رشد ۲۰۹ درصدی قیمت دلار در ۲۸ ماه؛ واکنش دلار به تنش های سیاسی
به گزارش زومان، بازار ارز در دو سال گذشته شبیه دماسنجی برای اندازهگیری تنشهای سیاسی عمل کرده است. هر بار احتمال حمله، تحریم یا جنگ بالا رفته، خریداران بیشتری وارد بازار شدهاند و هر بار روزنهای برای مذاکره و آتشبس باز شده، قیمت دلار بخشی از افزایش خود را پس داده است.
تشدید دوباره درگیریهای نظامی میان ایران و آمریکا در تیر امسال، تازهترین موج را به راه انداخت و دلار را به سقف تاریخی ۱۹۴ هزار و ۲۰۰ تومان رساند.
همین رکورد تازه بهانهای شد تا واکنش بازار ارز به مهمترین تحولات سیاسی از ابتدای سال ۱۴۰۳ تاکنون بررسی شود.
این بررسی از فروردین ۱۴۰۳ آغاز میشود؛ زمانی که دامنه تنشها از درگیریهای غیرمستقیم فراتر رفت و ایران و اسرائیل برای نخستین بار وارد رویارویی مستقیم شدند.
قیمتهای این گزارش لزوماً مربوط به روز حادثه نیست و اثر هر اتفاق ممکن است در معاملات روز بعد یا طی چند روز دیده شده باشد.
دلار پیش از وعده صادق یک به استقبال درگیری رفت
نخستین شوک بزرگ در ۱۳ فروردین ۱۴۰۳ و با حمله به کنسولگری ایران در دمشق شکل گرفت. دلار که پیش از این اتفاق در محدوده ۶۱ هزار تومان قرار داشت، با بالاگرفتن احتمال پاسخ ایران به ۶۲ هزار و ۸۰۰ تومان رسید و در روزهای بعد نیز به حرکت صعودی خود ادامه داد.
انتظار برای پاسخ ایران به اندازهای بازار را ملتهب کرد که همزمان با عملیات وعده صادق یک، قیمت دلار به ۶۶ هزار تومان رسید؛ یعنی در فاصله کمتر از دو هفته حدود سههزار تومان افزایش یافت.
بااینحال، پس از روشنشدن ابعاد عملیات و محدودماندن درگیری، ورق بازار برگشت. نرخهای روزهای بعد پایینتر آمدند و بخش مهمی از افزایش تخلیه شد. این نخستین نشانه از رفتاری بود که بعداً بارها تکرار شد: دلار گاهی بیشتر از خود حمله، از انتظار برای حمله میترسد.
سانحه سقوط بالگرد ابراهیم رئیسی در اردیبهشت همان سال نیز بازار را برای مدتی درگیر کرد، اما واکنش قیمت محدود ماند.
دلار به ۶۱ هزار و ۱۳۰ تومان رسید و در معاملات بعدی دوباره به زیر ۶۰ هزار تومان برگشت. بازار خیلی زود به این نتیجه رسید که این حادثه قرار نیست خلأ طولانیمدتی در ساختار سیاسی ایجاد کند.
ترور هنیه دلار را بالا برد، انفجار پیجرها نه
ترور اسماعیل هنیه در تهران دوباره احتمال پاسخ نظامی ایران را بالا برد. دلار که پیش از حادثه در محدوده ۵۹ هزار تومان قرار داشت، به ۶۰ هزار و ۵۵۰ تومان رسید و در روزهای بعد حتی از مرز ۶۱ هزار تومان نیز عبور کرد.
اما انفجار پیجرها واکنش مشابهی ایجاد نکرد. نرخ دلار پس از این حادثه در محدوده ۵۹ هزار و ۵۰۰ تومان قرار گرفت و نوسان آن محدود ماند.
تفاوت این دو واکنش نشان میداد بازار تنها به بزرگی یک حادثه نگاه نمیکند؛ مهمتر از آن، احتمال گسترش درگیری و کشیدهشدن ایران به یک رویارویی مستقیم است.
پاییزی که هر خبر، نگرانی قبلی را زنده کرد
در پاییز ۱۴۰۳، خبرهای سیاسی و نظامی با فاصله کمی از یکدیگر منتشر شدند. شهادت سیدحسن نصرالله دبیرکل حزبالله دلار را به ۶۰ هزار و ۶۵۵ تومان رساند و عملیات وعده صادق دو، قیمت را تا ۶۱ هزار و ۷۲۵ تومان بالا برد.
