ترامپ بزرگ‌ترین هدیه را به چین داد

روایت فرید زکریا از جنگ ایران و آمریکا
دوشنبه 29 تیر 1405 - 21:48
مطالعه 4 دقیقه
بن سلمان و شی جین پینگ
بحران ایران سه هدف دیرینه‌ی چین را جلو انداخت و جایگاه پکن را از خاورمیانه تا تجارت جهانی تقویت کرد.

ترجمه مطالب از رسانه‌های خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و نگاه رسانه‌های جهان به تحولات کنونی است.

جنگ ایران برای ایالات متحده هدیه‌ نبود، اما برای چین چرا! آن هم بی‌آن‌که حتی یک گلوله شلیک کند. هم‌زمان با اوج‌گیری و فروکش‌کردن هفتگی جنگ با ایران، یک روند روشن‌تر از همه دیده می‌شود و آن هم این است که بزرگ‌ترین بهره‌بردار این درگیری، چین بوده است. پکن نه هزینه‌های سنگین نظامی داده، نه سرمایه‌ی سیاسی خود را مصرف کرده و نه وارد رویارویی مستقیم شده، اما از این بحران بیش از هر مقطع دیگری در سه دهه‌ی گذشته سود برده است.

جنگ، سه هدف دیرینه‌ی چین را سرعت داد؛ خاورمیانه‌ای کم‌تر وابسته به آمریکا، جهانی وابسته‌تر به فناوری‌های حیاتی چین، و تصویری از پکن به‌عنوان قدرتی جدی و باثبات در جهان.

این آغاز مقاله فرید زکریا در واشنگتن‌پست است که می‌نویسد: پکن تلاش نکرده جای واشنگتن را به‌عنوان ضامن نظامی خاورمیانه بگیرد، چون چنین کاری مستلزم تعهدهای پرهزینه است. هدف چین ساده‌تر و ظریف‌تر بوده و آن هم سوق‌دادن دولت‌های خلیج فارس به فاصله‌گرفتن نسبی از مدار آمریکا.

در این میان، دونالد ترامپ بخش زیادی از این کار را برای شی جین‌پینگ انجام می‌دهد. متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس دیده‌اند که واشنگتن این جنگ را با آشفتگی پیش می‌برد و کم‌تر به آسیبی که بر شهرها، زیرساخت‌ها و اقتصادهای آنان وارد می‌شود توجه دارد.

اردوگاه خلیج فارس در دو سو

خلیج فارس اکنون به دو اردوگاه تقسیم می‌شود. امارات متحده‌ی عربی به اسرائیل و واشنگتن نزدیک‌تر می‌شود، اما گروهی بزرگ‌تر به رهبری عربستان سعودی و با حضور قطر، عمان و شاید عراق و حتی ترکیه، احتمالا امنیت درازمدت را از مسیر توازن جست‌وجو می‌کند؛ یعنی حفظ پیوند با ایالات متحده، همراه با گفت‌وگو با ایران و روابط بهتر با چین. دقیقا همین نظم منطقه‌ای مورد پسند پکن بوده است.

چین در سال ۲۰۲۳ میانجی احیای روابط دیپلماتیک عربستان سعودی و ایران شد و ریاض از آن زمان در برابر پیوستن به برخی پروژه‌های آمریکاییِ دیتاسنترها و تراشه‌ی رایانه‌ای مقاومت کرده است. عربستان همچنین موشک‌ها و پهپادهای چینی خریده، با نیروی دریایی چین رزمایش برگزار کرده و تولید محلی پهپادهای رزمی وینگ‌لونگ را بررسی کرده است.

کشورهای خلیج فارس از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دفاعی چین به خاورمیانه را به خود اختصاص دادند.

هیچ‌کس در پی جایگزین‌کردن چتر امنیتی آمریکا نیست، اما همه گزینه می‌خواهند و وجود گزینه‌ها، اهرم فشار آمریکا را کاهش می‌دهد. پیروزی چشمگیرتر چین در این بحران، اقتصادی-جغرافیایی بوده است. در نگاه نخست، کشوری که حدود ۷۰ درصد نفت خود را وارد می‌کند باید از بزرگ‌ترین بازندگان جنگ باشد، اما چین به‌دلیل آمادگی چندساله، بهتر از بسیاری کشورها از شوک عبور کرد.

پکن تامین‌کنندگانش را متنوع کرده، آن‌چه گمان می‌رود بزرگ‌ترین ذخیره‌ی نفتی جهان باشد را ساخته، به مصرف زغال‌سنگ ادامه داده، انرژی هسته‌ای را گسترش داده و اقتصاد خود را در مقیاسی برق‌آسا برقی کرده؛ مقیاسی که هیچ قدرت بزرگ دیگری به آن نرسیده است.

