پرش به محتوای اصلی

دلار مکث کرد؛ اما ریشه‌ فشار هنوز سر جایش است

مطالعه ۴ دقیقه
دست‌های فردی که اسکناس‌های ۱۰۰ دلاری (US Dollar) را در دست دارد

فروش ارز بانک مرکزی شتاب بازار را گرفته، اما عامل تعیین‌کننده‌ آینده‌ دلار جای دیگری است: درآمد نفت و تصمیم سیاسی پشت آن.

دلار آزاد در ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ حدود ۲۱۴ هزار تومان بود. تا ۱۱ مهر -روز آغاز طرح فروش ارز تا سقف ۱۰ هزار دلار- به حدود ۲۶۸ هزار تومان رسید؛ جهشی نزدیک به ۲۵ درصد در کمتر از ۴۰ روز.

در روزهای اوج، رشد روزانه به ۲ تا ۳.۵ درصد می‌رسید. بازار نه فقط بالا می‌رفت، بلکه هر روز تندتر بالا می‌رفت. بعد از طرح، نمودار شکل دیگری گرفت. نرخ در محدوده‌ی ۲۶۳ تا ۲۶۹ هزار تومان نوسان کرد و آخرین نقطه حدود ۲۶۲ است، یعنی حدود دو درصد پایین‌تر از روز آغاز طرح. حرکت یک‌طرفه جای خود را به رفت‌وبرگشت داده است.

این تغییر واقعی است، اما محدود. دلار پایین نیامده؛ فقط دست از بالا رفتن کشیده است.

قیمت هنوز نزدیک بالاترین سطح خود است و تقاضای انباشته‌شده از میان نرفته، فقط عقب نشسته. از یک بازه‌ کوتاه هم نمی‌توان نتیجه گرفت که طرح مسیر بازار را عوض کرده است: همزمانی دو رویداد، به‌تنهایی رابطه‌ علّی را ثابت نمی‌کند.

نوسان‌گیر چه می‌کند و چه نمی‌کند

سیاست‌های ارزی دو نوع‌اند: آن‌هایی که نوسان را مهار می‌کنند و آن‌هایی که علت فشار را بر می‌دارند. فروش ارز در بازار از نوع اول است. وقتی عرضه در اوج هیجان وارد می‌شود، بخشی از تقاضا را پاسخ می‌دهد و بخشی را به انتظار وامی‌دارد. اما اثرش به یک شرط بسته است: بازار باید باور کند عرضه ادامه دارد.

این شرط هزینه دارد. هر دلاری که فروخته می‌شود از منابع محدود کشور کم می‌شود. اگر علت فشار برطرف نشود، بانک مرکزی عملاً زمان می‌خرد و با ذخایر خود پول آن را می‌دهد.

تجربه‌ جهانی هم همین را نشان می‌دهد. بانک مرکزی ترکیه در سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ بخش بزرگی از ذخایر خود را برای نگه‌داشتن لیر خرج کرد و بعد ناچار به تغییر سیاست شد.

آرژانتین بارها با فروش ذخایر نرخ را نگه داشت و هر بار که منابع کم شد یا اعتماد از بین رفت، بازار شدیدتر جبران کرد.

در مصر، ثبات نسبی در اسفند ۱۴۰۲ نه با فروش ارز در بازار، بلکه با ورود سرمایه‌ درشت خارجی و تغییر نظام نرخ ارز همزمان آمد.

الگو یکسان است: نوسان‌گیر وقتی کار می‌کند که منبع تازه‌ای همراهش وارد شود.

ریشه از کجا می‌آید؟

ارزی که بانک مرکزی می‌فروشد از کجا می‌آید؟ سهم اصلی آن در اقتصاد ایران از فروش نفت است. زنجیره‌ علت‌ها را باید از آخر به اول خواند:

  1. قیمت دلار در بازار به توان عرضه‌ ارز در برابر تقاضا بستگی دارد.
  2. توان عرضه‌ ارز به درآمد ارزی کشور بستگی دارد و این درآمد عمدتاً از نفت است.
  3. درآمد نفت به توان صادرات و وصول پول آن بستگی دارد و این توان با محاصره‌ دریایی و محدودیت‌های تحریمی تنگ شده است.
  4. برداشته شدن یا سست شدن این محدودیت‌ها، به تصمیم سیاسی در سطح سیاست خارجی و امنیتی بستگی دارد.

بانک مرکزی فقط در حلقه‌ دوم دخالت می‌کند؛ آن هم با منابعی که از حلقه‌ سوم تأمین می‌شود.

حلقه‌ چهارم بیرون از اختیار اوست. پس پرسش اصلی این نیست که بانک مرکزی امروز چقدر دلار می‌فروشد، بلکه این است که فردا چقدر دلار وارد کشور می‌شود؟

اگر گشایشی در کار نباشد

اگر تصمیم سیاسی به انعطاف نرسد یا امکان فروش نفت و ورود ارز فراهم نشود، مسئله از جنس دیگری می‌شود.

دیگر بحث «مهار نوسان» نیست، بلکه «مدیریت کمبود» است.

سیاست‌گذار باید روشن کند ارز محدود صرف چه کالاها و مصارفی شود و چه مسیرهای جایگزینی برای درآمد ارزی وجود دارد.

همچنین باید با بازار صریح حرف بزند، چون ابهام درباره‌ کمبود منابع، اعتماد را زودتر از خود منابع از بین می‌برد. بازاری که احساس کند عرضه محدود است، بدون هیچ خبر بدی هم به سمت ارز و طلا می‌رود.

فعلاً دلار از حرکت تند و بی‌وقفه فاصله گرفته. اما این مکث تا وقتی که منبع ارزی تازه‌ای در کار نباشد، فقط یک وقفه است. اینکه به آرامش پایدار تبدیل شود یا مقدمه‌ موج بعدی باشد، در بانک مرکزی تعیین نمی‌شود، بلکه در بازار نفت و در تصمیم‌های سیاسی تعیین می‌شود.

به محتوای این مطلب چه امتیازی میدی؟

نظر شما برامون مهمه و به بهتر شدن کیفیت مطالب کمک می‌کنه.

۱ - بسیار بد۱۰ - بسیار خوب

نظرات