملیات آمریکا از فاز صرفاً نظامی خارج شد و وارد مرحله‌ای روانی و نمادین شد؛ مرحله‌ای که هدف آن، فرسایش اراده رهبر هدف بود، نه صرفاً محاصره فیزیکی او.

تانک‌های آمریکایی اطراف سفارت مستقر شدند و بلندگوها شبانه‌روز روشن ماندند. موسیقی با صدای بلند پخش می‌شد؛ از ترانه‌های میهن‌پرستانه گرفته تا قطعاتی با پیام‌های صریح درباره تعقیب و تسلیم. این انتخاب تصادفی نبود. پیام روشن بود: محاصره فقط جغرافیایی نیست، روانی هم هست.

چند روز بعد، نوریه‌گا تسلیم شد. او بازداشت شد، به خاک آمریکا منتقل شد و در دادگاه‌های فدرال محاکمه شد. آنچه در پاناما رخ داد، صرفاً یک دستگیری نبود؛ الگویی بود که با حمله نظامی آغاز می‌شد، با محاصره و نمایش قدرت ادامه پیدا می‌کرد، رهبر هدف را از نظر روانی و سیاسی منزوی می‌ساخت و در نهایت، با انتقال او به نظام قضایی ایالات متحده به پایان می‌رسید.

چرا پاناما هنوز اهمیت دارد؟

اهمیت پاناما در این است که یکی از معدود نمونه‌های کلاسیک در تاریخ معاصر به‌شمار می‌رود که در آن، رهبر یک کشور با نیروی نظامی آمریکا بازداشت شد، به خاک ایالات متحده منتقل شد و واشنگتن به‌صراحت خود را صاحب صلاحیت قضایی برای رسیدگی به پرونده او دانست.

همین ویژگی‌هاست که باعث شده امروز، با تحولات کاراکاس، نام پاناما دوباره به ادبیات تحلیل بازگردد.

کاراکاس؛ تکرار الگو با زبان امروز

در ونزوئلا، روایت رسمی دولت دونالد ترامپ تأکید می‌کند که آنچه رخ داده «تغییر رژیم» نیست، بلکه اجرای حکم بازداشت یک فرد تحت تعقیب است. اما شواهد میدانی، تصویری فراتر از یک عملیات قضایی ساده ارائه می‌دهد.

فشار نظامی در اطراف پایتخت آغاز شد، اقامتگاه رئیس‌جمهور هدف قرار گرفت، بازداشت با سرعت بالا انجام شد و اعلام عمومی آن، پیش از آن‌که فضای داخلی کشور به ثبات برسد، صورت گرفت. درست مانند پاناما، لحظه بازداشت نه فقط یک اقدام امنیتی، بلکه حامل یک پیام سیاسی بود؛ پیامی که هم برای افکار عمومی داخلی ونزوئلا طراحی شده بود، هم برای منطقه و هم برای جامعه بین‌المللی.

چرا مقایسه با عراق گمراه‌کننده است؟

در سال ۲۰۰۳، نیروهای آمریکایی صدام حسین را دستگیر کردند؛ اما مسیر آن پرونده متفاوت بود. صدام به آمریکا منتقل نشد و محاکمه‌اش در خاک عراق انجام گرفت. روایت رسمی آن جنگ، اشغال و «بازسازی نظم سیاسی» بود، نه اجرای مستقیم عدالت قضایی ایالات متحده.

در پرونده مادورو، همانند نوریه‌گا، از همان ابتدا بحث محاکمه در آمریکا مطرح شده است. همین تفاوت است که باعث می‌شود بسیاری از تحلیل‌گران بگویند ونزوئلا، از نظر الگوی مداخله، به پاناما شباهت دارد، نه به عراق.

چاشنی ترامپی؛ سرعت، تصویر، شوک

آنچه این الگو را در سال ۲۰۲۶ متمایز می‌کند، سبک اجرایی دولت ترامپ است. اعلام‌های سریع در شبکه‌های اجتماعی، استفاده از تصاویر آتش و انفجار به‌عنوان بخشی از روایت رسمی و شخصی‌سازی شدید دشمن، همگی به ایجاد شوک خبری کمک می‌کنند.

در پاناما، موسیقی ابزار نمایش قدرت بود؛ در کاراکاس، تصویر و سرعت انتشار خبر همان نقش را ایفا می‌کند.

چرا این روایت اهمیت دارد؟

آنچه در کاراکاس رخ داد، الزاماً بازتولید دقیق یک الگوی تاریخی نیست، بلکه نشانه‌ای است از تلاش ایالات متحده برای بازتعریف ابزارهای اعمال قدرت در جهانی که قواعد آن دیگر به‌روشنی گذشته عمل نمی‌کنند. مقایسه با پاناما، بیش از آن‌که از تکرار یک مسیر خطی خبر دهد، نشان می‌دهد چگونه یک منطق قدیمی، در هر دوره با زبان، سرعت و محدودیت‌های تازه‌ای بازآفرینی می‌شود.

پرسش اصلی امروز این نیست که آیا تاریخ تکرار شده است یا نه، بلکه این است که چنین مداخلاتی در آینده چه پیامدی برای نظم بین‌الملل خواهد داشت؛ نظمی که هم‌زمان با تضعیف نهادهای حقوقی چندجانبه، بیش از پیش به تصمیم‌های لحظه‌ای قدرت‌های بزرگ وابسته می‌شود.

از این منظر، ماجرای مادورو فقط روایتی از گذشته نیست؛ نشانه‌ای است از مسیرهای ممکن پیشِ‌رو—مسیرهایی که هنوز قطعی نشده‌اند، اما آثارشان می‌تواند فراتر از ونزوئلا، دامنه‌دار و تعیین‌کننده باشد.

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.