اکنون برق حدود ۳۰ درصد از مصرف انرژی چین را تشکیل می‌دهد، رقمی که نزدیک به ۴۰ درصد بیش از سهم آن در ایالات متحده یا اروپا است. چین در سال ۲۰۲۴ بیش از نیمی از همه‌ی ظرفیت تازه‌ی جهانی در باد و خورشید را نصب کرد.

به همین دلایل، این کشور توانست در جریان جنگ، خرید نفت وارداتی خود را حدود ۴ میلیون بشکه در روز کاهش دهد. جنگ همچنین به تبلیغی بزرگ برای فناوری‌های حیاتی چین تبدیل شده است، چون دولت‌ها در سراسر جهان در پی تقویت انرژی خورشیدی، باتری‌ها، توربین‌های بادی، خودروهای برقی و شبکه‌های برق خود هستند.

چین حدود ۹۱ درصد ظرفیت جهانی تولید پنل خورشیدی و ۸۹ درصد ظرفیت باتری لیتیوم-یون را در اختیار دارد. شرکت‌های چینی دست‌کم ۷۰ درصد از تقریبا همه‌ی فناوری‌های پاکِ رصدشده از سوی بلومبرگ را تولید می‌کنند.

هرچه ناامنی انرژی طولانی‌تر شود، جهان بیش‌تر به سراغ صنایعی می‌رود که چین بر آن‌ها مسلط است. جنگ همچنین یک هدف کلیدی دیگر پکن را پیش می‌برد؛ تضعیف سلطه‌ی دلار بر تجارت جهانی.

بنا بر گزارش‌ها، ایران اجازه داده است برخی نفتکش‌ها از تنگه‌ی هرمز عبور کنند، به شرط آن‌که معامله‌ها با یوان چین یا در قالب رمزارز تسویه شوند.

چین و شرکایش عملا تجارت مبتنی بر یوان را گسترش داده‌اند تا از میزان آسیب‌پذیری در برابر تحریم‌های آمریکا بکاهند.

این جابه‌جایی تدریجی خواهد بود، اما روند آن اکنون آشکارتر از همیشه به‌سوی دورشدن از سیطره‌ی دلار حرکت می‌کند.

پاداش حیثیتی برای چین

در نهایت، پاداش حیثیتی نیز نصیب پکن شده است.

دولت ترامپ با هدف‌های بلندپروازانه وارد این جنگ شد؛ تغییر رژیم، نابودی برنامه‌ی هسته‌ای ایران و از میان بردن توان موشک‌های بالستیک و حمایت این کشور از نیروهای نیابتی منطقه‌ای.

با این حال، هیچ‌یک از این اهداف به‌طور پایدار محقق نشده است. اکنون واشنگتن صرفا امیدوار است تنگه‌ی هرمز باز بماند، در حالی که این گذرگاه پیش از آغاز جنگ هم باز بود. ترامپ این جنگ را انتخاب کرد و در نتیجه ده‌ها میلیارد دلار هزینه شد، مهمات آمریکا هدر رفت، دارایی‌های نظامی از آسیا منحرف شد، متحدان نگران شدند و نشان داده شد که حتی با وجود قدرت عظیم آمریکا، راهبردی غلط و تاکتیک‌هایی که مدام تغییر می‌کنند، نتیجه‌ای بد به بار می‌آورند.

چین در مقابل، کار چندانی نکرد.

پکن به خرید نفت ایران ادامه داد، روابطش را با دولت‌های خلیج فارس حفظ کرد و از هزینه‌های دفاع از ایران یا پلیس‌بازی در خلیج فارس دور ماند. همین الگو، شیوه‌ی ترجیحی پکن است؛ نه رویارویی نمایشی، بلکه انباشت آرام نفوذ. در ۲۵ سال گذشته، ایالات متحده در سه ماجراجویی نظامی بزرگ در خاورمیانه‌ی بزرگ فرسوده شده، در حالی که چین توان تولیدی، ظرفیت فناوری و روابط دیپلماتیک خود را انباشته است.

واشنگتن عمل می‌کند و پکن منتظر می‌ماند.

ش چین برای این جنگ هزینه‌هایی هم پرداخته است؛ قیمت بالاتر انرژی، اختلال در زنجیره‌های تامین و تضعیف تقاضای جهانی. با این حال، قدرت همیشه نسبی است و وقتی زیان به اهداف، اتحادها و اعتبار آمریکا سنجیده شود، چین در مجموع دست بالا را داشته است.

شما فکر می‌کنید این بحران بیش‌تر به سود کدام طرف تمام شد؟

نظرات

© 1404 کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب زومان تنها با کسب مجوز مکتوب امکان پذیر است.