تنشها اما در همین نقطه متوقف نشدند. پس از شهادت هاشم صفیالدین، دبیرکل بعدی حزبالله، دلار به ۶۲ هزار و ۶۱۰ تومان رسید و در واکنش به شهادت یحیی سنوار، تا ۶۳ هزار و ۶۰۵ تومان افزایش یافت.
در این مقطع دیگر نمیتوان حرکت بازار را به یک حادثه مشخص محدود کرد. خبرها روی هم انباشته شده بودند و معاملهگران همزمان منتظر پاسخ اسرائیل به عملیات وعده صادق دو بودند.
همین انتظار، دلار را پیش از حمله اسرائیل تا محدودههای بالاتری برد. اما پس از انجام حمله و مشخصشدن محدودتر بودن آن نسبت به نگرانیهای اولیه، قیمت دلار به ۶۶ هزار و ۵۹۰ تومان کاهش یافت.
باز هم بازار پیش از حمله بیشتر ترسیده بود. وقتی ابهام جای خود را به واقعیت داد، بخشی از تقاضای احتیاطی فروکش کرد.
ترامپ؛ از نگرانی انتخاباتی تا فشار واقعی
پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، قیمت دلار را به ۶۹ هزار و ۶۴۰ تومان رساند. واکنش اولیه بازار شدید نبود و بخشی از افزایش نیز در روزهای بعد تخلیه شد؛ چراکه در آن مقطع بازگشت تحریمها و فشار حداکثری علیه ایران هنوز یک احتمال بود، نه یک تصمیم اجرایی.
سقوط دولت بشار اسد نیز بر ابهامهای منطقهای افزود و دلار را به ۷۱ هزار و ۸۵۰ تومان رساند، اما نقطه تغییر اصلی چند هفته بعد فرا رسید.
با بازگشت رسمی سیاست فشار حداکثری در بهمن ۱۴۰۳، دلار به ۸۴ هزار و ۲۰۰ تومان رسید و طی روزهای بعد از مرز ۹۰ هزار تومان عبور کرد و سقف جدیدی را زد. این بار بازار با تصمیمی روبهرو بود که مستقیماً فروش نفت، انتقال پول و دسترسی ایران به منابع ارزی را هدف قرار میداد.
مذاکرات دلار را بیش از ۱۰ هزار تومان پایین آورد
اگر جنگ و تحریم دلار را بالا بردند، مذاکرات ایران و آمریکا نشان دادند خبر سیاسی میتواند بازار را در جهت مخالف نیز حرکت دهد.
با آغاز گفتوگوها در فروردین ۱۴۰۴، دلار که پیش از آن در محدوده بالاتر از ۹۷ هزار تومان قرار داشت، به ۸۶ هزار و ۷۰۰ تومان سقوط کرد. یعنی بازار در واکنش به افزایش امید به توافق، بیش از ۱۰ هزار تومان عقب نشست.
خریدارانی که تا چند روز قبل از ترس افزایش قیمت وارد بازار میشدند، این بار کنار کشیدند و فروشندهها بیشتر شدند. احتمال کاهش تحریمها و افزایش دسترسی به منابع ارزی، برای مدتی جهت بازار را کاملاً تغییر داد.
جنگ و مکانیسم ماشه، دلار را وارد کانالهای تازه کردند
حمله اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴، بار دیگر خطر جنگ مستقیم را به بازار بازگرداند. به دلیل وقفه در معاملات و تعطیلی بازار، نمیتوان تغییر ساعات نخست را دقیق اندازه گرفت؛ اما دلار در ادامه درگیریها تا ۹۳ هزار تومان بالا رفت.
چند ماه بعد، فعالشدن مکانیسم ماشه شوک بزرگتری ایجاد کرد. دلار در واکنش به نگرانی از بازگشت تحریمهای بینالمللی به ۱۱۳ هزار و ۱۰۰ تومان رسید و در روزهای بعد حتی به محدوده ۱۱۷ هزار تومان نزدیک شد.
اما پایان رسمی برجام جهش تازهای نساخت. دلار پس از این اتفاق در محدوده ۱۰۸ هزار و ۲۰۰ تومان قرار گرفت. بازار بخش بزرگی از پیامدهای پایان برجام را پیشتر و هنگام فعالشدن مکانیسم ماشه در قیمتها حساب کرده بود.
جنگ ۴۰روزه؛ بخشی از جهش پیش از آغاز رخ داد
اما اسفند ۱۴۰۴ و در آستانه جنگ ۴۰روزه، دلار با افزایش نگرانیها درباره احتمال تقابل نظامی، تا محدوده ۱۶۵ هزار تومان پیش رفته بود، اما پس از حمله آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند، نرخ ثبتشده در بازار به ۱۵۶ هزار تومان رسید و در ادامه حتی پایینتر آمد.
این کاهش به معنای بیاثر بودن جنگ نبود. تعطیلی بازارها، قطع اینترنت و عدم انجام خرید و فروش، دلار عملاً فرصتی برای کشف قیمت نداشت و معاملات تا حد زیادی متوقف شده بود و همین موضوع جهت قیمت را نزولی کرده بود. عبور قیمت دلار از سقف ۱۸۸ هزار تومان در اردیبهشت، همزمان با بازگشایی بازار و ازسرگیری معاملات، مهر تأییدی بر این موضوع زد.
با اعلام آتشبس در فروردین ۱۴۰۵، دلار که پیشتر تا حدود ۱۶۲ هزار تومان بالا رفته بود، به ۱۵۴ هزار و ۳۰۰ تومان کاهش یافت. اما این آرامش طولانی نبود و با مطرحشدن محاصره دریایی، نرخ دوباره به ۱۵۹ هزار تومان برگشت.
سه موج در تیر و سقف تازه دلار
تیر ۱۴۰۵ برای بازار ارز با سه موج افزایشی همراه شد. آغاز دور تازه درگیریها، حدود پنجهزار تومان به قیمت دلار اضافه کرد و نرخ را به ۱۷۹ هزار و ۵۰۰ تومان رساند.
چند روز بعد، دومین محاصره دریایی موج دیگری ساخت و دلار به ۱۸۲ هزار و ۱۰۰ تومان رسید.
نگرانی بازار دیگر فقط به حملات نظامی محدود نبود؛ احتمال اختلال در صادرات نفت و ورود ارز نیز پررنگتر شده بود.
سرانجام تشدید تنشهای نظامی میان ایران و آمریکا در ۲۷ تیر، آخرین موج را به راه انداخت و دلار با جهشی تازه به ۱۹۴ هزار و ۲۰۰ تومان رسید و بالاترین قیمت خود را ثبت کرد.
چرا هر خبر بدی دلار را بالا نمیبرد؟
البته همه رشد دلار را نمیتوان با سیاست توضیح داد. تورم، کسری بودجه، رشد نقدینگی، محدودیت درآمدهای ارزی و سیاستهای بانک مرکزی نیز زمینه اصلی افزایش قیمت را فراهم کردهاند و خبرهای سیاسی بیشتر نقش شتابدهنده یا ترمز را بازی میکنند.
شاخص قیمت مصرفکننده مرکز آمار ایران در همین بازه،رشدی نزدیک به ۱۸۶ درصد داست که تقریباً همردیف رشد ۲۰۹ درصدیِ دلار است. به بیان دیگر، بخش بزرگی از جهش نرخ ارز صرفاً همگامشدن با تورم داخلی بوده فاصله رشد شاخص قیمت ها با نرخ دلار را می توان ذیل عنوانی تعریف کرد که اقتصاددانان آن را «صرف ریسک» مینامند؛ همان مبلغ اضافی که بازار برای نگهداشتن دارایی در کشوری با احتمال جنگ، تحریم یا اختلال در صادرات نفت، طلب میکند.(شاخص تورم امریکا در این بخش در نظر گرفته نشده) این صرف ریسک شبیه حق بیمه عمل میکند: نه لزوماً واکنش به آسیبی که رخ داده، بلکه قیمتِ احتمالِ آسیبی که ممکن است رخ دهد. دقیقاً همین منطق توضیح میدهد چرا در این گزارش بارها دلار پیش از یک حمله بیشتر از پس آن بالا رفت؛ وقتی احتمال بدترین سناریو زنده بود، بازار حق بیمه بیشتری میگرفت، و وقتی آن احتمال با روشنشدن ابعاد واقعی حادثه فروکش میکرد، بخشی از همان حق بیمه هم پس داده میشد.
بااینحال، حاصل این رفتوبرگشتها روشن است: دلار از ۶۲ هزار و ۸۰۰ تومان در فروردین ۱۴۰۳ به ۱۹۴ هزار و ۲۰۰ تومان در تیر ۱۴۰۵ رسیده؛ افزایشی بیش از ۲۰۹ درصدی که هرچند بیشترش همسو با تورم داخلی بوده، اما نشان میدهد هر موج تازه تنش، دلار را ولو اندک، به پلهای بالاتر از مسیر عادیاش برده است.